نوزاد.فرزند پروری...
سلام دوستای خوبم خوبید.من باز اومدم با شما درددل کنم.خیلی غصه دارم.تازه زایمان کردم کمتر از یه هفته.شوهرم عادت داره سر زایمان هام با مامانم در میفته و گریه مو درمیاره.البته تو روش نه ها. پست سرش گنده گویی می‌کنه که چرا نمیاد و اومد زود رفت و چرا فلان نکرد و... کلا خیلی پرتوقعه.منم پیش مامانم معلوم نمیکنم.امروز صبح مامانم صبحونه ی مارو داد خونه رو جمع کرد رف پشت سرش میگه بهش بگو دیگه نیاد یدونه کاچی می‌پزه،اونم خودم‌میپزم دیگه اینجا نبینمش باز نگفتم پیش مامانم.ننش میگه مامانت بیاد ناهار بزاره میگه خودمون میزاریم باز من پیش مامانم معلوم نکردم اومد. اینم بگم مامانمم کم کاری می‌کنه و الکی کاری می‌کنه و زود می‌ره و ... ولی شوهرم حق نداره پشت سرش غر بزنه به من غصه بده.میگه از اون مادر همچین دختری بایدم باشه و کثیفه و فلانه درحالی که واقعا اینجوری نیس بحثمون شد.دخترم افتاده فحشم میده غر میزنه چرا افتاده خودش نرده های بالکن و درست نکرد از نرده افتاد منم گفتم صدبار گفتم درست کن بچه میفته، افتاد غر میزنه که من کدومو درست کنم تو باید مواظب باشی تو گو خوردی مواظبت نمیکنی از بچه. خیلی تحت فشارم از به طرف دخترم کوچیکه بهونه و اذیت می‌کنه از به طرف نوزاد از به طرف مرتیکه رو اعصابمه.دیگه نمی‌کشم بخدا 😭😭 شما میگید چیکارکنم

۲۶ پاسخ

تقصیر خودته پر روش کردی
مگه وظيفه مادرته شما بچه دار میشین ایشون کار کنه. .نکن اینکارو اجازه نده مادرت کار کنه
مجبورش کن یه نفرو بیاره کار خونه رو انجام بده والا.

کم کاری میکنه؟!😐زود میره؟😐
عزیزدلم مامانت هیچ وظیفه ای نداره. تاکید میکنم هیچ وظیفه ای... و هرکاری می‌کنه از روی لطفشه... و فقط تو و شوهرت وظیفه ی نگهداری از بچتون رو دارین ... هر کس دیگه ای کوچکترین کاری می‌کنه از روی لطف و محبته ♥️
همین رفتارهای آدمای طلبکار
آدمارو از خوب بودن پشیمون می‌کنه 🥲

مبارک باشه ..عزیزم بچه اول رو ۱۰روز میمون کمک میکنن .شما ماشاالله سومی هستی خدانگه داره برات..به شوهرت بگو تونمیتونی چیزتو کنترل کنی بچه دارنشی مامان من مقصره؟؟عشق وحالشو توکردی کارشو مامان من کنه؟بگو خودت بلندشو کمک کن یا دست کن جیبت یه کمکی بیار

خیلی معذرت میخوام خوش گذرونی رو شما کردین بچه اوردین بد انتظار از دیگران داری برای کمک مادرت خیلی هم بهتون لطف میکنه ک میاد کاراتو میرسه همون ی کاچی میپزه خداروعزار مرتبه شکر کن ک مامانت سالمو سرپاس میاد بهت سر میزنه شوهرت حق نداره اینجوری حرف بزنه یکم برو خونه مادرت کلت اروم بشه ازدستش چون تازه زایمان کردی حساسی.........بد اینکه درباره بچه واقعا شوهرت حق داره درسته اتفاقه تقصیر تو نبود واگه خدایی نکرده دستوپاش میشکست بدبختیش واسه تو بود تازه زایمان کردی با ی بچه نوزاد باید بیمارستان بودی حواست بیشتر باشع ب بچها یادت باشه اینا نخواستن ب دنیا بیان ما بدنیااوردیمشون.

عزیزم تن بچه هات سالم باشه،،ولی با این مرد و خانواده بیشعورش خوب هی بچه میاری اعصابت چجوری میکشه😵‍💫شوهر من اینو ب مامانم میگفت جررررررررش میدادم مگه وظیفه مادرامون ما بزاییم اونا کلفتی کنن

شما با این اوضاع بچه دیگه میخواستی چیکار ؟؟؟؟؟؟؟ اولی رو بزرگ کنید بابا بعد یکی دیگه بیارید
چرا انقدر عجله دارید مگه شوهرتون فرار میکنه

جلوگیری کن بچه نیار
هم بچه هات گناه دارن هم خودت
وقتی اخلاقش اینه چرا بچه میاری

چجوری همون دفعه اول پارش نکردی که جرات میکنه هر بار حرف بزنه،اصلا چجوری دوباره تو روی تو نگاه میکنه،چجوری پیشش میخوابی😨😨😨مادرته ها ،هیچ جایگاه و حرمتی نداره.
یه دور بچه های خودشو بزرگ کرده، حداقل دوبرابر تو سن داره،حالا بشینه بچه های تورو هم بزرگ کنه🫤
والله مامان من تو رختخواب بستریه سالها، هنوزم هیچکدوم از دامادهاش جرات ندارن بجای شما بگن تو .😤😤داغ کردم.شوهر کردن به چه قیمت اخه

یک هفته زایمان کردی دیگه خودت کاراتو کن
از بقیه توقع نداشته باشید
دلیل نمیشه چون مادرت هس وظیفه کارای شما رو داشته باشه

وای من یادم اومد بعد زایمانم مامانم گفت باید بیای خونه خودم تا جمعت کنم این از اشتباه اولم بعدش تا 13 روز اونجا بودیم مامانم یکم مریض حال بود خیلی راحت گفت دیگه برو خونه خودت شوهرم هنوز که هنوزه میگه مامانت گفت دیگه برین خونه خودتون

وای چه ادمایی پیدا میشن بنظرم اگه کسی نمیتونه خب بچه نیاره چرا هی باید لز بقزه توقع داشته باشه

من جات باشم اجازه نمیدم مادرم هرچی ام باشه کاری واسه این آدم بی لیاقت بکنه ، مادر شما هیچ وظیفه ای در مقابل همسر شما نداره حتی کوچکترین کاری لطف میکنه ک انجام میده
قرار نیست بچه های خودش بزرگ کرده حالا نوه بزرگ کنه و دامادداری بکنه

آی ننه قدم نورسیده مبارک باشه عزیزم🍓🍓

اگر بار اول به خانواده ات توهین میکرد درست حسابی جوابش میدادی دیگه به خودش جسارت اینو نمیداد تکرار کنه
و اینکه وقتی مردی انقد بی لیاقت هست یک بچه هم زیادیش بود چه برسه دومی
یکبار برای همیشه حد حدودش براش مشخص کن
و اینکه بچه فقط مسئولیتش با مادر نیست و مادر هیچ وقت دوست نداره آسیبی ب بچه اش برسه کم کاری خودش نباید گردن شما بندازه

راستی قدم نو رسیده مبارک ...ببخشید حرفام زیاد شد ....تو فقط اینطور شرایط رو نداری که داری بابت حرص میخوری خیلیا شبیه تون حتی بدتر از تو خداروشکر کن

تقصیر خودت پرو کردی
نباید بزاری شوهرت به خانوادت توهین کنی

اگر حالت خوبه بلند شو کارهاتو خودت انجام بده خدایی خیلی راحت تر منت کسی سرت نیست خیالت راحته .با این اخلاق شوهرت مادرت صد درصد امروز و فردا متوجه حرکات زشت شوهرت میشه .بزار شوهرت هر چی دلش میخواد بگه درکش پایین اون مادرتو تو این مواقع نوکر حساب میکنه اگر نوکر میخواد به مادر خودش بگه بیاد ببین اصلا میاد؟؟؟؟ ...اصلا میاد برات یک لیوان آب بده دستت؟؟؟ ....اصلا بچه رو بغل میکنه تو یک لباس زیر عوض کنی ....؟؟؟؟
اگر هم بیاد اگر وضع اخلاق مادرشوهر هم بد باشه تو اعصابت بدتر خورد میشه چنان جنگی بین تو و شوهر و اون مادرش میشه اونا یک گروه میشن همش بهت تهمت میزنن
اصلا اعتماد میکنی که نوزادتو بدی بهش ؟؟؟؟؟ بعد به فرض بری سرویس .......
خودت کارهاتو بکن یک یاعلی بگو بلند شو
خدا پشت و پناهت باشه عزیزم سزارینی باشی که راه بری زودتر بخیهات جوش میخوره خوب میشی طبیعی هم که عالیه
فقط جسم سنگین بلند نکن بچه بزرگتو نشسته بغل کن الان به محبت تو بیشتر احتیاج داره

چه بیشعوره شوهرت واقعا
زایمان سزارین بوده یا طبیعی؟؟

این جور مرد ها متاسفانه نه تنها تو خونه درست تربیت نشدن بلکه همون مربی بیشعور تا بزرگسالی هم ازشون حمایت میکنه

عزیزم مبارکه ان شاءالله قدمش خیره؟سزارین بودی یا طبیعی

شوهر‌ منم برا مامانم قیافه گرفته‌ بود که مامان تو بره مامان خودم‌ بیاد وایسه منم مامانمو فرستادم رفت مامان اونم از خونه‌ انداختم بیرون‌ هرچی در‌ زد میزد درو براش‌ باز نمیکردم سر زایمان دومم دیگا ادب شده بود فقط منتظر‌ بودم چیزی ازش‌ ببینم که ندیدم

معلومه زن ساده ای هستی این مردهافقط اززن ساده بارمیان.....مردروازروزاول هرطور صحبت کنی وبقول معروف باربیاری میشه....
ازروزاول خرج کنی تااخرمثل نوکربرات خرج میکنه ولی چندسال کم خرج کن بعدکه دلت بخوادچیزی بخری دیگه نمیتونه زورش میاد....کاری نمیتونی بکنی من جواب شوهرت روبده که مادرت وظیفش نیست ..هم به مادرت بگو خودت مثلافلان کارروبکن اون بنده خداانجام میده

مادرت مجبور نیست هر چند بیاد لطف میکنه و قطعا تو بامادرخودت راحتتری، ولی نزار چیزی به مادرت بگه بهش بگو وظیفه ی مادر توئه مراقبت کنه از نوه هاش

عزیزم درکت میکنم در اولین قدم سعی کن آروم باشی هیچی مهم تر از آرامش نیست برات. اگه روت نیس به مادرت بگی این موضوعو پس وقتی مامانت اومد بجای تعارف ردبدل کردن کاری بهش بگو مامان لطفا تا اینجا اومدی یه ماکارونی مثلا برام درست کن. یا مصلا وسایل خورشت بهش بده بگوش برام آمادش کن دیگه خودت گاز کم کن زیرش تا جا بیوفته

به ننش بگو بچه رو از خونه بابام نیاوردم که هم جمع کردنش با مامانم باشه هم فقط من مسولیت دلشته باشم
به مامانتم بگو پیشت بمونه تا حرعت نکنه ابنقد غر بزنه به زن زائو

خدا بهت قوت بده بچه سومته؟ شوهرمنم سرهردوتا زایمانم با مادرم همینکارو کرد سر اولی که خونه پدرم بودم سردومی خونه خودم بودم هردو همینطور بود تازه مادر من اصلا دریع نداره یعنی یه جور کارامو میکنه خونه رو میسابه انگارخونه خودشه

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۵ سالگی
فرزند پروری.پوشک شیرخشک
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه من که اصلا حالم خوب نیس خیلی اذیتم.فشار سه تا بچه یه طرف شوهر نادونم یه طرف.اصلا کمک حالم نیس بدتر باریه رو دوشم.فک کن عصر هر سه تا بچه ها بهونه می‌گرفتن و گریه میکردن سام حاضر میکنم غر میزنه بیابچه رو بگیر نمیخواد شام بیاری اومدم گرفتم میگه اونو بزار زمین شام بیار.ازونور دخترم گریه میکرد دوساعتی بود از خواب بیدار شده بود بهونه و گریه کلافه شده بودیم ولی من حوصله میکردم قاطی کرده بچه رو برده گذاشته بیرون میگه برو خونه عزیز گریه نکن پسرمم ترسید از حرکت شوهرم یا مثلا به دخترم شام میدم گرسه میکرد برداشته ظرف غذای بچه رو پرت میکنه داد میزنه گریه نکن.بدتر دیوونه می‌کنه بچه هارو. ازونور دومتر زبون داره به من فحش میده که تو زنیت نداری برنامه ریزی نداری وگرنه ساعت نه شده شام نیاوردی و ... واقعا خدا بهم رحم کنه چجوری با این آدم بی منطق می‌خوام این بچه های قد و نیم قد و بزرگ کنم
مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
هروقت بچه خواهر شوهرم میاد خونه ما من از حرص تا مرز جنون میرم و دیونه میشم
از دختر من چند ماهی بزرگتره
ولی اندازه یه زن ۵۰ ساله زرنگ و مارموزه،یه سره در گوش دختر من دو پچ می‌کنه و به دخترم یاد میده حرف من و گوش نده خونه رو بهم بریزن وسایل و خراب کنن یا به دختر من میگه فلان وسیله رو باید بدی به من اینا رو آروم و با سیاست در گوش دخترم میگه و اون وقتی میگه نه تهدید می‌کنه که باهات بازی نمی‌کنم خونمون رات نمیدم قهر میکنم باهات دختر منم از ترسش همه حرفاش و قبول می‌کنه
یا خوراکی میبرم براشون برمیداره خودش یکیش و زیاد می‌کنه یکیش و کم در گوش دخترم میگه زیاده برای کنه کمه برای تو اونم از ترس همین تهدید ها قبول می‌کنه
منم از درد اینکه مهمونه و چیزی بگم میره به مامانش میگه و از اونجایی که مامانش از خودش صد مرتبه بدتره
هیچی نمیگم بهشون
تروخدا شما بگید من چیکار کنم
خیلیییی عصبی میشم از دست مارموز بازی های یه الف بچه و باج دادن های دختر من
فرزند پروری #
#پوشک
#تربیت
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..
مامان Ryan مامان Ryan ۵ سالگی
سلام
من بچه دومم بدنیا اومده و بدجور افسرده ام تحملش برام سخت شده پر از حس عذاب وجدانم و از هیچی لذت نمیبرم بیشتر روزا وانمود می‌کنم خوشحالم ، وانمود می‌کنم که از وجود بچه هام لذت میبرم اما تو دلم پر از غمه یه غم خیلی سنگین با وجود اینکه کمکی دارم و مامانم بنده خدا ۲۴ ساعته بهمون رسیدگی میکنه ولی بازم میخوام از غم زار بزنم و گریه کنم
یه چیزی که خیلی آزارم میده اینه که احساس گناه دارم که چرا دخترم اسفند بدنیا اومد همش به خودم میگم دست خودم بوده و میتونستم یکی دو ماه بعد اقدام کنم که آخر سال نباشه ، میارم از تیر شروع شد و خیلی عذاب کشیدم مخصوصا که هوا گرم بود و برق هم میرفت دیگه بدتر می‌شد اوضاعم خیلی خیلی مامانم اذیت شد همینطور پسرم اگه ویارم تو هوای خنک تر بود کمتر می‌شد الان با گریه دارم مینویسم عذاب وجدان اینکه همه رو اذیت کردم داره دیوونه ام میکنه 😔
چرا یکی دو ماه بعد حامله نشدم که دخترم سال جدید باشه مثل پسرم چرا تو اون شرایط که مامانم اینا خودشون درگیر مسایلی بودن من به مشکلاتشون اضافه کردم دارم از خودخوری دیوونه میشم دلم می‌خواد برم روانپزشک بهم دارو بده دیگه تحملشو ندارم
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
فرزندپروری پوشک #
سلام عزیزان. خانوما با مامانم همسایه ایم. پسرم دو سه هفتست عادت کرده ظهر دو سه ساعتی بره خونه ی مامانم. خواهرم عادتش داده زنگ میزنم میگه آماده شو بیام دنبالت. حالا امروز پسرم از نه صبح انقد گریه کرد ک می‌خوام برم گفتم خاله و مامان جون رفتن کلاس . طفلک سه ساعت منتظر شد تا ظهر دوباره اصرار کرد می‌خوام برم. سعی کردم راضیش کنم نره زنگ زد ب باباش گریه ک مامان منو نمیبره‌ شوهرم هم زنگ زده ب مامانم ک می‌رسد دنبال بچه داره گریه می‌کنه. مامانم زنگ زد با تندی که چرا بچه رو عادت دادی ب اینجا خیلی اذیت می‌کنه . تا میرسه گشنشه دستشویی داره. همیشه هم غذاشو می‌فرستم براش فقط باید داغ کنه براش. گفتم خب باشه نیا دنبالش. گفت دیگه امروز باباش زنگ زده میام داشت از کلاس برمیگشت. اومد بردش بخدا پنج دقیقه بعد زنگ زد انقد بدوبیراه گفت. گفت من جون ندارم تازه رسیدم این بچت همین رسیدیم گفته گشنمه دستشویی دارم اون بی صاحاب مونده تلویزیون کدوم خری گفته ضرر داره بذار یکسره روشن باشه که بهونه ی خونه ی ما رو نگیره. منم آروم گفتم مامان انقد حرص نخور الان میام دنبالش. قطع کرد. دیدم پنج دقیقه بعد خواهرم پسرمو آورد. خواهرمم خیلی شاکی بود از مامانم. بخدا انقد دلم میگیره مردم مادر دارن همدم دارن اینم شانس ماست...
مامان عزیزدل مامان عزیزدل ۵ سالگی
به نظر شما چه مادری می‌تونه بگه من مادر خوبیم ؟ از لحاظ نیاز های غذایی و لباس و حموم و... اینا فقط نه به طور کامل بگید
من احساس میکنم اصلا مادر خوبی نیستم خیلی دارم بد رفتار میکنم میدونم چی درسته چی غلط ولی دست خودم نیست انگار ناخداگاه دارم هی اشتباه گذشته رو تکرار میکنم
مثلا زود عصبی میشم سرش
تهدیدش میکنم که مثلاً زود لباس نپوشی من میرم تو باید بمونی خونه یا خیلیییی عصبی بودنی تهدید میکنم به کتک زدن😭
چندباری پیش آمده زدمش 😭 در حد مثلا یه چک آروم
اکثرا هم کتک زدنم سر اینکه با خانواده همسرم یه ساختمونیم
یا بد موقع میخواد بره اونجا یا رفته اونجا همه حرفا و خبرهای خونمون و مو به مو گفته
یا مثلا وسایلش و همیشه می‌ریزه زیر دست دختر خواهر شوهرم اون پاره می‌کنه می‌شکنه یا میگه بده به من و اینم راحت میبخشه بعدا من دعواش میکنم میگم نده
دخترمم میره تنها اونجا دوتام می‌ذاره روش میگه مامانم گفت بهت هیچی ندم و......
همیشه سر این چیزا ازم کتک خورده😭😭