۱۲ پاسخ

اشتباه می‌کنی عزیزم تا کی میخوای همینجور باشی مریض میشی خودت یکم شل بگیر مطمئن باش مواظبش هستن اینجور ک مرتب دنبالش بگردی هم خودت اذیتی هم‌خودش من پایین میبرمش ب همه چی دست میزنع اونایی که خطرناک هست و ازش میگیرم آخر سر هم دستاش و میشورم میگم راحت بگرده حتی حیاط کوچه هم میبرمش ب خاک و درخت و اینا دست میزنع حسابی میگرده بعد میارمش

ب نظرم ت زیادی حساس نیستی مامانت زیادی بی خیال

وسواس نیست
حس مسئولیت
دختر همسایه قطعا خودش بچه است
یعنی چی برداشته برده
من طرف جلو چشمم باشه دوست ندارم بچمو بدم بهش
چه برسه ببره خونه

منو همسرمم حساسیم عزیزم بنظرم اجازه نده با هر روشی شده

نترس چیزی نمیشه عزیزم نگران‌نباش اینجوری ک تو میکنی بدتره تابره بجایی دست بچیزی بزنه

یکی از اشناهای ما بچش هیجا نمیبره مخاطب بچه فقط تلویزونه بچه ۵ ساله هنوز حرف نمیزنه انقدر دکتر بردن ولی انگاری فایده نداره

عزیزم شما وسواسی باید حلش کنی، وگرنه بچه اسیب میبینه

بنظرم شما وسواسی چون من از خدامه مامانم دختر بزرگمو با خودش ببره البته میدونم حواسش بهش هست

به نظرم یک سال اول باید بخاطر بچه از خیلی چیزا بزنی مث من ک خونه کسی نمیرم و بیام چون دستشون آلوده س و پوست بچه بشدت حساس

وسواس فکری داری این روی بچت خیلی تاثیر مزاره اینکه جایی نمیبریش بعدها ببریش ازهمه چیز میترسه

نمیدونم چرا حس میکنم این وسواس ها خیلی هم لازمه
بچه هایی ک تو سن پایین بهشون تجاوز شده از بیخالی والدینشون بوده

ن شما وسواسی بهتره کم کنی چون بزرگ شه میخایی چکار کنی

سوال های مرتبط

مامان مارال 🧚‍♀️🍄 مامان مارال 🧚‍♀️🍄 ۱۳ ماهگی
خانما نمیدونم کس دیگه ای هم مثل من هست ۲۶ روز از زایمانم میگذره الان تو خونم با یه نوزاد نه از چیزی سر در میارم خودمم با بخیه که استرس خوب شدنشو دارم به کارای خونه نمیرسم مادرمم دوره کسی نیست کمکم کنه شوهرمم اونقدر که در توانش هست مایع نمیذاره بچه گریه میکنه پرخاشگری میکنه به بچه من عذاب وجدان میگیرم میگه گریه نکنه جیش نکنه اذیت نکنه دوسش دارم اینا رو میشنوم از بچه اوردنم پشیمونم ازینکه تو خلق یه انسان دست داشتم که هیچ پناهی جز مادر و پدر نداره حالا هم که شوهرم اونقدر که باید بهش توجه نمیکنه عذاب وجدان دارم ناراحتم نگرانم نکنه اونجور که باید نتونم ارامش و رفاه بدم بهش نکنه فردا بچم بد رفتاری پدرشو ببینه خیلی تحت فشارم روزا شده بچم خوابه تنها پشت سرش میشینم گریه میکنم میگم ببخشید که به این دنیا اوردمت نمیدونم با این همه فشار چیکار کنم شوهرمم بیشتر ازینکه پشتم باشه هی میگه نیاز جنسی دارم تو مریضی زود خوب شو واقعا تحت فشارم حس میکنم زندگیم داره میپاشه چسکار کنم موندم
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۶ ماهگی
پارت شیش زایمان طبیعی

مامانم اینا که میرن پیش دکتر مامانم به دکتر میگه اقای دکتر دست چپ بچه کم تحرک تره چرا
دکتر سریع سرشونشو معاینه میکنه میگه زایمان طبیعی بوده؟مامان اینا که تایید کردن گفت استخوان ترقوه بچه رو موقع بیرون کشیدن شکستن برید عکس بگیرید
رفتن از بچه عکس بگیرن حالا من انقد دلم شور افتاده بود هی زنگ میزدم میگفتم چی شد اونا میگفتن هیچی من هی پیش خواهرم هم میگم نمیدونم چی شده اینا نمیگم مامانم به خواهرم میگه ولی اونم پیشم چیزی نمیگه
من غروب که مرخص میشم شوهرم زنگ میزنه میگه رفتی خونه زیاد لباس بچرو عوض نکن من میگم الکی که عوض نمیکنم اگه جیش و بزنه یا شیر بریزه عوض میکنم دیگه
خونه که میرم میبینم پسرم تشک گذاشته پاشو با روسری بسته من یه ذره باهاش بازی میکنم میگم پات چی شده میگه شکسته مامانم اینا میخندن من که میچرخم دخترمو ببینم میبینم یه چیزی دور شونه و دستش بسته میگم چیه مامانم میگه کتف بچه شکسته
من حالا انقد گریه میکنم که نگو😭