۴ پاسخ

آره الکی وقت آدم به هدر میره

حالا شما تهران هستین شهرستان که کلا دکتر خوب نیست همه کم سن و سال و دانشجو دکتر خوب ایران نمیمونه

وای من پسرم بزرگم 6 ماهش بود تب 40 درجه داشت بردم بهرامی اونم اورژانسش کثافت برگشت گفت هیچی نیست واکسن زده به خاطر اونه بچه دی هیدراته شده بود ملاجش رفته بود پایین می‌گفت هیچیش نیست بردم درمانگاه کودکان تو خواجه عبدالله اونجا چکش کرد سری یه شیاف گذاشت گفت بچه دی هیدراته شده ببرش سریع بیمارستان مفید بردم اونجا بستریش کردن اورژانسی تا جواب آزمایشش بیاد سرم وصل کردن هی میومدن پوشک میگرفتن ازم وزن میکردن ببینن آب بدنش درست شده خدا لعنت کنه بهرامی دیگه هیچ بیمارستانی هم نباشه اونجا نمی‌برم

کیلینیک کودکان تو بیمارستان صارم عالیه من چند بار بردم اونجا

سوال های مرتبط

مامان عشق و جوجه رنگی مامان عشق و جوجه رنگی ۵ سالگی
سلام ۸اردیبهشت مادر شوهرم فوت شدن وتا ۱۲بیشنر اونجا بودیم شبش که اومدیم خونه دختر ۵ماهم تب کرد وتادوهفته درگیر دکتر بردن ومریض داری بودم سه بار دکتر بردم ودودوره آنتی بیوتیک خورد تقریبا دوهفته شد تا بهتر شد این وسطا دختر بزرگم از اونجا که اومدیم ادرار میکرد با درد وگریه بود رفتیم آزمایش داد گفتن سه روزه دیگه آماده میشه وما درگیر کوچیکه بودیم جواب آزمایش اون دخترم فراموش کردیم بگیریم و پیگیری کنیم تا ۵شنبه قبلی تب ۴۰درجه کرد من یادم افتاد به آزمایش که جواب نگرفتیم نگو عفونت داشته وشدید بوده بستریش کردن ومن چون کسی نداشتم مجبور شدم دختر کوچیکمم ببرم بیمارستان ۴روز بستریش کردن وبماند که من چه زجری کشیدم تواین مدت ،میخام بگم خواهش میکنم توشلوغی بچه هاتون نبرین اگه مشکوک شدین کسی تو جمع مریضه اصلا توجمع نرید پسر جازیم مریض بود وتب شدید داشت وخیلی راحت توجمع میچرخوندنش ودختر ۵ماهم کامل درگیر شد و دختر بزرگم بخاطر استفاده از دستشویی که توشلوغی همه استفاده میکردند عفونت گرفت تصمیم گرفتم دیگه اونجا نرم وچهلمم هم نمی‌رم هیچ چیزی ارزش اینو نداره که تو بچه اینقدر زجر بکشن
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد