۴ پاسخ

دوشنبه هم منوخانم دکتر قراره بیمارستان شمس عمل کنه
چندهفته سزارین شدی؟
بچه دستگاه نرفت که؟
نی ازخونه ببرم؟

عزیزم بخیه هات لیزری بودن؟
راسته که میگن بخیه های خانم دکتر جواهری پور درد زیادی نداره؟
منم میخوام با ایشون توی بیمارستان بین‌المللی سزارین کنم

چقد خوب که اجازه داد بالش بزارن برات و این که یه ساعت بعدش میتونستی مایعات بخوری..اولین باره میشنوم

فاطمه جان تکمیلی داشتین ؟

سوال های مرتبط

مامان عشق من🎀 مامان عشق من🎀 ۶ ماهگی
ماجرای ما[قسمت پنجم]
بعد زایمان که ۷:۳۰بود و ۹و نیم ۱۰رفتم بخش دیگه برام سرم زدن و سرم رو نذاشتن رو بالشت باشه و گفتن ۶ به بعد با مایعاتی مثل چایی باید اروم اروم شروع کنم دیگه بعد اون بالشت گذاشتن و سونو رو سر ۶ در اوردن این خیلی قسمت بدی بود چون هی سرم میزدن دسشویی باید میرفتم که خب اینم برام خوب شد چون دردام رو کمتر میکرد مخصوصا اون سرم هایی که برای جمع کردن رحمم بود با اینکه فوق العاده درد کشیدم موقع اون سرم ها ولی به شدت راضیم چون بعدش دیگه دردای شکمم فوق العاده کم شد و راحت شدم الانم برعکس زایمان قبلی خیلی راحت راه میرم و به کارم میرسم و میرم سر بچمnicu و ... خیلی از دکترم راضیم با اینکه بیمارستان قبلی خصوصی بودم و دکتر ارشدی دکترم بود اصلا ازش راصی نیستم اون فقط با پول کار میکرد خدا ازش نگذره داغونم کرد مهناز ارشدی😶ولی این دکترم دکتر بی بی فاطمه علوی عالی بود و خیلی راضیم ازش هیچ دردی ندارم ولی سر اون چنان استرس کشیدم که میخواستم دیگه سزارین نشم😥
مامان یزدان🤰😍🩵 مامان یزدان🤰😍🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم زایمان سزارین
بعد اینکه بچه رو در اوردن یه سردرد بدی اومد سراغم به پرستاری که بالاسرم وایستاده بود گفتم سرم درد میکنه گفت فشار دادن بچه رو در اوردن واسه همین طبیعیه نگران نباش بعد چند دقیقه سرم خوب شد فقط همون چند لحظه بود نیم ساعت طول کشیدن تا بخیه رو بزنن بعد بچه رو قبل من برده بودن ریکاوری بعدش منو بردن ریکاوری بچه سردش بود اوردن گذاشتن رو سینم گفتن اینجا نگهش دار تا گرم شه نیم ساعت ریکاوری بودیم بعدش بردن بخش ۶ ساعت نباید تکون میخوردم و هیچی نمی خوردم بعد از ۶ ساعت دیگه کم کم مایعات خوردم خداروشکر دردم کم بود ساعت ۵ عصر اومدن گفتن پاشو راه بریم اول سوند رو در اوردن و منی که می ترسیدم از سوند از شانس بدم سوند در نمیومد پرستار قبلی که سوند رو گذاشته بود آب مقطر زیاد زده بود هرچقدر خالی می کرد سوند در بیاد بازم داخلش هوا بود واسه همین در نمیومد و خیلی درد بدی بود خلاصه بعد از چند بار خالی کردن آب بالاخره در اومد بعدش با کمک پرستار و مامانم پاشدم نشستم بعدم یواش یواش از تخت اومدم پایین بر خلاف تصورم که فکر می کردم سخته اصلا سخت نبود و من خیلی راحت راه افتادم کمی راه رفتم بعدشم سرویس رفتم و اومدم دوباره دراز کشیدم بعد از اونم چند بار دوباره راه رفتم خداروشکر خوب بود فقط وقتی دراز می کشیدم فعلا نمی تونستم به پهلو بخوابم فردای اون روز هم اصلا نتونستم برگردم به پهلو درد شدیدی می پیچید تو شکمم دیگه هیچ مشکلی نداشتم هم من هم بچه چند بار دستشویی رفتیم واسه همین مرخص شدیم خلاصه ماهم اینطوری زایمان کردیم و من اگه بازم برگردم عقب صددرصد سزارین انتخاب میکنم
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 ۱ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان دخترکم🩷 مامان دخترکم🩷 ۱ ماهگی
خب خب بالاخره وقت پیدا کردم از تجربه زایمانم بذارم
اول اینکه زایمان اولم بود و انتخابم با اینکه طبیعی خیلی ها بد میگفتن
بر خلاف بد گفتن انتخاب من طبیعی بود چون ک ازهفت لایه برش و درد بعدش بیشتر میترسیدم
خلاصه ما انتخاب مون شد طبیعی و ۱۴تیر ساعت ۹صبح هی پام خیس میشد دستمال میذاشتم خیس میشست با اینکه هی میرفتم دست شویی زنگ زدم بهداشت گفت نشتی احتمالأ ما رفتیم ساعت ۱ بیمارستان تا بستری شدم شد ۲ دیگه قرص دادن و سرم زدن
و ساعت ۳ معاینه شدم ۳سانت
ساعت ۶شدم ۵سانت پیشرفتم خوب بود تا ۵سانت برام طبیعی بود دردش اما ساعت ۸شب شدم ۸سانت و دیگه درد گفت بگیر ک اومدم خدایش به خدا رسیدم چون دردش زیاد بود ساعت ۱:۳۵دقیقه گل دخترمو با چهار بار زور زدن به دنیا آوردم
برشم خوردم ۱۵تا بخیه خوردم اما ارزش داشت چون واقعاً بعد به دنیا اومدنش بر خلاف سزارینی ها ما طبیعی ها راحت بودیم یعنی خودمون راحت راه بریم دستشویی بریم دو شب بیمارستان بودم چون قانون بیمارستان اینه شب اول ک بچه به دنیا اومد چون بخش پر بود تو اون اتاق با بچم تا فردا ساعت ۱تنها بودم و بعدش رفتیم تو بخش ک خب خداروشکر همراه گذاشتن باشه واسه طبیعی ساعت ۳ام اومدن خالم دختر خاله هام و همسرم دیدنم دیگه اونا رفتن شب شد مامانم بود کمکم و تو اون اتاق ۵تخت بود فرداشم تا ساعت ۱مرخص شدم اومدم خونه الانم سینم زخم شده و یکم درد بخیه ها هست اگه سوالی داشتین بپرسید
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان روزهای ابتدایی تولد
پارت اول زایمان طبیعی
این بگم من زایمان دومم از اولی خیلی سخت تر بود با اینکه وزن پسرم خیلی کمتر اولی بود اما چون زایمان اولم دردها خودش شروع شده بودن خیلی کمتر اذیت شدم
من ۳۹ هفته رو تموم کرده بودم ولی دردهام شروع نشده بود برای همین رفتم دکتر معاینه تحریکی کرد گفت دوسانتی لگن هم خیلی خوبه بعد گفت خیلی دلت میخاد زودتر زایمان کنی گفتم آره دکتر. گفت بیا امروز با من بریم بیمارستان نامه هم بهم داد گفتم خانم دکتر من چون پسر اولمم یک مرداد به دنیا اومده خیلی دلم میخاد دومی هم همین امروز بیاد گفت خب پس برو آماده شو بیا بعداز ظهر بیمارستان می‌بینمت منم اومدم خونه ناهار خوردم وسایل هام جمع کردم راهی بیمارستان شدیم وقتی رفتم بیمارستان ساعت چهار عصر بود سریع منو بستری کردن چون صبح هم معاینه تحریکی شده بودم خونریزی داشتم دهانه رحمم به سه سانت رسیده بود یه قرص زیر زبونی دادن گفتن راه برو منم همینطوری راه میرفتم و پیاده روی میکردم حدودا یک ساعت ونیم دوساعت شده بود که اصلا درد نداشتم ماما می اومد میگفت درد نداری میگفتم نه گفت معلوم قرص رو تو اثر نمیکنه گفتم جون خودت یه کاری بکن سریع بیفتم رو فاز فعال دیگه تو سرم آمپول فشار زدن کم کم دردهایم یکمی شروع شد ولی نه زیاد تا اینکه خود دکترم اومد بعد دکتر معاینه تحریکی کرد به ماما هم گفت سرم فشار زیادتر کن اونا هم کردن مدام دکتر معاینه تحریکی میکرد دستش میچرخوند خیلی بد بود دردش زیاد بود دیگه ذردهام شدید شد تحمل نداشتم ولی دکترم میگفت اگر میخای امروز بچت به دنیا بیاد باید تحمل کنی
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۲ سالگی
پارت ۴
خلاصه هر مرحله که رد میشد میگفتم این دیگ درد داره اما شکر خدا هیچی درد نداشت
تا اینکه از اتاق ریکاوری بردنم بخش از اتاق دراومدم پشت سرم هم مهوا می اومد اومدم دیدم شوهرم و ماهلین مامانم منتظرن انقد لحظه خوبی بود کیف کردم رفتیم بخش که اتاق های دو تخته بود پرستار اومد چندتا دارو زد یه سرم وصل کرد گفت این ممکنه یکم درد ایجاد کنه میزنم که رحم برگرده سر جاش
که دردش مثل درد پریودی یا درد شکم درد وقتی اسهال داری هست
ک اونم چند ثانیه می‌گرفت و ول میکرد یک ساعت همین درد رو داشت دوتا شیاف هم گذاشتن برام
که دیگ همسرم اومد منتظر بود مامانم و باباش برن خجالت می‌کشید کاری کنه اونا رفتن تو سالن موقع رفتن یکی منو بوس کرد گفت دستت درد نکنه همون لحظه ک خم بود رو من باباش اومد 😁😁
اونا برگشتن شهرمون ماهم با مامانم موندیم
دیک تا ساعت ۵ گفتن شروع کن به خوردن که من شکلات تلخ و نسکافه خوردم اصلا هیچ دردی نداشتم تا شب ساعت ،۹ گفتن آروم راه برو تکون خوردن برام یکم سخت بود اما نه اون قدر چون بدنم از صبح ثابت بود خشک شده بودم هربار ک حرکت میکردم بعدش مکث میکردم دردش هم کاملا قابل تحمل و کم خیلی کم
یکم تو سالن راه رفتم شیش دوباره رفتم سرویس هربار ک راه میرفتم دردم کمتر و کمتر میشد خلاصه فردا شب تا صبح هم گرفتم خرخر خوابیدم 😁 هم نداشتم فردا صبح دکترم با دکتر اطفال معاینه کردن گفتن مرخص میشد ساعت ۱۲
پمپ درد هم راستی نداشتم
هزینه ام هم ۴ تومن
فیلمم هم ۱۰ تا عکس با یه فیلم ۵ دقیقه ای هست
شکر خدا خیلی راضی بودم تجربه زایمان قبلی رو شست برد برام
این زایمانم برام یه رویا بود انشالا قسمت همه مامان های باردار
یه زایمان راحت
دکترم فاطمه مردی بیمارستان بهمن
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۱ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره