سوال های مرتبط

مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین: ۲



از شب قبلشم انقباض و درد زایمان داشتم
دیگه صبحانمو خوردم بچه هارو گذاشتم پیش مامانم با شوهرم رفتیم سمت زایشگاه دوباره همون بیمارستان ولی بخش اورژانس زنان
رفتم چندتا سوال پرسید ازم آزمایشامو چک کرد بعد گفت بستری میشی
ترس و اضطراب کل وجودمو گرفته بود از محیط بیمارستان میترسیدم
بهم گفتن برو بخواب Nst بگیریم
ضربان قلبشو چک کرد
بعد اومدن بهم سرم و اینا وصل کردن خون گرفتن برای آزمایش
من از پرستاره پرسیدم گفتم معاینه ک نمیکنین ن؟
من سزارینم آخه
گفت چرا معاینه میکنیم ی بار باید معاینه شی ربطی نداره
ببینننن اینو ک گفت فشار من از ۱۰ رفته بود ۱۲ 😂😂😂
از چیزی ک میترسیدم سرم اومد
همون لحظه رفت دستکش پوشید اومد گفت بکش پایین
منم بدنم یخ کرده بود از ترس گفتم باشه ولی توروخدا یواش
گفت باشه نترس یواش معاینه میکنم
داشت معاینه میکرد هی میگفتم یواش
ولی خب اونجوری که فکرشو میکردم میترسیدم دردش بالا نبود
یا اینکه شاید من خودمو بدنمو برا هردردی آماده کرده بودم سختم نشد 🫠
بلاخره معاینه کرد گفت ۱ سانت بازشدی درد داری تو؟
گفتم آره دردم دارم
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۳ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........