تجربه زایمان سزارین ۱
طبق تاپیکهای قبل که گفته بودم ۵ بهمن تاریخ سزارینم بود و ۲بهمن اورژانسی عمل شدم
من دو هفته شدید خارش داشتم و خیلیم بیحال بودم و اصلا نمیتونستم بخوابم و کلا وقتی از رو تخت بلند میشدم سرگیجه و احساس ضعف داشتم
من قبلا مشکل پلاکت داشتم ولی طول بارداری کنترل شده بود و اصلا شک نمیکردم بهش چون طبق اخرین ازمایشمم همچی طبیعی بود
آنزیم های کبدی هم چون شنیده بودم همراه با قرمزی و کهیر پوست هستش بازم اصلا ذهنم نمیرفت سمتش فک میکردم خارش هام بخاطر کم آبی بدنمه و زود زود ابرسان میزدم
خلاصه که روز چهارشنبه به دکترم اطلاع دادم و گفت سریع برو ازمایش بده😐من بازم نرفتم همون روزش
فرداش دیگه به اصرار مامانم و همسرم رفتم ازمایش دادم و گفتم اورژانسی جواب بدن گفتن ساعت ۶ اماده میشه
منم بعد ازمایش رفتم خونه مادرهمسرم
ساعت یک بود که از ازمایشگاه تماس گرفتن گفتن که شما قبلا مشکل پلاکت داشتین گفتم بله گفتن ساعت ۳ بیاین جواب ازمایش رو ببرین
من بازم ذهنم نرفت پیش اینکه نکنه باز پلاکتم افت کرده
خلاصه همسرم رفت جواب ازمایشو گرفت اورد چون اینترنت ها قطع بود فقط عددهای انزیم های کبدی رو فرستادم برا دکترم با پیامک که اسم دارو گفتن که مصرف کنم
ساعت ۴ بود که یه لحظه به ذهنم رسید ک دکترم برنامه بله هم داره رفتم اونجا از کل ازمایشم عکس فرستادم دکتر همون لحظه جواب داد که پاشو بیا بیمارستان😐منم برگشتم گفتم نمیشه فردا صبح بیام😂راستش اصلا آماده نبودم و دوس داشتم بدون استرس برم دکترم جواب داد که چرا متوجه نیستی پاشو همین الان بیا بیمارستان

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان کارن🥰 مامان کارن🥰 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه سزارین

روی تخت منتظر بودم تا نوبت عملم بشه. یه مقدار زیر شکمم درد داشت که رفته‌رفته بیشتر می‌شد. من فکر می‌کردم این درد به خاطر سوند باشه. احساس می‌کردم شکمم پره و باید برم سرویس بهداشتی.

حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود که گفتن: «بیا، برو اتاق عمل.»

گفتم: «من باید برم سرویس، با اینکه سوند دارم.» گفتن: «سریع برو و بیا.»

رفتم سرویس و بعدش متوجه خونریزی شدم. به ماما گفتم و گفت مشکلی نیست. تا اون لحظه اصلاً استرس نداشتم، ولی وقتی خون رو دیدم ترسیدم و استرس گرفتم.

یکی از پرسنل من رو روی ویلچر نشوند و به طبقه پایین، سمت اتاق عمل برد. همسرم و مامانم رو دم در دیدم. وقتی دیدن حالم خوب نیست، گفتم که خونریزی کردم.

همین که وارد اتاق عمل شدم، به دکترم گفتم که خونریزی داشتم. دکتر سریع اکو قلب بچه رو گرفت و دستور داد که باید اورژانسی سزارین انجام بشه، با اینکه نوبت عمل برای یه نفر دیگه بود.

همون موقع متوجه شدم که زایمان طبیعی من هم شروع شده. دردهای کمرم که قبل‌تر داشتم، به خاطر انقباض‌ها بوده.

دکتر گفت: «بریم طبیعی بچه رو به دنیا بیاریم؟»

ولی چون می‌ترسیدم زایمان طول بکشه و با توجه به اینکه خونریزی هم کرده بودم، گفتم: «نه، بریم همون سزارین.»

سریع من رو بردن داخل اتاق عمل.
مامان امیر علی مامان امیر علی ۶ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان نیل مامان نیل ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان نوید مامان نوید ۱۷ ماهگی
تجربه من از زایمان در بیمارستان رضوی مشهد
تقریبا ۴۰ هفته ام پر شده بود دکترم گفت که دوشنبه برو بیمارستان برای ent ؛ اگر لازم باشه پرسنل به من زنگ میزنن ؛ من رفتم اتاق معاینه ؛ رفتار پرسنل خوب نبود از همون اول استرس به من وارد کردند و خیلی هم نوبتم طول کشید با اینکه خلوت بود ؛ خلاصه معاینه شدم و گفتن هنوز یکی دو روز دیگه جا داری ولی با این حال به دکترم زنگ زدن و جواب آزمایش ها رو بهش دادن و اون گفت برای فردا طبیعی ؛ بستری بشم ؛ با اینکه هیچ دردی هم نداشتم و دهانه رحمم هم اصلا باز نشده بود ؛ اینجا بود که پرسنل استرس وارد کردند و بهم گفتند زود برو کاراتو بکن و وسایلتو بیار و .... که بستری شی ؛ من بیرون داشتم با همسرم حرف میزدم که یکی از اون خانوما با لحن بد بهم گفت خانم زود باش دیکه بیا بهت لباس بدن برو لباساتو دربیا و اینا ؛ خیلی بد بود
خلاصه که من رفتم اتاقم و لباسامو تحویل دادم دوباره بهم الکترود و فشار اینا وصل کردن تقریبا ۵ دقیقه بعدش ضریان قلب بچه کند شد و صداش نمیوومد به پرستار گفتم اومد و رفت و بتز دوبار اومد بهم دستگاه اکسیژن وصل کردن و به دکترم زنگ زدن یهو گفتن دکتر گفته سزارین اورژانسی ؛ منو بگو داشتم میمردم سوند وصل کردن داشتم میلرزیدم و یخ زده بودم خیلی بد بود بلاخره رفتم اتاق عمل ......
مامان دخترم 🩷🦄 مامان دخترم 🩷🦄 ۲ ماهگی
مامان مانلی💕 مامان مانلی💕 ۴ ماهگی
پارت 1سزارین
چند روزی بود که خارش بدن هام خیلی شدید شده بودم دکتر آزمایش سونو قرص هرکاری میکرد بهتر نمیشدم اینقدر خارش بدن داشتم که کل بدنم خون میومد شنبه رفتم پیش دکتر گفت تا سه شنبه که می‌شد 02/08به دنیا بیاد ولی بخاطر خارش فردا برو بستری بشو یعنی 02/06 دکتر نامه داد منم رفتم بیمارستان پرونده تشکیل دادم امضا همسر گرفتن آزمایش هم گرفتن گفتن فردا صبح ساعت 7بیا هرچی هم که دوست داشتی میتونی بخوری فقط تا ساعت 12 وقتی برگشتم خونه براش شام قورمه سبزی گذاشتم کاری های که مونده بود انجام دادم ساعت 3خوابیدم صبح ساعت 4نیم از خواب بیدار شدم ولی اشتباه بزرگی به نظر من قبل عمل کباب اینا بخورید اصلا خورشت اینا نخورید من تا 6فقط بالا آوردم بعدش آماده شدیم رفتیم بیمارستان وقتی رسیدم سری بردنم داخل وارد اتاق زایشگاه که شدم لباس های که قبلاً از داروخونه خریده بودم پوشیدم بعدش گفتن دراز شو برات سوند وصل کنیم برای وصل اصلا دردی نداره فقط باید خودتونو سفت نگیرید ولی وقتی وصلش میکنن بدترین حس به نظرم قابل تحمل هست بعد همش احساس ادرار داری ولی اصلا اینطوری نیست بعد سوند انژیوکت وصل کردن که بنظرم درد اون از سوند بیشتر بود و چند تا آمپول زدن با سرم گفتن منتظر بمون
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان پاشا🩵 مامان پاشا🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین #
بیمارستان امیر المومنین تبریز

من شب قبل از عمل وسایلامو آماده کردم گذاشتم دم در. با کلیییییی استرس و دلهره ولی از یه جایی به بعد دیگه بیخیال میشدم کم کم که هر چی شد شد😜
خلاصه صبح ساعت ۶ بیدار شدیم رفتیم بیمارستان که کارای بستری رو گفتم برید انجام بدید که همسرم پرونده هارو هی برد پذیرش و حسابداری و فلان منم رفتم طبقه بالا برای کارای اولیه آزمایش و فشار و چیزای دیگه بعدش یه دست لباس دادن بهم گفتن بپوش آماده باش تا دکترت بیاد منم پوشیدم اومدن که سوند بزنن چون من از قبل با دکترم حرف زده بودم که بعد از بی حسی بزنن به پرستارا گفتم که بعد از بی حسی بزننن گفتن باشه اشکال نداره
خلاصه اومدن سرم زدن بهم که دم در اتاق همسرم و مامانم اونجا بود به ویلچر آوردن که منو ببرن که نشستم خداحافظی کردم منو بردن طبقه ۲ برای اتاق عمل همسرم خیلی استرس داشت همچنین خودم داشتم میمردم از استرس ولی اصلا به روی خودم نمی آوردم که همسرم ناراحت نشه ولی تو دلم غوغایی بوداااا😰
رسیدیم طبقه ۲ اتاق عمل وارد که شدیم انگار وارد سردخونه شدم سرده سرد یخ که من همینجوریش از استرس می‌لرزیدم
بعدش از ویلچر پیاده شدم رفتم یه دکتر اسم و مشخصاتم پرسید گفت پاشو بیا اتاق عمل رفتم اونجا دیدم دارن وسایلارو آماده میکنن یه دختر اونجا بود گفت بیا بشین رو تخت و همچنان داشتم میمردم از استرس

پارت دوم تاپیک بعدی##
مامان آسنا🩷آرن🩵 مامان آسنا🩷آرن🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
خلاصه بگم به دوران بارداری راحتی داشتم بدون تهوع و ویار گذاشت
اما از اخر ماه هفت دکترم گفت خیلی افت پلاکت خون داری و اینکه من سابقه افت پلاکت خون قبل بارداری داشتم اما نه زیاد دکترم بیمارستان خصوصی کار میکرد منم خودم اماده کرده بودم واسه بیمارستان خصوصی بنت الهدی مشهد دکترم گفت از این بیشتر بیاد پایین هیچ بیمارستان خصوصی قبولت نمیکنن چون ریسک تا خون برسه دستشون ممکن خونریزی کنی من بازم ته دلم گفت بابا هیچی نمیشه بیشتر از این نمیاد پایین تا اینکه تو ۳۶ هفته دوباره ازمایش نوشت دیدم بازم اومده پایین خیلی نازاحت شدم دکترم گفت با وجود اینکه دوست ندارم بری دولتی اما مجبوری چون اونجا خون هست اما تو خصوصی نیست ریکسش بالاست ازشون خواستم که دوباره ازمایش بنویس که برم یک ازمایشگاه دیگه انجام بدم گفتم شاید ازمایشگاهش دقیق نیست دکترم گفت پس اورژانسی مینویس بری همین امشب انجام بدی گفتم باشه.
اما من گذاشتم یک هفته بگذره انجام دادم که پلاکتم روهمون عدد بود رفتم به دکتر نشون دادم گفت بری دولتی اذیت میشی اما برای خودت خطرش کمتر قبول کردم ۳۸هفته ۲ روزم بود معاینه کرد گفت دو سانتی ختم بارداری داد گفت با تمام ازمایشاتت برو بیمارستان بستری شو و گفت بین بیمارستان قائم و امام رضا یکی از این دوتا رو برو گفت بقیه اش بدرد نمیخوره دانشجو زیاد داره که خودشون گفتن امام رضا بهتره سریع اومدم خونه به همسرم گفتم اخه من بیمارستان خصوصی کارم کردم مجبور شدم برم امام رضا ان سی تی گرفتن گفت انقباض نداری گفتم دوسانت بازم معاینه کرد گفت تا فردا دردات شروع میشه برو شدید شد بیا.