۴ پاسخ

پسرمنم یه عروسک گوسفند داره ..اندازه کف دسته..شبابااون می‌خوابه. بهش میگه اجی🤣🤣😂😂😂🤣اجیشو بغل می‌کنه و می‌خوابه ...هیچکس حق بی احترامی به اجیش نداره😂😂😂🤣🤣

علت اینکه فکر میکنید این بد هست چیه؟

این حجم نمی دونم طبیعیه یا نه

میخوای از یه مشاور کودک بپرس

سنشون حتی سن دوست خیالی هم هست ولی منم می ترسم

ای ننه 😍😁

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۵ سالگی
دوستان امروز یه اتفاقی افتاد که واقعاً دلم رو گرفت و نمی‌دونم درست‌ترین واکنش چی بوده.
دختر همسایه اومده بود خونه‌مون که با سورن بازی کنه. من هم استقبال کردم، چون درمانگر سورن همیشه می‌گه: «بازی با بچه‌های عادی می‌تونه براش مثل درمان باشه.»
اما حدود نیم ساعت بعد، وقتی سورن حاضر نمی‌شد از ترامپولین بیاد پایین و با اون بچه بازی کنه، دست سورن رو لگد کرد و بهش گفت:
«چرا مثل دیوونه‌ها حرف می‌زنی؟»
من همون لحظه بهش گفتم که ما می‌خوایم بریم بیرون و بهتره بره خونه‌شون.
ولی چیزی که بیشتر از رفتار اون بچه منو ناراحت کرد، واکنش خود سورن بود.
الان نشسته و برای اون بچه گریه می‌کنه و می‌گه: «نی‌نی جون گم شده...»
انگار اصلاً متوجه نشده که اون بچه بهش آسیب زده یا بهش توهین کرده. 🥺
حالا واقعاً موندم باید چیکار کنم؟
اگر جای من بودید، دیگه اجازه می‌دادید این بچه بیاد با سورن بازی کنه یا نه؟
و مهم‌تر از اون:
چطور می‌شه به بچه‌ای که هنوز قلدری و رفتار آزاردهنده رو تشخیص نمی‌ده، یاد داد که بفهمه «این رفتار با من درست نیست» و از خودش دفاع کنه؟
مامان ویهان😍 مامان ویهان😍 ۵ سالگی
سلام مامانا
با منی که تحمل و حوصله ندارم
و ویهانی که حرف گوش نیمکنه چه بکنم
اومدیم شهرستان خونه‌ی بابام اینا هستیم....جوری سوخته که باید برم‌خونه ام بمونم ماه ها تا پوستش درست بشه
عصری با اسکوتر برقی اش تو کوچه بازی می‌کرد بچه ی عموم هم با دوچرخه دنبالش میرفت هر چی میگفتم عمو دنبالش نرو نصادف می‌کنی حالیش نبود بچه ۹ ساله
ویهان هم کلی با سرعت میرفت و ترسم بود تو کوچه خدا نکرده بخوره زمین یا تصادف کنن
خلاصه هر چی به ویهان هم گفتم مامان کافیه بیا...اونم سیر بازی نشده بود و نمیومد
خلاصه شبی من سوئیچ اسکوتر قائم‌کردم ولی اومده بوده پیدا کرد...رفتیم خونه‌ی عموم همون پسر عمو ۹ ساله ی بیشعورم دوباره افتاد دنبال ویهان...هر چی بهش میگم نرو دنبالش تصادف میکنید نفهم گوش نمی‌داد
خلاصه آخر هم با تایر دوچرخه اش رقت رو قلم پای ویهان و بمیرم ویهان چقدر گریه کرد
منم احمق هم زورم به بچه خودم رسید و دو تا زدم تو کمرش و آوردمش خونه و کلی عصبی بودم از دستش که چرا گفتم اسکوتر از حیاط خونه بیرون نیار حرفم گوش نمیدی چرا اوردیش اونجا و اون نفهم زدت
الان ویهان خوابه ولی من از عذاب وجدان دارم روانی میشم
چون واقعا ویهان بی گناه بود تا حدود زیادی
و کتک و تنبیه شد
چه بکنم
این دم‌پریودی کوفتی زورم به ویهان می‌رسه
کلا بهش سخت میگیرم
در صورتی که واقعا تقصیر ویهان نیست
به بابام میگم پشت فرمون نزارش رو پات
چون یه بار ویهان پشت فرمون رو پاش نشسته بود و با یه موتوری تصادف کرد و بعدا اومدیم خونه میگفت تقصیر ویهان بوده
گفتم خودت یادش دادی
الانم ویهان با هر کی میخواد بره بیرون میگه بزاریم رو پاتون پشت فرمون و دیگه کسی قبول نمیکنه ویهان کلی اذیت میشه