تجربه لابيا پلاستي ، تنگي واژن ، ليفت

اول از همه كه نترسيد ، اناتومي بدن هركسي با كس ديگه فرق ميكنه .
دوم انتخاب دكتر خيلي مهمه .
من خيلي تو ني ني سايت ميخوندم تجربه هارو يا همين گهواره سرچ ميكردم ، تقرييبا ٩٠ درصد ميگفتن وحشتناكه و نميارزه و فلان .
ولي من رفتم و خداروشكر اونقدرا سخت نبود يني ميخام بگم وحشتناك نبود سختيش براي من زماني بود كه بيحسيم رف (بيحسي از كمر بودم )
و سوند بود كه از لحظه اتمام عمل تا ٤٨ ساعت وصلم بود .
و زماني كه گاز رو از واژنم دراوردن ، يه گاز داخل واژن،و يه يه باند روي واژن كه روز بعد از عملم كشيدن .
دردي كه داشتم بعد بيحسي با مسكن ، شياف يا قرص پروفن همراه با ژلوفن برا من اب رو اتيش بود و كلا ٥ ساعت طول درد من بود و بعد اون كاملا از بين رف و واگذارم كرد .
بيشتر سوند خيلي اذيتم كرد .
به دستور دكتر من ٢ شب بيمارستان بستري بودم .امروز مرخص ميشم
بخيه هامم جذبي هست و فقط قسمت ليفت هست كه پزشكم گفتم دوهفته ديگه برم بكشم .

سوالي هست در خدمتم 😊.

تصویر
۳۶ پاسخ

برقرار باشید.و چقدرخوب که کامل توضیح دادین.

عزیزم مبارک باشه ولی یه تجربه هم اگه بعد از بهبودی بزاری ممنون میشم چون میگن دیگع حس تو اون ناحیه نداری و ارضا نمیشی

ایکاش میشد دید قبل و بعدش رو😁😁

سلام گلم‌دکترتون کی بود

سلام عزیزم من قرار بعد زایمانم بچه سومم هم زمان عمل تنگی واژن و افتادگی رحم هم انجام بدم چجوری بعدش میگن خیلی تنگ و فقط درد داری حین رابطه و چجوری گفت تا دو هفته اصلا نباید. بشینی یکم میترسم و نگرانم با بچه نوزاد از پسش برنیام

سلام منم عمل کردم عملم.
لابیا پلاسی
هودکتومی
پرینورافی ولیفت
تنگی واژن بود
از اولین رابطه بعد از عمل میترسم هنوز رابطه نداشتم احساس میکنم خیلی تنگ شده شما اگه تجربه دارید میگین اولین رابطه چجوری انجام دادین

سلام عزیزم
اسم دکترت میشه بگی

سلام خوبی ؟ عزیزم
پیش کدوم دکتر انجام دادی من می خوام انجام بدم
سبزوار هستم

سلام عزیزم منم انجام دادم امروز میشه چند تا سوال بپرسم ازتون

دردش کم بود یا زیاد

چند عمل کردین

با لیزر انجام داد یا جراحی ؟

مبارک باش عشقمممم
کاش یه قبلو بعد میزاشی😁😁😁

گلم درخواست قبول میکنی

شرمنده سوال میکنم کلا این عمل برای چیه ؟ لابیا رو چرا باید برید ؟ و اینکه چرا عفونت می‌گرفتی علتش چی بود ؟

با لیزر بود؟

انشالاکه واسه شماراحت باشه

خدا قوت پهلوان خدایی تویی دلداری من اصلا کنار نمیام باهاش الان تعریف کرد گازو کشبدن و ۱۸ ساعت سوند داشتی من با گوشت و پوست و استخوونم دردشو حس کردم😵‍💫😵‍💫😵‍💫🥶🥶

سلام جانم مبارکه .همیشه سلامت باشید

زهرا جان میشه تجربتو بعد از رابطه هم بگی که اذیت میشی یا نه البته اگه مشکلی نداری چون من قصد عمل داشتم دکتر خیلی ترسوندم که برا رابطه به مشکل میخوری و اذیت میشی و ... ولی واقعا حس میکنم به عمل نیاز دارم

من سزارینی هستم فقط لابیا میخام برم اونم سخته بنظرت

درخواست دادم قبول کن

من خواهرشوهرم انجام داد راضی بود خیلی اونم بخاطر عفونت عمل کرد

مبارکتون باشه عزیزم😍😍

من انقد ترسوام عمرا برم سمت این جراحیا😧

عزیزم شما افتادگی رحم هم داشتین؟

مبارک عزیزم ❤️❤️
هزینش چقد شد گلم؟؟؟

مرسی بابت توضیح کاملت
انشالا بهترین باشه برات
هزینش چقدر شد

عزیزم ب سلامتی باشه مرسی ک گفتی والا همه میگفتن خیلی زجراوره

چقدر هزینه شد من ک کلا یه بچه آوردم بعدم سزارین ولی برا یه بنده خدایی میپرسم اون فکر می‌کنه عمل کنه خوبه

مبارکت‌ باشه بانو
برگشت داره بازم؟بعد از چه مدت؟؟؟

عزیزم مبارک باشه حتما باید بستری باشی؟ منم از سبزوارم و نمیخوام کسی بفهمه جز شوهرم.. دکتر سویزی تو مطب انجام نمیده؟
تو نی نی سایت و اینستا که میگن عمل سرپایی هس و تو مطب انجام میدن و فلان🤨
حالا بعد اینکه خوب شدی بیا بگو از ظاهر و اینا راضی هستی یانه

عزیزم چقدر خوب توضیح دادی ممنون❤️

من دوتاطبیعی زایمان داشتم سومی رو هم میخوام طبیعی به دنیا بیارم
واژنم خیلی بازشده ولابیاهامم ببخشیددراز وسیاه
خیلی لازم به این عمل دارم واقعا

عزیزم تزریق چربی اینا هم انجام دادین؟

بسلامتی
لیفت چجوریه عزیز
هزینه لابیا تنها چقدمیشه

سوال های مرتبط

مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
دیشب بدترین روز زندگیم بود الهی که چیزی که من تجربه کردم هیچ مادری تجربه نکنه دیشب داشتم تدارکات شب یلدا رو میدیدم دخترم از صبش یه ذره بی‌حال بود اما چیزی نبود که نگران کننده باشه عصر تو آشپزخونه بودم اومدم بهش دست زدم دیدم یکم تب داره تبسنج آوردم تبشو گرفتم نزدیک 38 بود منم رفتم فورا پاشویه کردم بعد ایبوپروفن دادم که تبش بیاد پایین. کم کم بهتر شد بدنش سرد شد دیگه پیش همسرم نشسته بود داشت کارتون میدید یکم که گذشت یهو شوهرم داد زد دیدم دخترم چشاش چرخیده همه بدنش مث قیر سیاه شده تا حالا همچین چیزی ندیده بودم گفتم دور از جونش دیگه دخترم مرد بهم حمله عصبی دست داد نفهمیدم چیشد وقتی به خودم اومدم دیدم دخترم خداروشکر به حالت عادی برگشته بود شوهرمم برا هردومون اورژانس خبر کرده بود داشتیم میرفتیم بیمارستان. اومدیم گفتن تشنج کرده واقعا نمیدونم چرا اینطوری شد هیچ وقت سابقه نداشته اما من مردم و زنده شدم. بمیرم دخترم این مدت فقط تو دکتر و بیمارستان بود تو روخدا برا سلامتیه همه بچه ها دعا کنید یکیشم دختر من. بمیرم شب یلداش تو ای سی یو بود😔
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۷۵
جهـــــــــان
_نه میگه شاید بعد ها بره...
همینطور که موهای فلورو نوازش می کردم بهش گفتم اشکال نداره دخترم تقدیر اینه،شاید یه روز دیگه یه جای دیگه همو دیدین شایدم یکنفر بهتر جاشو برات گرفت...
مامی من نمیخوام پیتر بره ...من نمیخوام از پیتر دور باشم... نمی تونم...
هق هق فلور دلمو به درد اورد دوباره یاد خودم افتادم .. همین سن و سال بودم وقتی از علی جدا شدم ...چقدر لحظه های بدی رو سپری کردم... کاش میتونستم برای فلور کاری بکنم...بدون فکر و کاملا احساساتی گفتم فلور اگر بخوای میتونی تو هم بری یعنی اونجا، باهم برید ... برای دانشگاهی تو شهرنیس پذیرش بگیر.
فلور از بغلم خارج شد با چشم های اشکی زل زد بهم و گفت مامی تو بهترینی... یعنی میشه من برم اونجا ...
_با پدرت صحبت می کنم ..
شادی فلور اون لحظه توصیف ناپذیر بود ...
نیم ساعت بعد تازه به خودم اومدم چی کار کرده بودم ،بی فکر فقط از روی احساس به دخترم قولی داده بودم که الان حتی فکر کردن بهش برام سخت بود...
صبح موقع خوردن صبحانه پابلو بهم گفت:
امروز زودتر میاد تا بریم اداره پلیس... میخواستم راجع به فلور بگم اما ترجیح دادم بزارم برای بعد...
ظهر که رفتیم اداره پلیس برخلاف انتظارم خیلی خوب باهامون برخورد کردن ... فکر می کردم الان قضیه هجده سال پیشو که مطرح کنم باهام برخورد بدی بشه...
بهمون گفتن درخواستمونو بنویسیم و هفته اینده برای پیگیری بیایم تا پرونده از بایگانی خارج بشه و دوباره بازخوانی بشه...
تو راه برگشت موضوع رفتن فلور رو به پابلو گفتم ... مثل همیشه اروم و منطقی گفت:مشکلی با این موضوع نداره... احساس کردم صداش لرزید .. دخترش بود یکی یه دونه اش.. معلومه که سخت بود... اما پابلوی عزیزم مثل همیشه منطقی رفتار می کرد ..
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
┄┄┅✶𖤐⃟🌺✶┄┄┅✶𖤐⃟🌺✶┄┅

📚#برشی_از_یک_زندگی
#گلزار🌹
#سرگذشت_گلزار_اول


درست و حسابی که بخوام‌ تعریف کنم...من یه خانزاده هستم..‌.
اون زمان همه چشمشون دنبال پسر بود....
مخصوصا برای پدر من که خان بود...
قرار بود جایگزین پدرش بشه و خان آینده باشه...کسی باشه که اون همه املاک و اون همه ثروت رو اداره کنه...و اون همه مردم رو سرپرستی...
مادربزرگم‌ اولین فرزندش پدر من بوده صادق خان...با اومدنش مادربزرگمو تبدیل به خانم جون میکنه.‌‌که اولین شکمشو پسر زاییده..‌.
دم دمای صبح بوده که پدرم بدنیا میاد همه جا پر میشه از خوشحالی تابستون به اون قشنگی رو کسی تاحالا ندیده بوده...
ولی دردهای خانم جون تازه انگار شروع میشه .‌.
میگفتن مادرجون از اون دنیا برگشته ،این دنیا نگو یه کوچولو دیگه ته دلش هست‌...یه پسر دیگه ،عمو اکبر...کی باور میکرد عروس خانزادها یشبه دوتا وارث رشید و رعنا به دنیا بیاره...
دوتا پسر که از بس ریز و ظریف بودن،تا چهل روزگی کسی تو گوششون اسم صدا نزده چون میگفتن اینا زنده نمیمونن...
مادرجون میگه با اشک چشم شیر بهشون میدادم و التماس خدا میکردم که ازمن نگیردشون.‌‌..تا به اون روز توطایفه سابقه دوقلو زایی نبوده و خانم جون اولین زنی بوده که دوقلو اورده اونم دوتا پسر...از همون روز میشن نور چشم همه...
چله شون رو که میریزن شروع میکنن به جون گرفتن و روز به روز بزرگ میشن و تپل...
دوتا برادر که همیشه باهم بودن...یکی زیرک و یکی عاقلتر ...پدرم حدودا نیم ساعت بزرگتر بوده و برای همین انگار یجوری بزرگی بهش میومد...
تو یه شب برای هردو جوون هجده سالشون زن میگیرن، برای هرکدوم از یه طایفه....
عمارت قشنگی که با اومدن دوتا عروس قشنگتر هم شده بود...