تجربم با اپیدورال
خیلیا دوست دارن بدونن
1404/9/19
که شب ساعت 1 دردم گرفت ولی خیلی کم بود درد پریودی ساده
دیدم هی نم نم ازم آب میاد
شک کردم که کیسه آبم باشه رفتم حمام دوش گرفتم
یکم راه رفتمو ورزش کردم چون کیسه آبم داشت پاره میشد گفتم زودتر برم بیمارستان تقریبا ساعت 3:30رسیدم بیمارستان چون راهم یکم دوره
که گفتن بله معاینه کرد کیسه آب کلا پاره شد
دردام داشت شروع میشد شیفت شب دوتا پرستار بودن که اصلا نگام نمیکردن منم دیگه دردام داشت شدید میشد فقط گریه میکردم تو خودم میریختم
ساعت 7صبح شیفت عوض شد تازه خوباش آمدن خیلی یکی دوتاشون هوامو داشتن
آمپول فشار نزدن چون خودم درد داشتم
گفتن فعلا هنوز یک سانتی
چهار سانت تقریبا برای اپیدورال کم داشتم
مامان ساعت 8صبح رسید من همچنان داشتم جون میدادم فقط گریه میکردم میگفتم من ‌‌‌‌...خوردم من نمی‌خوام خدایا جون منو بگیر
مامانمو اجازه دادن بیاد مثل ی مامای خصوصی کنارم بود فقط منو ماساژ میداد مثل فرشته بود برام واقعا ازشون ممنونم که گذاشتن بیاد و کلا کنارم بود من خودمو میزدم دراز می‌کشیدم دردام دوبرابر میشد راه هم بزور میرفتم
کم کم رحمم داشت باز میشد ولی نمیتونم حتی دوباره اون دردو تصویر کنم برای خودم وحشتناک بود ساعت 11ظهر دیگه بیتاقت شدم فقط موقعی ای که می‌گرفت انگار یکی چاقو میکرد تو شکمو کمرم همه بیرون زایشگاه بودن صدامو میشنیدن از بس داد میزدم خودمو میزدم
مامانم نبود کار دست خودم میدادم اصلا فکرشو نمی‌کردم طبیعی اینجوری باشه تا ساعت 2:30یکم آمپول فشار ب سروم زدن در حد دو دقیقه

تصویر
۶ پاسخ

وای دختر
تو جون دادی ک

طبیعی وحشتناک ترین دردی هست ک آدم تجربه میکنه
من واقعا درک نمیکنم اونایی ک میگن طبیعی دردی نداره زیاد

خداروشکر که سزارینم و بهت تبریک میگم مشخصه آدم قوی هستی

منم همینطوری بودم سراخر بردن سزارین اورژانسی

یا خدا

ایوای الهیی چقد سخت بوده🥲🥲بقیش

سوال های مرتبط

مامان کوروش قشنگه🐭❤️ مامان کوروش قشنگه🐭❤️ ۱۴ ماهگی
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان محمد کیان مامان محمد کیان ۱ ماهگی
مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ روزهای ابتدایی تولد
بعد رفتم سرویس خودمو تخلیه کردم تصمیم گرفتم پتو داخل تشت بشورم پتو رو که شستم هی احساس میکردم که ازم کم کم آب میاد منم هی سرفه کردم راه رفتم ببینم کیسه آبه یانه بله هی تکرار می‌شد و آب شفاف میومد ازم دیگه رفتیم بیمارستان معاینم کردن گفتن بله نشتی کیسه آب داری یک سانت هم بازی😐دیگه گفتن باید بستری بشی کارامو انجام دادن بستری شدم از ساعت ۹صبح سه شنبه دردی نداشتم زیاد نوار قلب رو وصلم کردن رو تخت بودم تا ظهر دیگه کم کم درد پریودی می‌گرفتم ولی قابل تحمل بود منم تو اتاق راه میرفتم و با توپ ورزش میکردم بعد از ظهر شد دیگه معاینه تحریکیم کردن ۲یا ۳سانت شدم دردام یکم هی بیشتر میشد دیگه گفتن چون خودت دردات منظم و خوبه آمپول فشار فعلا نمی‌زنیم منم دیگه همینجوری راه میرفتم و آب داغ میریختم رو کمرم و بشین و پاشو میکردم مامانمم کمرمو ماساژ میداد
دیگه سر شب بیشتر درد داشتم معاینه کردن گفتن همون ۳سانتی باز تحریک کردن نوار قلب وصل کردن دیگه ساعتای‌ ۲و‌۳شب تصمیم گرفتن که آمپول فشار یکم بزنن دیگه دردام خیلی شدید شده بود اصن تحمل نداشتم و حقیقتش خود زنی میکردم فقط 😂و سروصدا میکردم
مامان دخملم مامان دخملم ۲ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۶ ماهگی
من واقعا وحشت کرده بودم فقط گریه میکردم خلاصه من ساعت ۲ بعد از ظهر با ی سانت دهانه رحم بستری شدم بدون درد زایمان که برام آمپول فشار وصل کردن چند تا دانشجو بودن که دکتر بهشون داشت یاد می‌داد ولی معاینه اینا اصلا نکردن فقط سرم و دانشجو ها وصل کردن یکیشون که فقط بالا سرم وایساد تا ببینه وضعیت خودم وبچه چجوری از عصر به بعدم هیچ دانشجویی نبود خود ماما ها مرتب میومدن سر میزدم میرفتن خلاصه با آمپول فشار من ساعت ۴ کم کم دردام شروع شد که ساعت۶ شدم شدم دو سانت بدون درد فقط ی کوچولو کمرم درد میکرد که قابل تحمل بود کم کم داشت دردام شروع می‌شد یکم تحمل کردم با نفس عمیق رد میشد دردشم اینجوری بود که کمر درد زیاد یا دل‌پیچه خیلی شدید تر از پریودی بود که در حد ی دقیقه می‌گرفت ول میکرد ولی فاصلشون زیاد بودولی خب بستگی داره آستانه دردت چقدره من واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم میگن داد و بیداد نکنین ولی واقعا نمیشه با اون درد ساکت موند🤦‍♀ من یکم داد و بیداد کردم که گفتن دکتر گفته براش بی حسی اپیدورال تزریق کنید اون لحظه اونقدر درد داشتم که به عوارضش و اینا فکر نکردم گفتم بزنید البته دوز دارو رو خیلی کم تزریق میکنن خلاصه با دوسانت برای من بی حسی اپیدورال تزریق کردن که دردم کلا رفت یکم خوابیدم گفتن خواست دردت برگرده بهم بگو نزدیک دوساعت گذشت که دیدم کم کم دردم داره برمیگرده
مامان نیلا مامان نیلا ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت سه
رسیدم اونجا ولی بستری نمیکردن با دکترم حرف زدم و قرارشد برگردم خونه و یکی دوروز هم صبرکنم اگه دردم نگرفت سزارین شم
برگشتم خونه و یکم اسکات رفتم و دوش آب گرم گرفتم همینکه از حموم اومدم بیرون احساس‌ کردم یکم آب ازم خارج شد شک گردم ک کیسه اب بود یا ن . چون حجمش کم بود در حد نصف استکان. یه چند دقیقه گذشت و این بار در حد یه لیوان آب خارج شد ازم . رنگ شفاف مثل آب و بدون بو . زود حاضر شدم ولی هی آب ازم خارج میشد یه پد بزرگ استفاده کردم و راه افتادیم تمام طول راه هی آب ازم خارج میشد و شکمم هر ۵ دقیقه یه بار سفت میشد ولی خیلی قابل تحمل بود رسیدم بیمارستان معاینه شدم و گفتن هنوز ۲ سانتی
خیلی استرس گرقته بودم چون دهانه رحمم هنوز همونقدر باز شده بود
بستری شدم و شروع کردن سرم و امپول فشار زدن
حدودای ساعت ۷ عصر امپول فشار زدن
زمان می‌گذشت و من دردام یه کم بیشتر شده بود ولی باز قابل تحمل بود البته برای من
خانومای دیگه ای بودن گه تو ۲ سانت داشتن جیغ میزدن
ولی من فقط سعی میکردم موقع دردا نفس های عمیق بکشم و دم باز دم های منظم داشته باشم و همش آیت الکرسی میخوندم
درد ها به این صورت بود که زیرشکمم می‌گرفت و سفت میشد در حد ۱۰ ثانیه
مامان تابان مامان تابان ۷ ماهگی
تجربه اپیدورال 2
من رحمم دیر باز میشد ولی لگنم خوب بود
یکم آمپول فشار و که زدن دردام داشت دیوونم میکرد مقعدم به شددت بهم فشار می‌آورد و احساس زور شدید داشتم ولی گفتن اصلا نباید زور بزنی چون رحم ورم می‌کنه مقعد آسیب میبینه
میگفتم چرا دکتر بیهوشی و متخصص نمیاد من راحت شم
همچنان داشتم خودمو میزدم فحش میدادم به میگفتم منو به برین سزارین هر چی میخوایین بهتون میدم ساعت 2:۴۰بود تقریبا دکتر بیهوشی آمد منم ۵سانت حدودی رحمم باز شد آمپول رو که زدن به کمرم نصف دردام رفت خیلی راحت راه میرفتم مامانمو بردن بیرون چون دیگه باید نینیم به دنیا نیومد وقت زور زدم بود متخصص زنان گفت هرموقعه زیر شکمت درد گرفت فقط زوره منم زور میزدم که خیلی خوب پیش رفتم ۳:۴۵دقیقا دخترم ب دنیا آمد دردام رفت فقط زیاد به شکمم فشار آوردن کل وزنشو گذاشت رو من اذیت شدم اینجا ولی باز قابل تحمل بود
من بدون اپیدورال نمی دونستم حتما بگیرین برای من مثل یه معجزه بود
من اصلا طبیعی و نیستم دیگه وحشت دارم کل خانوادم ترسیدن پشت در زایشگاه داشتن جون میدادن شوهرم هی میگفت چرا نگفتین آنقدر باید درد بکشه من هر کاری میکردم میفرستادمش سزارین
بخدا که خودمم نمی دونستم چون شکم اول بودم تاییم خیلی طولانی بود
همچنان تو بیمارستانم چون دخترم زردی داره دعا کنین زودتر مرخص شم خیلی کلافم