۸ پاسخ

سرکار میری؟چنتا بچه داری

کار مادرتو درک نکردم....

یعنی چی من دسشویی بودم رفته

حتما خیلی پرجمعیتن من خودم عیددیدنی ک میخان بیان خانواده همسرم میگم شام بیاین یاشایدافطار دعوت کردم نمیدونم

وای ولکن برو‌خونه مامانت یا مسافرتی جایی ،یعنی چی میریزن خونت مگه هتله

خیلی بده واقعا درک و فهم ندارن بعضیا

بهترین کار قطع رفت و آمد

خونتون کجاست ک میان پیشتون؟؟؟

😶😶وای چرا مامانت اینطور کرده پسسسس

سوال های مرتبط

مامان هلیا مامان هلیا ۳ سالگی
امروز دلم گرفته بود گفتم بریم بیرون شوهرم گفت بریم خونه مامانم گفتم بریم. رفتیم اونجا ازپنجا که دخترم هم شیطونه هم بد قلق هست به خاطر حضور داداشش بدترم شده. سر یک چیز الکی صهز کرد رفت لبه پنجره پشت پرده نشست.
منم داشتم پسرم و شیر میدادم یک از لبه پنجره پرت شد رو زمین یک صدای وحشتتاکی داد بعد زیر پنجره کمد دارن الت تناسلیش خورد به کلید چنان گریه میکرد که لباش کبود شده بود. بد نگاه کردم دیدم یکی از لبه ها کبود شده مجرای ادرارش خونی شده.
اصلا نفهمیدم پسرم چطوری انداختم کنار رفتم سراغ دخترم.
بچه ها زندگی خیلی سخت شده برام با دوتا بچه و شوهر لجباز و بد خلق.
برام دعا کنید خدا بهم کمک کنه خدا بهم صبر بده.
مامانم ۲.۳ روز رفته شهرستان. مادر شوهرم همش میگه بگو کار داشتی من اگه بتونم میام.
میدونن پسرشون بد اخلاق میدونن شیفت شب داره میدونن حتی یک روز تعطیل نیست.
یک ساعت نمیان پیشم حتی خونه مامانم رو به روی خونه مادر شوهرم هست برای سر زدن به نوه هاشونم نمیان چه برسه دلتنگی
مامان رادین مامان رادین ۴ سالگی
خانوما بیاین راهنماییم کنین اعصابم خورده..پسر من طرف پدرو مادر خودم نوه اوله و اونا هم جز من کسی رو تو شهرمون ندارن..مامانم بی اندازه عاشق پسرمه و چون من شاغلم اکثرا خودش نگه می‌داشت بچه مو البته با جون و دل و اینو من میفهمم..همیشه خیلی اصرار می‌کنه ک رادین بذارین تنها خونه ی ما بمونه.از طرفی هم شوهرم خیلی وابسته پسرمه و اصلا و ابدا اجازه نمیده ک تنها اونجا بمونه و زیاد رفت و آمد کنم خونه مامانم.اینو هم بگم بخاطر بدگویی های مادرشوهرم از مادر من دلسرد شده بااینکه جز احترام چیزی ازشون ندیده..یکبار موقع برگشتن از خونه مامانم پسرم کلی گریه کرد ک من نمیام..منم مجبور شدم گذاشتمش و اومدم خونه به مامانم گفتم یکی دوساعت دیگه میایم دنبالش یا خودتون بیاریدش.اما همینکه شوهرم اومد خونه و دید پسرم نیست آشوب گرفت و داد و بیداد ک من دوست ندارم بچه م پیش مامانت باشه مگه اینکه مجبور باشیم و جفتمون سرکار باشیم ینی یه دعوای بزرگی راه انداخت ک حد نداره.منم حقیقتش از همون زمان واقعا ترسیده شدم و حوصله جر و بحث ندارم و با اینکه پسرم گریه می‌کنه با مکافات میارمش..دیشبم دقیقا همین اتفاق افتاد و بچه م کلی گریه کرد ک بذار بمونم اما من با گریه و داد و بیدادش بزور سوار ماشینش کردم..مامانم قهر کرد و گفت یجوری برخورد میکنی انگار خونه ی غریبه میخوای بذاریش.اگه امشب ببریش دیگه حق نداری پاتو بذاری خونه ی ما..منم چون از عصبانیت شوهرم میترسیدم به حرفاش گوش ندادم و آوردمش خونه..الان اعصابم خورده از دست شوهرم ک انگاری مادرم بچه مو کتک میزنه یا اذیت می‌کنه ک همچین رفتاری داره..اونا ک از گل کمتر بهش نمیگن