۱۰ پاسخ

وااای دقیقا مث شوهر من خیلی بیشعوره منم از این کارا میکنم و شوهرم بجای اینکه پشتم باشه اینجوری میگه منم خیلی نگرانم اصلا حرفمون یکی نیست میگم من از رو اگاهی میگم این کارو نکنه ولی تو از رو دلسوزی بچه رو خراب میکنی نمیدونم از دست این شوهر احمقم چیکار کنم😑

شوهر من حالا کلکسیونه فحشم یاد بچه میده بچه م بی ناموس و کله بابات بلده دو هفته س باهاش قهر کردم سر این کارهاش انگار نه انگار

شوهر منم یه رفتارهایی به پسرم داره که من نمی‌پسندم همش باید بهش تذکر بدم خسته شدم دیشب که بهش گفتم آدم خر بشه گرفتار خر نشه می‌خندید،مثلا وقتی بوسش میکنه یا باهاش بازی میکنه همش دادو بیداد پسرمو درمیاره گریشو در میاره، یا وقتی من میگم نوشابه ممنوعه از عمد برای اینکه اونم بخوره ته نوشابه رو تو لیوان میزاره بمونه که پسرم بخوره ولی من میریزم دور واقعا واقعا واقعا حال بهم زن میشن

منن دقیقا همین مشکلو دارم دقیقا هرچی میگم شوهرم برعکسشو انجام میده

من کاملا موافقم باهات، حالا شوهر من هیچی نمیگه ولی من با پدرشوهر و مادرشوهرم زندگی میکنم
اونا بدترن🤦🏻‍♀️
تا نیک دعوا میکنم اونا میان بغلش میکنن نازش میکنن
خیلی عصبی میشم که هیچی هم نمیتونم بهشون بگم
حداقل با شوهرم میتونم دعوا کنم ولی با اونا فقط حرص میخورم

عزیزم بگو شاید الان از سر حس پدرانه 😅(الکی مثلا، وگرنه کی و کجا مادر و پدر حسشون‌یکیه اخه )و دلسوزی براش تلوزیون میزاری یا قوانین و زیر پا میزاری ولی بگو در اینده باعث کلی ضرر و انفاق بد میشی بگوعوارض تماشای تلوزبون،نخوندن حرف خودت حتی در اینده، بی اعتبار شدن حرفای من که فردا روز هیچ جوره حرفتو نمیخونه و حتی حرفای خودشو.... بهش بگو اینجوری بگو این دلسوزیا لطف نیست ضرره فقط

خب شما با شوهرت صحبت کردی راجب این چیزا؟
من اینجور وقتا اون لحظه چیزی نمیگم بعدش که دخترم خواب رفت به شوهرم میگم مثلا از نظر علمی اینجوری رو تربیت بچه اثر میزاره بعدم چندتا مطلب علمی براش میفرستم و اینا

شوهر منم اگه بچه خودشو بخواد پرت کنه تو چاه هم میگه دلش خواسته نباید مانع شی

منم از شبا شیر بهش نمیدم دخترم همش میگف شیر من میگفتم تموم شده میرف ب شوهرم میگف پا میشد درست میکزد میاورد حالا هرموقع بخاد میره سراغ شوهرم ب من نمیگه دیگ😑میگم بابا نده بگو نیست تموم شده چرا پا میشی میگ لابد گشنشه دیگ دلم میخاد با دوتا دستام خفش کنم اه😐😒

سعی کن یهو مخالفت نکنی
و مستقیم بهش نگی
خیلیا اینطورین

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
سلام مامانا شما کتاب میخونید؟؟ من کتاب تربیت فرزند میخونم. بعد کتاب منِ دیگرِ ما رو خوندم خیلی واقعا قشنگ بود و تاثیر گذار حتما بخونید چند جلد داره . یه قسمتش از گزاره های تصویری که بچه میبینه و یادمیگیره رو خوندم اصن اعصابم خورد شد خلاصش این یود که بچه هرچی ببینه بعد همونو انجام میده از نوزادی ضبط میکنه تا بزرگسالی . بعد یکی درباره فریاد زدن پدر سر مادر یا مادرخودِ پدر بود که بچه میبینه و انجام میده . شوهر من کلا عصبی که بشه فقط با فریاد میتونه حرفشو بزنه😐😐😐
چند بار بهش گفتم جلو بچه با من اینجور صحبت نکن میگه دست خودم نیس دوباره سری بعد بدتر میکنه . هزار بارم بهش گفتم .به نظرتون چیکار کنم؟؟
تصمیم گرفتم از این به بعد اصن باهاش بحث نکنم نمیشه هم آخه ببخشید دور ازجونتون خیلی باید آره و نه شو بکنم وگرنه به باد میده همه چیزو . به نظرتون چجوری و چیکار باید بکنم دوست ندارم دخترمم بعد سر هرجفتمون فریاد بزنه

#فرزند پروری واکسن زایمان پوشک
مامان ترانه مامان ترانه ۲ سالگی
سلام به همه ی مامان های گل
روزتون بخیر و شادی
تجربه شخصی من که ممکنه با شما کاملا فرق داشته باشه چون بچه ها شبیه هم نیستند و قابل مقایسه هم نیستند
ترانه ی قشنگم در روز ۱۳بهمن ۱۴۰۴صبح از خواب بیدار شد و دیگه تصمیم گرفتم بهش شیر ندم ،اولین و بزرگترین غصه ای که بچه ها دارند همین ترک شیر مادر هست و خیلی سخته هم برای خودشون🥹 و هم مادر💔👩‍❤️‍👩
خب یه هفته بود که شیر روز هم ب تدریج کم کرده بودم اما همچنان شیر شب میخوره با اینکه که میدونم که باید نخوره ولی خب ما تو این موضوع موفق نبودیم و تقریبا ۴ماه هم بود که وابسته تر بود و شب ها بیشتر شیر میخورد البته من بلافاصله بهش اب میدادم که دندون هاش خراب نشه ….
برای ترانه ی من قضیه تدریجی و اماده کردن ذهن ش فایده ای نداشت
پس صبح رو سینه هام چسب برق زدم و گفتم ممه ها اخ شده بو میده خراب شده و دختری هم گریه کرد منم خودم کنترل کردم ولی قلبم درد گرفت 💔
ترانه ب شدت وابسته ست و عادت داره موقع خوابیدن با سینه بخوابه چ خواب ظهر چ خواب شب
شب اول کلا سه ساعت خوابید
شب دوم تا ساعت ۵صبح بیدار بود و گریه کرد داد زد
روزها هم بهانه زیاد میگیره ولی خب سرگرم میشه
پر خاشگر شده گریه میکنه داد میکنه دندون هاش بهم میسابه ..هیچ کدوم قبلا انجام نمیداد😔
الان سه روز و دو شب گذشته وهنوز چالش داریم با هم …اعصاب خودم خورده سینه هام درد میکنه دلم میخواد زار بزنم …و نمیدونم چقدر طول میکشه
فقط خدارو شکر میکنم که به هر حال این مسئله تو ذهنش نمیمونه چون هیچ کدوم از ما چنین خاطره ای نداریم🥹🥹
ترانه ی زیبای من ۲۳ماه و ۱۵روز تمام شیر خورد
امیدوارم تا این مرحله براش مادر کافی بوده باشم…..افسانه
بهمن ۱۴۰۴
مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه
مامان سام مامان سام ۳ سالگی
مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی ۲ سالگی
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب