۳۹ پاسخ

خداروشکر بخیر گذشت ولی تو دیگه چقدر بیخیالی 😐😐😐😐

عه زایمان کردی عزیززمم خیلیی مبارکهه برامنم دعاکن توروحدا خیلی استرس دارممم

ای عزیزم قدمشون مبارک باشه ایشالا ،خودت چطوری خوبی؟

وای عزیزم الان دیدم تاپیکتو بسلامتی زایمان کردی
الهی شکر ک هر سه سالم و سلامتید
هر موقع وقت داشتی از تجربه سزارینت هم بیا بگو

عزیزم مبارک باشه 😍

عزیزم مبارکه منم همچنان درگیرم با کبدم برای سومین بار باز آزمایش دادم

الهی شکر سالم و سلامتین🥰

مبارکه عزیزم منم خارش دارم شبا خیلی اذیت میشم

عزیزمممم😍🥰 مبارکهههه
منم آنزیمام بالاس کنترل میکنه هر ماه دکترم

سارا جان آلوچه ها چند کیلو ‌دنیا اومدن

به به خدارو شکر قدمشون پر از خیر و برکت

سلام عزیزم خیلی خوشحالم برات که ختم به خیر شده؛مبارکه گلم ❤️

عزیزم قدم نورسیده ها مبارک باشه در صحت و سلامتی بزرگشون کنی انشاءلله خدا قوت 🌹

منم تازه خارش پیدا کردم مردم از بس شکممو بخارونم

علائم آنزیم کبدی چیه ورم نداشتید؟
خارش کدوم ناحیه

مبارک باشه به سلامتی انشااا قدمشون پر خیر برکت 🌷🥰

به سلامتی عزیزم، مبارک باشه، خدا حفظشون کنه 😍😍

من هم تهوع داشتم برام نوشت آنزیم کبدی گفت خوبه

خداروشکر که در نهایت پیگیر شدی و بسلامتی زایمان کردی
مبارک باشه عزیزم ❤️🌹

اره منم یه درد ساده داشتم هی مامانم گفت برو بیمارستان مقاومت میکردم بعد دو ساعت با اصرار شوهرم رفتم همون بیمارستانی ک دکترم زایمان انجام میداد. رفتم دگ ولم نکردن گفتن وقت زایمانه دهانه رحمت داره باز میشه یه سانت بازی . دگ بستری کردن حتی نذاشتن بیام خونه دوش بگیرم . سزارین اورژانسی شدم ۳۷ هفته .

چقد بود آنزیم کبدی؟؟

عزیزم یهو خبری ازت نشد احساس کردما رفتی زایمان
خیلی مبارکه گلم خداروشکر به موقع متوجه شدی آسیبی به خودت و نی نی ها نرسیده حالا
خیلی مشتاقم تجربت رو بدونم و حال خودت و کوچولوهاتو 🥹 یه عکس هم ازشون واسمون بزار

دکترت کی بود کدوم بیمارستان؟

الحمدلله بخیرگذشت مبارک باشه عزیزم ممنون از راهنمایی بزرگوار

قدمشون مبارک باشه
بچهات خوبن عزیزم

قدمشون پر خیر و‌برکت عمل دکتر المیرا جعفر زاده چطور بود سوند هم گذاشته بودی ؟؟

بسلامتی عزیزم
خوش قدم باشن انشاءالله
حالت چطوره و حال نی نی هات چطورن خوبن انشاءالله

حتما چکاب وفشارخون هفته های آخرروجدی بگیرید وبرید

خداروشکر بخیر گذشته عزیزم ♥️
قدم آلوچه ها پر از خیر و برکت باشه براتون 😍♥️

خداروشکر بخیر گذشت عزیزم
قدمشون پراز خیرو برکت باشه عزیزدلم

قدمشون مبارک باشه عزیزم😍 نزدیکای زایمان ک میشه همین نخوابیدن یه علائمه

خداروشکر به خیر گذشته تبریک میگم عزیزم به سلامتی ایشالا سریعتر مرخص بشید ❤️❤️

خداروشکر
انشالله شما و آلوچه هاتون همیشه سالم باشین

بچه ها خوبن خودت خوبی؟

خداروشکررر چشمت روشن بچه هات به دنیا اومدن😍❤️وضعیتشون چطوره؟ چون منم وقتم ۳۷ هفته و ۳ روزه

اوخی جونم رفتن دستگاه؟؟؟

بسلامتی عزیزم
من شبا اصلا خواب ندارم ینی خطرناکه؟؟؟؟

انشالله تن خودت و نینیا همیشه سلامت باشه.
منم می‌خوام بگم حتما تو ۳۴ هفته برام آزمایش آنزیم کبدی بنویسه.

فکر میکنم خیلی واجبه

منم همینطوری شدم تازه خارش هم نداشتم

خداروشکر ب خیر گذشته. قدمشونم مبارک باشه😻😻

سوال های مرتبط

مامان آلوچه ها مامان آلوچه ها ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۱
طبق تاپیکهای قبل که گفته بودم ۵ بهمن تاریخ سزارینم بود و ۲بهمن اورژانسی عمل شدم
من دو هفته شدید خارش داشتم و خیلیم بیحال بودم و اصلا نمیتونستم بخوابم و کلا وقتی از رو تخت بلند میشدم سرگیجه و احساس ضعف داشتم
من قبلا مشکل پلاکت داشتم ولی طول بارداری کنترل شده بود و اصلا شک نمیکردم بهش چون طبق اخرین ازمایشمم همچی طبیعی بود
آنزیم های کبدی هم چون شنیده بودم همراه با قرمزی و کهیر پوست هستش بازم اصلا ذهنم نمیرفت سمتش فک میکردم خارش هام بخاطر کم آبی بدنمه و زود زود ابرسان میزدم
خلاصه که روز چهارشنبه به دکترم اطلاع دادم و گفت سریع برو ازمایش بده😐من بازم نرفتم همون روزش
فرداش دیگه به اصرار مامانم و همسرم رفتم ازمایش دادم و گفتم اورژانسی جواب بدن گفتن ساعت ۶ اماده میشه
منم بعد ازمایش رفتم خونه مادرهمسرم
ساعت یک بود که از ازمایشگاه تماس گرفتن گفتن که شما قبلا مشکل پلاکت داشتین گفتم بله گفتن ساعت ۳ بیاین جواب ازمایش رو ببرین
من بازم ذهنم نرفت پیش اینکه نکنه باز پلاکتم افت کرده
خلاصه همسرم رفت جواب ازمایشو گرفت اورد چون اینترنت ها قطع بود فقط عددهای انزیم های کبدی رو فرستادم برا دکترم با پیامک که اسم دارو گفتن که مصرف کنم
ساعت ۴ بود که یه لحظه به ذهنم رسید ک دکترم برنامه بله هم داره رفتم اونجا از کل ازمایشم عکس فرستادم دکتر همون لحظه جواب داد که پاشو بیا بیمارستان😐منم برگشتم گفتم نمیشه فردا صبح بیام😂راستش اصلا آماده نبودم و دوس داشتم بدون استرس برم دکترم جواب داد که چرا متوجه نیستی پاشو همین الان بیا بیمارستان
مامان نبات مامان نبات ۱۰ ماهگی
خب من قرار بود تجربه زایمانم و بزارم براتون

اینم از تجربه سزارین :
اونایی که تو گهواره باهم دوست داریم کم و بیش میدونن من به خاطر اینکه فوبیای اتاق عمل داشتم انتخابم زایمان طبیعی بود
38 هفته و 6 روز دکترم معاینم کرد 2 سانت بودم
تا هفته بعدش یعنی 39 هفته و 6 روز دیگه چندباری هم دکترم و هم ماما همراهی که گرفته بودم معاینم کردن و با وجود اینکه ورزش و اینا میکردم دهانه رحمم رو 3 سانت گیر کرده بود و بیشتر نمیشد
دیگه اخرین روزی ام که رفتم چکاپ پیش دکترم گفت اونجوری که میخواستم بچه تو لگن نیومده
گفت میتونی بری بستری شی آمپول فشار بزنیم
ولی باز 50، 50 احتمالش هست که بتونی طبیعی زایمان کنی ( دور سر دخترمم از سونوی 30 هفته بهم گفته بودن رشدش 2 هفته جلوعه )
دیگه من در لحظه و تو همون مطب دکتر گفتم خانم دکتر دیگه من نمیکشم خسته شدم سزارینم کن😁اصلا انگار من نبودم اون لحظه اون حرف و زدم
به قدری روزای آخر هورمونام به هم ریخته بود که با وجود ترسی که از سزارین داشتم گفتم هر چه باد آباد
دکترمم گفت پس ساعت 5 برو بستری شو
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۱ :
بیمارستان تخت جمشید ، دکتر اکرم هاشمی آشتیانی
مامانای گل ممنونم از تبریک هاتون نشد تک به تک جواب بدم
من از ۱۷ هفته تا ۳۷ هفته سرکلاژ داشتم و استراحت تقریبا مطلق بودم ، فک میکردم اصلا نتونم طبیعی زایمان کنم چون فعالیت نداشتم ...
خلاصه ۳۷ هفته و ۱ روز دکتر سزکلاژمو باز کرد که یک سانت بودم همون لحظه و گفت پیاده روی کن ، ورزش کن و برقص ... منم از بیمارستان که برگشتم روز بعدش وسایلمو جمع‌ کردم و رفتم خونه خودمون چون پله داشتیم ( ۵ ماه خونه بابام بودم )
ولی همین پیاده روی و پله که رفتم پاهام عین پفک پف کرد 😭 گفتم پس دیگه پیاده روی هم نمیتونم اما کم کم تو خونه فعالیت داشتم ...
چند روز که گذشت دیدم رو طرف چپ شکمم پر شده از دونه های قرمز ، ویزیت بعدی نشون دکترم دادم گفت چیزی نیست کهیر بارداریه ...
معاینه م کرد گفت دو سانت شدی و بعدشم یه معاینه تحریکی برام انجام داد که تا یک روزم لکه بینی داشتم و ذکتر گفت احتمال ۹۰درصد تا اخر همین هفته زایمان میکنی اگه نگردی ۸ تیر برو بیمارستان بستری شو ...