منو همسرم بین شهرامون یکساعت ونیم راهه من رفسنجان بودم او سیرجان،،
ما باهم دوست بودیم نزدیک پنج سال،،باید بگم زمان دوستیمون من دانشجو بودم کرمان، که باز یک ساعت تا رفسنجان راه بود دوساعت تا سیرجان‌☺️
توی این چندسال مرتب در حال رفت و امد بودیم یا من میرفتم سیرجان یا او میومد کرمان پیشم یاد روزامون بخیر 😍

بعد که باهم ازدواج کردیم اومدم سیرجون ..ولی خب کلا تو این چندسال که ازدواج کردیم شاید یک هفته از هم دور نبودیم روی هم رفته،،
کلا طاقت دوری نداریم ازهم،،کلا سه چهار بار اونم بیشتر از دوروز نشده که من تنها رفته باشم رفسنجان ،دیگه همش با همدیگه بودیم
اما حالا
داره صبح میره تبریز با داداشش ،سفر کاری هست و من تک و تنها با دوتا بچه تو خونه ،،با خانوادش رفت و امدی نداریم که بگم بچه ها سرگرم میشن نه
دلم خیلی گرفته
میگه یک هفته ای میشه.. ای خدا٫٫ من یک هفته تک و‌تنها
ایقد هم یهویی شد که نشد منو ببره رفسنجان
خانوادمم نگفتم اصلا گفتم چون بابام کارداره یهو نمیتونن بیان
.یعنی میشه نره
فکر اینکه ظهر کلیدنندازه بیاد‌از درتو غصم میگیره🙁
من جهنم عطرین بدتره همش میگه بابا بابا
خانما دعا کنید هرچه خیره پیش بیاد لطفا
مثلا صبح بیام بنویسم خدایاشکرت نرفت.

۱۰ پاسخ

عزیزم چه عشق قشنگی خدا نگهدار عشقتون باشه❤️بگو بابات بیاد دنبالت هرچقدرم کارداشته باشه راهی نیس. یکی دوساعت. دق میکنی بچهاتم اذیت میشن توخونه

چقد این دوست داشتنت قشنگه🫠

پاشو چنتا لباس بذار توام با بچه ها بیا خونه من
قشنگ عین همیم
یکم باهم بشینیم اختلات کنیم

عزیزم ان شاالله همون‌طور دوست داری پیش بره و سفر کنسل بشه...
ولی اگه کنسل نشد تنها نمون یه ماشین بگیر با بچه ها برو خونه مامانت خیلی سخته تنها با دوتا بچه اذیت میشی منم راهم دوره از مامانم یکبار همسرم برای کاری یه هفته رفت ساری من با وجود اینکه با دخترم خونه مامانم بودیم ولی خیلی اذیت شدم دخترم بشدت بابایی هست منم دوری خیلی کلافه ام کرده بود
شما که دوتا بچه کوچیک داری واقعاً سخت تره....

انشاالله خیر باشه

ماهم همینطور شما اصلا طاقت دوری نداریم
امشب رفته شیراز برای کار🥺منم دام گرفته 🥺

من اینجور وقتا میرم خونه بابام میمونم اخه دنیا هزار اتفاقه یهو یه مشکلی پیش بیاد یا خدای نکرده بچه مریض بشه مثلا اوندفعه کسی خونه نبود الکی شیر حموم ما شکست اب قطع کردم تا عصر شوهرم بیاد درستش کنه الانم دوماه میخاد بره یه شهر پروژه داره منم میرم خونه بابام با خانوادم 23ساعت فاصله دارم

صبح اسنپ بگیر با بچه ت برو خونه بابات هر چی لازم داری هم بردار ک یه هفته بمونی

منم ب شدت شوهری ام، امروز ماموریت فوری دادن تا ۶عصر نیومد خونه خودم کم عصبی بودم بچه هام تا بیدار شدن گریهههه ک مگه نگفتی وقتی بیدار شدیم بابا خونس

الهی عزیزمم
هر چی خیره

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۱ سالگی
مامانا میشه لطفا به من کمک کنید؟ من واقعا نمیدونم‌چه کنم؟ من از خانوادم دور زندگی‌میکنم، برای همین پسرم رو تنهایی دارم بزرگ میکنم. یعنی فقط من هستم و باباش. گهگاهیی مهمونی میریم و همین رفت و آمدهای معمولی. بیرون میبریمش، پارک میبریمش، من از صبح تا شب که باهاش تنهام، بازی میکنم، براش غذا میپزم، میخوابونمش، کتاب میخونم براش، کلی باهاش کارای مشارکتی میکنم. هر یکی دو ماه یه بار هم میرم خونه مامانم اینا و یک هفته پیششون میمیونم. ولی پسر من بیش از حد تصور وابستس بهشون. اونارو که میبینه دیگه انگار مامان یا بابا نداره. من صداش میکنم میترسه و بدو بدو میره بغلشون انگار مثلا میخوام دعواش کنم. درحالی که من اصلا تا حالا دعواش نکردم. باباش رو که کلا نمیبینه. تا یه جایی این وابستگی طبیعیه ولی این فراتر از طبیعی وابسته هست بهشون. اصلا نمیتونم ازشون جداش کنم. مثلا مامانم میره حموم میشینه جلو در حموم گریه شدید که مادر بیاد. یعنی خلاصه بگم اونا بودنی نه تنها من، بلکه باباش رو هم نمیخواد. ما نگران این حجم از وابستگی و این نوع رفتار هستیم. تجربه مشابه دارین؟ میتونین راهنمایی کنین که باید چیکار کنم؟ من مخالف این نیستم که وابستشون نشه، ولی رفتار پسرم اینجوری میشه که انگار من و باباش رو آدمای ناامن میبینه. من کم آوردم دیگه
مامان صــــــدرا 🫀🥰 مامان صــــــدرا 🫀🥰 ۲ سالگی
درد دل

عید ها بیشتر احساس بیکسی میکنم...
خواهر برادر که ندارم تک فرزندم...
خاله کلا ندارم دایی هم دو تا. دارم مجردم سنشون بالاست...
عمو و عمه هم دو سه تا دارم ولی باهاشون قطع ارتباطیم
از بچگی من هم مامان بابام نمیساختن باهم
کلا دعوا و قهر و اینا زیاد داشتن...
فامیل های دورتر هم که قبلنا رفت و آمد داشتیم دیگه از کرونا به بعد رفت و آمد ها سرد و کمتر. شد

ولی خانواده شوهرم خیلی باهم خوبن کلی خاله و دایی داره دائم باهم رفت و آمد دارن من خجالت میکشم هیشکی رو ندارم بریم مهمونی ای چیزی

مامانم کلا خیلی کینه ایه خودش هرچی دوست داره میگه به همه ولی هرکس یه حرف بهش بزنه سریع قطع رابطه و .....

الآنم توو این تایم ج ن گ اومدیم شهرستان خونشون شاید باورتون نشه ولی دوست دارم زودتر برگردم تهران با اینکه خطرناکه

درسته پدر و مادرن و باید قدر دونست و این حرفا ولی توو خونشون بهم سخت میگذره
بابام یه سری اخلاقای بد داره مامانم هم غرغرو و دعواییه....
نمیشه این حرفا رو پیش کسی هم گفت
تف سر بالاست...

تنهام😔



شیر خشک نوزاد غذای کمکی استامینوفن