۳ پاسخ

اشکال نداره سخت نگیر یاد میگیره دختر من چون پاهاش درد میگیره با شلوار نمیتونه زیاد بشینه با شلوار در میاره منم سخت نمیگیرم

عزیرم از اول نباید عادتش میدادی شلوارش کامل در بیاره
من از همون اول این عارت رو به دخترام ندادم
الانم سعی کن با جایزه ای چیزی عادتش بدی

اشکال نداره ک .آرین هم شلوارش کامل باید در بیاره بعد بره .اشکال نداره یاد میگیره زیاد سخت نگیر

سوال های مرتبط

مامان هلسا مامان هلسا ۴ سالگی
مامانا یه لحظه میاین ببینید من دوست دارم شوهرم پیشم باشه کمکم کنه با خودم میگم دنیا مگه چند روزه که بخوایم دور از هم زندگی کنیم سه سال رفتم شهر نزدیک محل کار شوهرم برام خوب بود اصلا ندونستم این سه سال چجوری گذشت سر یه چیز الکی که خودم راه انداختم باز هم اومدم داخل روستا که داخل خونه خودم باشم پسرم چهارده سالشه پرخاشگری میکنه اذیت میکنه.منم دائم شکایتش به پدرش میکنم دیشب ساعت دوازده بود گفت گرسنمه ما هم رفته بودیم خونه مادرشوهرم نون محلی درست کرده بود برای پسرم هم آوردم گفت گرسنمه منم آوردم براش گفت شکر میخوام منم نداشتم گفتم نیست پدرش هم خواب بود یهو بلند شد محکم با پاش زد داخل زانوم.منم سه و صدا.شوهرم بلند شد یه سیلی بهش زد‌در کل پسرم بی ادبه شب تا صبح پای گوشیه عصبیه منم گفتم به شوهرم هر روز برو وبیا.گفت نمیشه هوا گرمه خسته ام ماشین خراب میشه دیر میرسم سر کار.بهش گفتم لااقل یه بار پیش تو باشه یه بار پیش من.گفت باشه تا برم یه کم جمع و جورش کنم سری بعد بیام ببرمش.دو روز اونجاست روز سوم بعد از کارش،میاد خونه.فردا صبحش هم باز میره سر کار.در کل مرخصی نداره زیاد.الان دو ساله اومدم روستا.هی بهش میگم ببرش پیش خودت تا یه‌کم ادب بشه قدر بفهمه بهانه میاره تا دیشب که جلو چشمش بود ولی در کل اصلا این مسائل براش اهمیت نداره آخه آدم مهمتر از بچه اش هم مگه داره یا دخترمو دائم میبره پیش دختر خواهر شوهرم در صورتیکه اون یک بار هم تا به حال خونه ما نمیاد و وقتی با دختر برادرشوهرم با هم باشن اصلا به دخترم اهمیت نمیده تازه به گریه هم میندازتش.ولی اصلا باز هم قبول نمیکنه که خونشون دیگه نبرش.فرزندپروری پوشک پمپرز شیر خشک
مامان دردونه خانم😍 مامان دردونه خانم😍 ۵ سالگی
یعنی شما مادرهایی که بچه ی اروم دارید روزی هزاررررررر بار خداروشکر کنید
شوهر اگه بد باشه فوقش ادم طلاق میگیره ولی بچه به قول قدیمی ها لباس اتشینه بپوشی میسوزی،در بیاری هم میسوزی،چهار سال و نیم یه روز خوش نداشتم با این بچه،،یعنی فقط نشستم میگه خدایا منو بکش
تا نوزاد بود زردی و کولیک و رفلاکس و بی خوابی و گریه...
یک سال به بعد غذا نخوردن و یبوست و مریضی و گریه.....
دوسال به بعد هم که هم چنان غذا نخوردن و کم وزنی و قد و گریه....
تا امروز که چهار سال و هشت ماهش شده هنوز همه ی این غذا نخوردن و وزن و فلانش کمه که سرش حرص میخورم هیچ یه بچه ی غرغرو گریه کن و جیغ جیغو که یکسره در حال غر زدن الکی ،
یعنی روزی بیست بار باید گریه کنه با بهونه های الکی
بچه دور و اطرافم اینجوری ندیده بودم تو کل عمرم.به جایی رسیدم فقط میخام بمیرم از دستش،
همه ی اینارو نوشتم که فقط بگم شما مادرهایی که بچه ی خوب و اروم دارید شکر کردن یادتون نره،همین که بچه تون بیش فعال یا اذیت کن نیست ده هیچ از بقیه جلویید،لذت ببرید از مادر بودنتون

خدایا بازم شکرت