درد دل«جهت سبک شدن»
امروز به شوهرم گفتم نوبت بگیرم برای آتلیه
دخترم . گفت چند گفتم شاتی ۴۵۰
وای نگم بلند شد گفت حالا نره عکس بگیره مگه بچگی ما چجوری گذشت ؟ و ما با لباس
مردم بزرگ شدیم و تو زن زندگی نیستی و هرچی تونست بهم گفت
حالا من تا الان برای دخترم تولد نگرفتم ماه‌گرد و جشن دندونی و..... هیچی بخدا
فقط سه سالگی همین قضیه پیش اومد با دعوا و اشک من دخترم بردم آتلیه ...
شوهر من اصلا فکر نمیکنه زمان عوض شده میگه لباس مردم الان که نمیشه با لباس مردم زندگی کرد! خداشاهده سر هر فصل من یکدست لباس بیرون و تو خونه میگیرم برای بچم

اصلا دلش به زندگی نیست خسیس طوری زندگی میکنه نه مسافرتی نه کادو تولد من یا دخترم خونه همش خوابه یا در حال پاچه گیری فقط وقتی رابطه بخاد مهربونه
چطوری سیاست داشته باشم براش خداشاهده دوست دخترش می‌گفت بمیر میمرد اما حرف منو گوش نمیده
چندین سال قبل به همکارش گفته بود نگید این دختره زن منه
معرفیش نکنید تو مهمونی نمی‌دونم چرا

تصویر
۱۱ پاسخ

تو ناراحت نمیشی شوهرت با دخترا رابطه داره؟ شوهر من به من خیانت میکنه دارم دق میکنم

عزیزم با همسرت نبر. یک وقتا دو سه تا ببر بگیر. یک پولی بزار کنار.

عطرین چه اسم قشنگی 😍 شوهرت اگه از اول اهل دختر بازی بوده احتمالا خسیسیش برا اونه

ببخشید ولی این شهر خیلی خسیسه . چرا معرفیت نکنه ؟؟؟؟؟

منگ اوایل هی با جنگ و دعوا میگفتم . بعد دیدم اصلا ارزش نداره . خودم وو خونه و یا پارکی جایی عکس از دخترم میگرفتم میدادم چاپ میکردن. یادگاری موند از بچه ام

حتما ببر بچه رو هرچند میدونم راضی کردن این مردا با جنگو دعوا سخته و بچه هم توو این دعواها اسیب میبینه ،ولی از اونطرفم اگه از همه چی بگذری و کوتاه بیای وقحیترو پروو تر میشه ،

وا تو رو معرفی نکنه؟
پس کیو معرفی کنه ب عنوان زنش
چطور تا الان پارش نکردی؟

خیلی سفت و سخت جلوش وایسا
من ده ساله جلوش نگرفتم خسیس خسیسه

عزیزم منم شوهرم همینجوره من خودم میبرم ازش یکی دوتا عکس میگیرم

پول داره؟زندگی رو به کامش زهر کن تا ازین غلطا نکنه

چقدر بیشعوره مگه چیت کمه بچشه وظیفشه غلط کرده انداخته رو دنیا حالا بایدخرج کنه

سوال های مرتبط

مامان گل پسر و تودلی مامان گل پسر و تودلی هفته بیست‌وهفتم بارداری
خانما ، من یه مشکلی دارم با پسرم ، شاید باورتون نشه ولی پسرم به من حسادت می‌کنه ، خیلی شدید باباییه ، با این که وقتی کار اشتباهی می‌کنه باباش باهاش برخورد می‌کنه ولی من بیشتر وقتا در برابرش کوتاه میام اما یه وقتایی یه جوری باهام برخورد می‌کنه انگار نه انگار که من مامانشم انگار دشمنشم ، مثلا بیرون بودیم ، چند تا عکس ازش گرفتیم یهو به شوهرم گفتم اینجا وایمیسم یه عکس تکی ازم بگیر اینقدر عصبانی شده میگه نمی‌خوام مامان عکس بگیره باید فقط از من عکس بگیری ، دیروز رفتیم بازار برای خودم یه کفش بگیرم ، اولش که میگه تو که کفش داری چرا میخوای کفش بگیری ؟کلی تو مغازه بد خلقی کرده اونم باباش بهش گفت چرا اینجوری می‌کنی وایسا تا مامان خریدشو بکنه بعد میریم دیگه تحمل کرد وقتیم خریدم بهم میگه خیلی زشته ، باور کنید قبلش برای پسرم یه لباس دیدم با این که نیاز نداشت گرفتم بعدش یه اسباب بازی خودم دیدم گفتم نگاه از اینایی که دوست داری وایسادیم براش گرفتیم نمی‌دونم چرا نسبت به من این‌قدر بده ،بعضی وقتا دلم میخواد گریه کنم ،نمیدونم چی کار کنم درست بشه 😔
مامان مانلی مامان مانلی ۵ سالگی
سلام مامانا میشه لطفا راهنماییم کنید
من خواهر بزرگم مریض هست عمل مغز انجام داده و‌ ناتوانی داره یه پسر ۷ ساله هم داره بخاطر همین کلا با پدر و مادرم زندگی میکنن هر دوشون ، منم خودم یه شهر دیگه زندگی میکنم اومدم خونه بابام اینا که کارهای دندون درست کردن دخترم و چکاب هتی سالیانه چشمش و ... رو انجام بدم بخطر همین یکم موندنم طولانی شد این پسر خواهرم خیلی دروغ میگه و بی تربیت هست و روی دخترم هم تاثیر گذاشته حالا جدای از اون امشب یه چیزی فهمیدم که خیلی اعصابم بهم ریخت ، دخترم شلوارشو کشیده پایین و پسر خالش خصوصیش رو‌دیده و حتی دخترم بهم گفت آرو دست گذاشت روش خیلی عصبیم با اینکه آنقدر مواظبشون بودم وقت بازی کردن و... و لحظه ای هم تنهامون نزاشتم با هم توی یه لحظه آخر این اتفاق افتاده حالا مثل خر به گل موندم که چرا اینجوری شد و اینکه حالا باید چیکار کنم و چه واکنشی داشته باشم، و اینکه چون این بچه خواهرمو مامان و بابام بزرگ کردن و خرج و مخارجش و همه کارهاش رو اینا میکنن روش حساسن ،ولی خیلی بد بار اومده اصلا موندم بخدا روح و روانم بهم ریخته بخدا بخاطر اینکه این با بابام اینا زندگی میکنه من بخطر دخترم حدود ۱۰ ماه اصلا پا خونه بابام اینا نزاشتم بد جونوریه کثافت حالا چیکار کنم 😥
مامان ضحی(ضحا) مامان ضحی(ضحا) ۵ سالگی
سلام مامانا
امروز دخترم تو کلاسشون جشن بود بعد ب بچه ی دیگه کش‌مو پاپیونی دخترم ازش گرفته بود میگفت مال خودمه دخترم هم ازش گرفته بود ک نه این مال منه اون دختره زد زیر گریه ک من اینو میخوام ی دفعه مادر بزرگش و مامانش اومدن تو سینه منو دخترم ک بده بهش گناه داره گریه میکنه من اصلا دخالت نکردم ک ب دخترم بگم بده بهش گناه داره خب دختر منم گناه داره اخه ......
خلاصه مامانش کش مو رو از دخترم گرفت رفت شکلایتی اورد داد دست دخترم اونم داد ب دختر خودش دختر منم گریه اش گرقت منم بلند گفتم مامان این مال تو بود برو بهش بگو بهم بده مال خودمه بعد دخترم ی کم بهونه کرد منم ب صورت اعتراض ک بدونن ناراحت شدم دخترم رو تو بغل گرفتم گفتم برو ازش بگیر گریه نکن برو حقت رو بگیر ....
دخترم رفت جلو ب ی خانمی گفت خاله این کشمو منو گرفته ازش میگیری برام خیلی دلم سوخت اونجا بلند شدم دست دخترم گرفتم رفتم پیششون گفتم خاله این مال تو نیست مال ضحا بوده گفت دوسش دارم گفتم خب ضحا هم کش‌موش رو دوست میخواد مال خودش باشه این کار درستی نیستی وسیله های مرد رو ب زور ازشون بگیری مامانش ازش گرفتش داد دستم منم همون جا دادم دست دخترم و بوسش کردم وسایلام برداشتم رفتم بیرون دیگه مراسم کلاس تموم بود .....
شما بودین چکار میکردین تو این موقعیت گذشت میکردین یا نه حقتون رو میگرفتین؟؟؟؟
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون