تجربه _دکتر نرجس صادقی

من با ایشون سزارین شدم و میخوام تجربمو‌در میون بزارم
محیط مطب بزرگ و دل نشین
بدون معطلی میتونید برید داخل برعکس مطب پریسا نجفی که ساعت ها معطل میشدم
دکتر توی ویزیت خوش اخلاق بود و وقت میزاشت

سه هفته مونده به عمل مستقیم خودشون گفتن شماره حساب بگیر از منشی و …بزن به حسابم ، من فراموش کردم بگیرم هم‌ن شب منشیش بهم زنگ زد چرا ازم شماره کارت نگرفتی و یادداشت کن سریع ، خیلی حس بدی بهم داد
روز عمل هم متاسفانه هم منو بی حس کردن هم بیهوش
روز بعد عمل هم هرچی صبر کردیم دکترم نیومد ساعت ۴ عصر بهش زنگ زدم گفتم خانم دکتر فلانی ام مریض دیروزتون با لحن بدی گفت میدونم کارتو بگو گفتم که تشریف میارید مرخصم کنید گفت هروقت دلم بخواد ، تو اون لحظه با درد و فشار زایمان کلی گریه کردم و‌نا احت شدم توقع داشتم حداقل بپرسه حالت چطوره
بخیه هامم کشیدنی بود که متاسفانه انقدر بد بخیه زد نصف بخیه داخل شکمم مونده باید دوباره عمل کنم

تصویر
۱۴ پاسخ

عجب دکتر بی مسوعلیتی چقد بی شخصیت و بی فرهنگ واقعن انقد درس خوندی این چ رفتاریه با بیمارت داشته باشی

خاک بر سرش
حتما شکایت کن ازش حتی اگر فک میکنی چیزی نمیشه، بذار بترسه، تهدیدش کن عنتر خانومو
منو بی حس کردن سر هر دو تا پسرام، انقدر خوب بود همه چی خصوصا دومی....

شما نمیدونین کدوم قسمت گهواره بزنیم تاریخ زایمان من ۲۲ دوم دی هست اینجا زده نی نی ۱۰ روز داره گهواره اشتباه زده چون روز زایمان من خراب بود گهواره نشد تاریخ بزنم

مانفهمیدیم دکتر خوب بودن یا بد من بچه اولمه درد طبیعی کشیدم روز ۲۱ دی کلی درد کشیدم تا شب ساعت یازده بیمارستان درد کشیدم کیسه آیم پاره شد بعدش گفتن بچه داره خفه میشه سزارین اورژانسی،شدم ساعتای دوازده یک ۲۲ دی باسزارین زایمان کردم هم درد طبیعی،کشیدم هم سزارین شدم خداروشکر میکنم بچه م الان سالمه آب رفته بود تو گلوش،۴ روز آن ای سیو بچه م بستری شد الان خداروشکر میکنم بچه م کنارم سالمه بااینکه ۳۸ هفته ۶ روزم بود

عجب آشغالی بود

هم میتونی از بیمارستان شکایت کنی هم دکترت

شکابت کن عزیزم.خیلی راحت
پولم دادی بگو به زور گرفته . بخیه هامم باز شده.زنگ بزن بگو ازت شکایت میکنم دکتر پولی

چ بددد🥲💔🫂الهی بگردم
چقد گرفت؟

وای جدییییی میگی چرا اینکارو کرده

وای خداچرااینجوری شده اینقدر درد کشیدی دوباره عمل میکنی

چقد هزینه گرفتن

کدوم بیمارستان کدوم دکتر

وااای چی بد

وای عزیزم چرا مگه بی حس نشدین؟ من فوبیاشو دارم

سوال های مرتبط

مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۵ ماهگی
تجربه زایمان قسمت سوم:

ومن اینقدر اذیت شده بودم وچون شب قبل هم نخوابیده بودم خیلی خوابم می اومد ، یکنفر برام سوند زد و تند تند به اتاق عمل می‌بردنم و لباس اتاق عمل پوشیدم و از راهرو های مختلف با تخت چرخدار میرفتم و همزمان درد هم داشتم و انقباضات تمومی نداشت و حتی راهروی کنار اتاق عمل دیدم که دکترم با ماما دعوا می‌کرد که این خانم تا صبح زایمان میکرده چرا فلان کردید و برگه nst نشونش میداد و بعد از آماده شدنم روی تخت بیمارستان دکترم داشت ماسک میزد و داروی بی‌حسی رو که زد دیگه چیزی حس نکردم و شاید چند دقیقه بعد صدای گریه پسرم شنیدم 😭
چون خیلی سریع بود گفتم به دنیا اومد و گفتند بله اینم پسرت ، بهم نشونش داد و و بردش با پوار و چیزهای دیگه تمیزش کرد و گفتم پس نمیذاریدش بغلم که یک خانم بی اعصابی بود گفت پیپی خورده و باید سریع بره مراقبت و خیلی حسرت تماس پوست با پوست به دلم موند و هنوز هم ناراحتم 😢
خلاصه بعد عمل به بخش رفتم و یک روز حالت بیهوش بودم و بعد عمل هم خیلی بخیه هام درد میکرد و بعد سه روز مرخص شدم ، همزمان با من نینی هم زیر دستگاه یو وی رفت برای زردی و من مدام بهش سر میزدم...
مامان درسا🥰🎀💞 مامان درسا🥰🎀💞 ۱۴ ماهگی
سلام دخترا از تجربه زایمان م میخوام بگم
از وقتی زایمان کردم اذیت بودم حس درد توی دهانه رحم داشتم موقع توالت رفتن اینم بگم زایمان طبیعی با وکیوم داشتم توی *بیمارستان تامین اجتماعی شهریار*
دکترم زهرا جهانگیری بود
بجای اینکه سزارین م کنه بعد از 12 ساعت درد وکیوم کرد با کلی جراحی و پارگی با تیغ که بعد از 45 روز فهمیدم بخیه هام کامل باز شدن بعد از 55 روز رفتم دوباره عمل کردم اینبار به دلیل پارگی های شدید لابیا و عمل دهانه رهم رو باهم انجام دادم الان که یک هفته میگذره هنوز سوزش دارن بخیه هام با شیاف درد مو اروم میکنم از شانسم نمیدونم خوب یا بد بعد سه روز از عملم با اون همه بخیه و درد و سوز پریود شدم نوار بهداشتی گذاشتم الان که 4 روز میگذره پریودم قط شد کلا مفنامیک اسید رو هم امروز شروع کردم چون دکترم گفت از روز اول پریود استفاده نکن که بخیه هات جوش بخورن ، امروز معاینه دومم هست واسم دعا کنید که خوب پیش بره الان یک هفته کامل نتونستم به دخترم برسم و بغلش کنم چون همش دراز کش بودم
واسه وامم اومدم شهرستان که عمل کردم وام ازدواج تازه کد رهگیری برام اومد ، توی زایمان با وکیوم هم دست دخترم اسیب دیده بهش میگن ارب» دارم واسش کاردرمانی انجام میدم واسم دعا کنید که جواب بده کار درمانی چون دکتر گفت اگه توی هر مرحله کاردرمانی جواب نده باید عمل کنه ، عمل هم تا ۶ماهگی فقط جواب میده ، هزینه عمل هم ۳۰۰ ملیونه واسم دعاکنید ،
مامان دوقلوها💙💙 مامان دوقلوها💙💙 ۱۴ ماهگی
تا رسیدم چند سوال ازم پرسید گفت خانم بخواب معاینت کنم گفتم عمرا اگه بذارم خاطره بدی دارم تو این بیمارستان و معاینه کردن بچه اولم ۳۶هفته اومدم کیسه اب با ناخنتون که کاشت بود ترکوندید خلاصه گفت خانم معاینه نکنم تو راه خونه زایمان میکنی گفتم نمیذارم گفت شوهرت صدا کن بهش بگم گفتمش مردا چه میدونن از معاینه چیه بهش میگی میگه باشه معاینه کن دیگه منم مجبور بود وترس از دردی که داشتم گذاشتم معاینه کنه که یهو گفت خانم ۴سانت بازی سر بچه داره میاد بیرون رفت زنگ زد اتاق عمل گفت ارژانسی عمل بشم یکی بسر اومده یکی بریچه ۳۲هفته ۶روز منم بیشتر ترسیدم ترسم از اینکه بچه هام چیزشون بشه از عمل نترسیدم ولیچر برام اوردن شنیدم که گفت همراه حمیدی منم گوشی زنگ زدم مامان شوهرم گریه میکردم میخوان عملم کنم مادر شوهرم فقط بهم دلداری میداد که من الان اسنپ میگیرم میام دیدم پرستار با علی بحث میکرد که چرا زود نیوردیش بچه داره به دنیا میاد من ولیچر اوردن من با گریه نگاه علی میکردم منو برن اتاق عمل ساعت ۱۷:۴۵بود وارد اتاق عمل شدم تمام ترسم ریخت قشنگ داشتن بام حرف میزدن که امپول تو کمرم زدن بعد چند دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم شروع کردن به عمل کردن من هیچی نمیدیدم فقط میشنیدم که قل اول دراوردن گریه اشو شنیدم بعد چند ثانیه قل دوم اونم گریه کرد شروع کردن تمیز کردن شکمم بخیه زدن ربع ساعت طول نکشید هیچ دردی حس نمیکردم
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من پارت هفتم
من دوباره با بحث دکتر شیفت رضایت شخصی دادم رفتم خونم و من نزاییدم😂😂
هر روز از بیمارستان ها زنگ زدن بیا نرفتم دکتر خودمم که نگم هر زنگ میزد که چرا اینجوری لجی فلانی بیا برو تست بده گفتم تست هرجور باشه میدم جز از پایین😂
خلاصه یه هفته گذشت و دوباره مامان بیچاره ام با بابام اومد دوباره مامانم من و همسرم رفتیم بیمارستان من از اول دوست داشتم تاریخ ۴.۲۴ بچم دنیا بیاد که ۲۳م با دکترم هماهنگ شدم گفت نخیر نمیشه الان ۳۷.۶ هستی زوده تست بده اگ مشکوک بود بستری شو میام کلی پشت تلفن گریه کردم اسرار کردم گفت باشه فردا برو میام عملت کنم منتها رفتی بیمارستان بگو ابریزش دارم معاینه هم نمیشم بستری میشی من بیام عملت گفتم باشه شبش من با فیلم بردار هماهنگ کردم😂گفتم فردا عمل دارم نگو زنگ زذه بیمارستان اونام گفتن این تاریخ فلان دکتر عمل نداره زنگ زدن دکترم گفته نه من عمل نداره اخه میخاسته اروژانسی بشم زنگ زد بهم هرچی اومد دهنش گفت ک مگ من نگفتم اوزانسی عملت میکنم تورو باید دکتر شیفت عمل کنه چون رضایت به معاینه نمیدی ولی من دم سوخت گفتم عمل میکنم توام خراب کردی چطور اوژانسی میری ولی فیلم بردار داری گفت چون دوست داری تاریخت این باشه قبول کرده بودم من نمیام😕😕
مامان Dayanooo 🚗 مامان Dayanooo 🚗 ۲ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسید تجربه سزارین ، بیمارستان عرفان نیایش ، خانم دکتر آذری آزاد : (پارت دوم)

با بدبختی و داد و بیداد رسیدم بیمارستان دوباره دستگاه وصل کردن دیدن این درد ، درد زایمانه ، تماس گرفتن با خانم دکتر و ایشون بعد یکساعت رسیدن و من تو این مدت مردم و زنده شدم چون دردام شده بود هر دو‌ دقیقه یکبار ، به ساعت نگاه میکردم انگار به قبرم نگاه میکردم تا میخواست بسه دو‌دقیقه میمردم و زنده میشدم صدام پیچیده بود تو بخش .. خلاصه خانم دکتر تا رسیدن تایید کردم دهانه رحمم سه سانت باز شده و منو اماده ی رفتن به اتاق عمل کردن 😞 خیلی ستم بود منی که سزارین بودم دو روز داشتم درد زایمان طبیعی میکشیدم ، توی اناق عمل دوتا امپول به کمرم زدن که اصلا نفهمیدم چون هرکاری که گفتن گوش دادم کاملا خودمو شل کردم رو به جلو ، خانم دکتر شکممو ماساژ میدادن و دعا میخوندن و طی عمل من هیچی نفهمیدم با اینکه کاملا هوشیار بودم نه برش فهمیدم نه چیزی کاملا بی حس بودم ، یه نفرم کلا بالا سر من وایساده بود باهام حرف میزد هر سوالی داشتم ازش میپرسیدم استرسمو خیلییی کم کرد صحبت کردن با ایشون ، خلاصه ساعت ۱۱:۳۹ دقیقه صدای پسر قشنگمو شنیدم و همون لحظه گذاشتنش روی صورتم و نرم ترین چیزی بود که در عمرم لمس کرده بودم ، خانم دکتر اذان گفتن و اذان پخش کردن و قبل عمل پرسیدن تربت هم بذارم ؟ که من مخالفت کردم ، گفتن پمپ درد هم نیاز ندارم ، بخیه هامم انقدددر ظریف زدن که هرکس دید تعریف کرد ،
مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم
*پارت چهارم*
روی تخت اتاق عمل رسیدم که بهم میگفتن زود باش زور بزن منم زور میزدم میگفتن نفس بگیر دوباره زور بزن منم درحین زور زدن خودمو فشار میدادم به سمت پایین که یکیشون گفت ببین خودتو فشار نده به سمت پایین دستشویی اونطوری زور بزن منم زور میزدم گفت هروقت دردت گرفت زور بزن و زانومم به داخل شکمم فشار میدادن زور زدم بچه سرش اومد بیرون و حس میکردم که خودشون سرشو گرفته بودن میکشیدن که حس کردم شانه هاش به رحمم گیر میکرد وهمینطورکه بچه ارو کشیدن بیرون میگفتن درشته انداختن روی شکمم بعد لباس تنش کردن بردن اصلا صورتشو ندیدم
کسی که بالاسرم سه چهارتا دانشجو هنر جو هاش هرچی بودن بالا سر من داشت به اونا آموزش میداد فس فس میکرد گفتم جفت چیشد گفت درآوردیم ومن اصلا متوجه نشدم
رسیدم به بخیه ها گفتم توروخدا سربچه اولم خیلی اذیت شدم سوزن سوزنشو حس می‌کردم توروخدا قشنگ بی حسم کن گفت باشه عزیزم من تا بی‌حس نشی دست نمیزنم مطمئن باش داخل وبیرون بی‌حسی زد وهمونطورم آموزش میداد وسطهای کارش حس میکردم گفتم دردم میاد دوباره بی حسم کردم و اینم بگم برعکس بچه اولم که رحمم باتیغ شکاف دادن دومی رو باقیچی شکاف داده بود واز دوختنش خوشم اومد چون هر کوکی که میزد قیچی میکرد و اینا باعث شد بخیه هام اذیتم نکنن شاید باورتون نشه ولی من از هم روز اولم راحت راه میرفتم وانگار نه انگار که بخیه دارم اینقدر راحت بود برام بخیه هام گفتم شما خانوم دکتر فامیلتون چیه گفت من دکتر نیستم ماما هستم خداد یا خدادای بود فامیلش وهرچی که بهش گفتم خیلی هم دعاش کردم بخیه هام تموم شد ویلچر آوردن که برم دیدم روتختم پر از گل به روتون خون و مدفوع هستش منو بردن همونجاییکه بستری بودم بچمو بردن دستگاه چون مدفوع خورده 😭
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۲ ماهگی
ودوباره ساعت یازده رفتم که گفت دکتر گفته باید بستری بشی داخل زایشگاه بستریم کرد منم لباسامو دادم شوهرم بچهام داخل ماشین بودن شوهرم باهام بود لباسارو دادم بهش رفت تشکیل پرونده داد ومن رفتم داخل بعداومد رگ بگید سه بار سوراخ کرد دستمو تا تونست رگ بگیره وسرم وصل کنه اومد‌معاینه کرد گفت ۴سانت شده دستگاه هم انقباضنوش میداد زیاد سوند وصل کرد بردنم که داخل اتاق عمل بعد دکتر ازم پرسید از کی غذانخوردی گفتم از ساعت ۱۰ ونیم گفت من عمل نمیکنم خطرناکه هیچی باز برگردوندنم بعد دیدم دکتر اومد که آره تورفتی غذاخوردی موقع عمل این غذا برمیگرده واحتمال خفگی هست بدجور ترسوندم وقرار شدشب عمل کنه که یکی دیگه رو که عمل کرد اومدن دنبال من منم وحشتناک میترسیدم بردنم اتاق عمل اومدسوزن کمر زد این دفعه زیاد طول داد تاپیداکرد دیگه زد سوزن بی حسی رو پاهام بی حس شد خیلی زیاد استرس داشتم حین عمل که حالم بدنشه بچم حالش خوب باشه پرستاره گفت اگه یه وقت حالت تهوع داشتی بگو گفتم باشه