سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت1
از ساعت هشت شب یکم درد انقباض داشتم فک میکردم ماه درد شام خوردم رفتم یکم پیاده رویی اومدم از پیاده رویی خوابیدم دبارع دردم شروع شد بیشتر انقباض داشتم تا درد کمر پا درد پریودی یکم بیشتر از درد پریودی تا ساعت یازده شد خوابم نبر از درد شدت دردم بیشتر شد میخواستم درد هام بیشتر ک شد ب مامانم خبر بدم ت خونه شروع کردم ب اسکارت زدن حالت ک خونه جارو میزنن اونطوری چند تا رفتم پیاده رویی کردم ت خونه تا درد هام بیشتر شه صبح شد همچنان درد هام داشت بیشتر میشد ساعت شش لکه خون دیدم دیگ مامانم دید بی قرارم خودش پرسید حالت خوبه گفتم ن از دیشب دردم شروع رفتیم پیش ماما زایشگاه گفت نزدیک سه سانتی زود خودتو برسون بیمارستان ی شهر دیگه چون ت شهر ما زایشگاهش شکم اولی قبول نمیکنه زود زنگ زدم ب اقام چون اون دور بود گفت تا بیام شمارو ببرم دیر میشه ب داداشش گفت ما و برد تقریبا یک نیم ساعت راه بود رفتم گفتن سع فینگری برو چیزی بخور قدم بزن ساعت چهار پنج بیا رفتم پارک کوهستانی اونحا خلوت بود شروع کردم قدم زدن ساعت دوازده تا سع ساعت سه رفتم خونه ابجیم دوش اب گرم گرفتم لباس عوض کردم رفتم بیمارستان درد هام خیلی زیاد بود
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۷ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان 💢
من هفته های اخیر دیگه حسابی از بارداری خسته شده بودم و واقعا سنگین شده بودم و دیگه طاقتم تموم شده بود
تصمیم گرفتم ورزش هامو محکم تر و بیشتر انجام بدم
دو روز رفتم پیاده رویی ۱ ساعته ، روز سوم رفتم بالای پشت بوم و راه رفتم ، پیاده رویی تند
وقتی اومدم خونه یه ترشح موکوسیه بیرنگ دفع کردم
صبحش هم یه ترشح بزرگ تر قهوه ای دفع کردم ، و چون میخواستم برم خونه مامانم وسایل خودم که واسه بیمارستان جمع کردم ..
خلاصه رفتم خونه مامانم انقباض داشتم ولی منظم نبود ، از ساعت ۲ رفتم پیاده روی از ۲۰ دقیقه رسید به ۷۸ دقیقه ، و دردا بیشتر میشد و طولانی تر
ساعت ۵بود که دیگه قشنگ دردا ۵ دقیقه ای شد و با خواهرم رفتم بیمارستان
معاینه کرد و گفت دهانه رحمت بستست
ان اس تی گرفت و گفت انقباضات خوبه بیا دوباره معاینت کنم
منم از معاینه بدم میومد و میترسیدم ولی رفتم
یه معاینه کرد وجشتناک خیلی خیلی درد داشت ، جوری که بعدش به گریه افتادم و محکم میزدم رو تخت و التماس میکردم که دستشو در بیاره
ولی محل نمی داد
گفت شدی ۲ سانت ، برو نامه بستری بیار
مامان ارغوان مامان ارغوان روزهای ابتدایی تولد
میخوام تا فعلا دستم خالیه از تجربه زایمان طبیعیم براتون بگم 😊😊پارت اول
یکشنبه یخورده درد دل و کمر داشتم رفتم زایشگاه گفتن 2سانت باز شده رحمت ..زنگ دکترم زدن گفت چون کیسه آبش زیاده بستریش کنید باسوزن فشار زایمان کنه ..منم از همه جا بی‌خبر به دکترم گفتم من هنوز پیاده رویی و ورزش نکردم میرم خونه و نهایتا تا آخر هفته برمیگردم با رضایت شخصی اومدم خونه ...دیگه دردام کلا تموم شد یخورده پیاده رویی کردم ورزش کردم کارای خونه رو انجام دادم تا سشنبه صبح دیدم یخورده واژن درد میکنه واحساس میکنم مثانم داره پاره میشه از درد با مادرم اومدم بیمارستان که آن اس تی بگیرم 🥹تا اینجا همچی خوب بود تا اینکه رفتم داخل دکترم بود 🙉یخورده دعوا کرد که چرا گذاشتی اینجوری بشی بیای سریع برو پرونده تشکیل بده برا زایمان😬 تا کارامو کرد مادرم و ازم آن اس تی گرفتن ساعت 8ونیم صبح بود ..به مادرم گفتن آبمیوه و کیک و خرما براش بگیر ..حدود ساعت یک ربع به ده بود که سرم فشار بهم وصل کردن 😶‍🌫️خلاصه ...