خانما تجربه ای که تو بارداری داشتم و الان متوجهش شدم اینکه واقعا خودتون رو با بقیه باردارها مقایسه نکنید تو طول بارداری خیلی ها بهم همین حرف رو زدن ولی خب کو گوش شنوا
ولی واقعا واقعا این نصیحت من به شما خواهرانه
اول اینکه خیلی حساس نباشین استرس و نگرانی خیلی بدتره ادم وقتی به. یه چیز گیر بده تلقین میشه بهش
دوم خودتونو با بقیه مقایسه نکنید ک بدن‌ها متفاوت هستش
سوم زیاد تو گوشی و نت و اینا نگردید خیلی به آدم استرس میده اگه سوالی داشتید از دکتر یا بهداشتتون بپرسید هم گوگل هم بعضی از آدما جوری به آدم استرس و انرژی منفی تزریق میکنن که میبینی چیزی نشدها ولی آدم از جواب اونا میخواد سکته کنه
آخرش هم دردا و اذییت هارو با خوشی تحمل کنید بخدا من فکر نمیکردم تا نه ماه دووم بیارم ازبس حالم خراب بود(یه روز حتما تعریف میکنم از ویارها و عذاب هایی ک کشیدم)ولی الان که فکر میکنم میبینم ای خدا چه زود گذشت الحمدلله

خلاصه ک میدونم گوش کردن و انجام اینا سخته چون خودمم وقتی بهم کسی می‌گفت میگفتم اینم دلش خوشهها ولی باور کنید خواهرانه گفتم و انشالله به سلامتی ک فارغ شدین مثل من به این حرفا میرسید
اگه این حرفا یکم از استرست رو کم کرده باشه یا بدردت خورده باشه ممنون میشم برای سلامتی امام زمان عج و پسرکوچولوم یه صلوات بفرستین 🥹🌹🙏🏻

#بارداری

تصویر
۲ پاسخ

😭😭😭وای چقد این متنه قشنگ بود با خودم میگم‌دخترم‌چ زود داره بزرگ میشه الان خیلی گریه میکرد یکم بلند داد زدم خابید الان از عذاب وجدان نشستم گریه میکنم😢

انشاالله ب سلامتی و دل خوش بزرگش میکنی . واقعا همینطوره . کاش بتونیم به درستی این راه جلو بریم

سوال های مرتبط

مامان همتا مامان همتا ۴ ماهگی
(پارت آخر تجربه زایمان طبیعی)
در آخر بگم که تنفس درست واقعا به کار میاد خانمهایی که می‌خوایم طبیعی زایمان کنین
دوم اگه به حرف ماما گوش کنین خیلی زود کوچولوتون و بغل میکنین اما هرچقدر بخواین کار خودتون و بکنین و گوش نکنین به حرفشون طول می‌کشه
سوم اینکه اگه شرایطتون مثل من نبود بنظرم دردا رو خونه بکشین خیلی بهتره چون فضای بیمارستان کلا به آدم استرس وارد می‌کنه
چهارم اینکه درداتون که بیشتر شد اگه ماما همراه نداشتین از تخت بیاین پایین و خودتون ورزش کنین چون رو تخت خیلی دیر تر میگذره روندش کند تر پیش می‌ره
پنجم اینکه قبول کنین که در زایمان طبیعی قراره خیلی در بکشین اگه با این موضوع کنار بیاین خیلی راحت تر میشه واستون من خودم من خودم تصورم خیلی فرا تر از این دردا بود خدایی
در حین اون انقباض ها هم بلند با خودتون صحبت کنین که من میتونم طبیعی زایمان برای خودتون انرژی مثبت بفرستین به بعدش فک کنین که کوچولوتون و میزارن رو شکمتون صحیح و سالم از افکار منفی واقعا جلو گیری چون فقط خودتونین که اذیت میشین
من واقعا راضی بودم از اینکه طبیعی و انتخاب کردم هرچقدرم برگردم عقب انتخابم همینه شاید باورتون نشه وقتی که دخترم مامانم آورد تا شیرش بدم با خودم گفتم دومی رو هم حتما میارم (می‌دونم خیلی پوست کلفتم 😂😂😂)
این از تجربه من امیدوارم بدردتوت بخوره
مامان 💙عشقام🩷 مامان 💙عشقام🩷 ۳ سالگی
دلم واسه بچه اول ها میسوزه
چون پدرمادر هیچ تجربه ای ندارن همش آزمون خطا میکنن حرف هرکسی رو زود قبول میکنن از طرفی چون نمیخان آب تو دل بچشون تکون بخوره هر راهی رو حتی به غلط میرن ک بچه اذیت نشه.نمیدونن چطوری با بچه حرف بزنن یا بچه بازی کنن .حتی اگه صدتا کتاب بخونی تا تجربه نکنی نمیدونی چی میگم.الان که دارم بچه دومم رو بزرگ میکنم هرازگاهی به این فکر میکنم که کاش میشد چندسال برگردم عقب با همین تجربه ای ک الان دارم دوباره پسرمو بزرگ کنم و واقعا نزارم آب تو دلش تکون بخوره.ولی از طرفی همیشه اولین تجربه ها قشنگترن،اولین بار مادر شدن خیلی حس قشنگیه
دومی هم قشنگه ها ولی حس و حال اولی رو نداره.....
اگه دارید اولین بچتونو بزرگ میکنید فقط حواستون به این باشه بچتون عشق کنه و خوشحال باشه.مثل من سعی نکنید فقط به این فکر کنید که شر ساعت بخوابه صر ساعت بیدار شه اگه نخوابید پدرشو درنیارید تا بخوابونیدش
به زور حتی به زوره گوشی یه غذایی رو بهشون ندید فقط چون مفیده
کلا همه جا فقط فکر کنید که الان بچم دوست داره چه کاری انجام بده به چی علاقه داره
تمام
مامان نورا و نخودچی مامان نورا و نخودچی ۶ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی
*قسمت دوم*
پنجشنبه صبح که رفتم زایشگاه فکر میکردم هنوز همون دو سانتم ،بعد معاینه ماما پرسیدم ازش ،گفت چهار سانتی من باورم نمیشد ،چون موقع زایمان اولم من از همون یکی دو سانت درد داشتم و خیلی تعجب کردم که با وجود چهار سانت باز شدن دهانه رحم هنوز درد ندارم ، من که کلی استرس داشتم به خاطر سلامتی جنین و فکر و خیال بابت مدفوع نکردن (دفع مکونیوم) ، این رو یه پالس مثبت گرفتم و گفتم ان شاالله که خیره ، اجازه بدید یه گریزی بزنم به زایمان اولم وقتی وارد زایشگاه میشید و دفعه اول تون هست که میخواهید زایمان طبیعی کنید این چیزایی که میگم رو با دقت بخونید حتی با خودتون بارها تکرار کنید تا آمادگی لازم برای روز زایمان خودتون رو داشته باشید، خوشگلا تا میتونید توی بارداری تون از شنیدن حرف های منفی از قبیل خاطرات تلخ زایمان دوری کنید، روز زایمان هم وقتی وارد زایشگاه میشید فرقی نداره دولتی یا خصوصی ممکنه با آدم خوش اخلاق یا بداخلاق مواجه بشید پس نباید این چیزا ذهن تون رو بهم بریزه شما با همه خوب برخورد کنید ، ممکنه اون ماما بداخلاق از کس دیگه ای ناراحت باشه و با شما بد رفتار کنه ولی وقتی شما بسیار محترمانه و خوب برخورد میکنید ، در رفتار های بعدی اون آدم با خودتون می‌بینید که چه قدر اثر گذار هست و اون آدم در ادامه رفتار بهتری با شما خواهد داشت و این به نفع خودتون هست ، روز زایمان نباید هیچی چیزی باعث بهم ریختن روان تون بشه! ❌

.
.
.
.
.
ادامه دارد....
مامان جوجومیتی🥹🐥 مامان جوجومیتی🥹🐥 ۲ ماهگی
سلام مامانا
دیروز نشد تجربه زایمانمو بذارم امروز اومدم بگم و تمام😁
پارت یک

امیدوارم به دردتون بخوره
خب طبق چیزی که تو تاپیک قبلی گفتم نمیخوام خاطره زایمانمو مرور کنم قراره نکاتی رو بگم که بهم کمک کرد و کارهایی که اگر میکردم یا نمیکردم بهتر بود.
قبل از هرچیز حتما آگاهیتون رو نسبت به زایمان و پروسش زیاد کنید این باعث میشه استرس کمتری بگیرید
حتما علائم خطر زایمان رو پیدا کنید چندتاش ایناس خونریزی پارگی کیسه آب کاهش غیر معمول حرکات بچه

حتما وسایلتون رو مرتب یه جای مشخص بذارید و از قبل سناریوی زایمان رو با همسرتون تمرین کنید که چیکار باید بکنه و چه چیزایی رو چه موقعی بیاره خصوصا اگر همسرتون تو اتاق زایمان همراهتونه

و اگر ماما همراه میخواید بگیرید حتما کسی باشه که از قبل روش شناخت دارید و میدونید باهاش اوکیید توی اون شرایط یه آدم عوضی میتونه خیلی روی پروسه زایمانتون اثر بذاره

حتما ورزش انجام بدید و اینکه روز زایمان قبل از فولی خیلی خودتونو خسته نکنید تا جون داشته باشید برای زور زدن ،
درست زور زدن رو تمرین کنید نباید تو خونه زور بزنیدا اصلا این کارو نکنید ولی همون روز زایمان قشنگ حواستونو بدید به دکتر و یا ماما و با کمک اونا زور بدید
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۰ ماهگی
سلام مامانای عزیز
آقاامیرعلی من هم به دنیا اومد
من مامان کنجدم که الان دیگه کنجدم به دنیا اومده😍
اومدم شرح زایمانم رو تعریف کنم.
من ۹ ماه از نظر روانی خودمو برای طبیعی آماده کردم و میگفتم اگر شرایط مساعد نبود هم دربرابر سزارین مقاومت نمیکنم! هفته ۳۷ معاینه لگن انجام دادم که دکترم ( دکتر لیلا علی اکبر الحسینی) گفت ورودی لگن خوبه ولی خروجیش کمی تنگه و باید دید روند زایمان چجور پیش میره‌. آخرین سونویی که انجام دادم وزن بچه رو ۳۸۵۰ نوشته بود و خب دکتر گفت با توجه به وضعیت لگن، این وزن رو نمیتونم طبیعی بیارم. دیگه روز دوشنبه مصادف با عید فطر من برای سزارین بیمارستان پاسارگاد بستری شدم. استرس داشتم از اینکه تجربه ای نداشتم و نمیدونستم چی در پیش رومه، ولی خداروشکر همه چیز نسبت به انتظارم سبکتر و راحتتر گذشت. کادر اتاق عمل هم هیلی خوب بودن، متخصص بیهوشی، دکتر سید احمد سید مهدی بودن که واقعا مثل یک پدر رفتار میکردن و آرامش میدادن بهم، بقیه کادر هم اخلاقا و رفتارای خوبی داشتن. بعد عمل هم رسیدگی و پیگیری پرستارا و بهیارا واقعا خوب بود. من نسبت به بیمارستان پاسارگاد گارد داشتم و چون قدیمی بود دوست نداشتم برم، ولی واقعا خوب بود و اصلا انقدر آدم درگیری های دیگه داره که جدید یا قدیمی بودن بیمارستان به چشم نمیاد!
الان که روز سوم هستم خداروشکر حالم خیلی خوبه، خونریزیم خیلی کمه، دردم هم خیلی کمه و اصلا اذیت کننده نیست( روزی دو تا دیکلوفناک میخرم).
ان شاءلله همه ی مامانا به سلامتی نی نی هاشونو تو بغل بگیرن