۷ پاسخ

دقیقا منی من فقط قول بزرگ دانشگاه ثبت نام کنم موندم چه کنم با بچه دوست ندارم تفاوت سنی بچه هام بیشتر غز چهارسال بشه موندم چه کنم برم دانشگاه

من قبل بارداری اینکارارو انجام می‌دادم ولی الان خیلی کم وقت میکنم ۶ ماه رفتم باشگاه خسته شدم حوصله ندارم 😓

خب من برعکس شدم

من یکسالگی صدرا رفتم سرکار... خیلی یکهووووییی.. الان من یک معتاد کارم... خونه م هم همیشه برق میزنه 😍

من دقیقا برعکس بودم.

خوشبحالت ،منک حوصله هیچیو ندارم از وقتی بچه اومده
راهشو بگو چکار کنم ؟منم مث تو بشم

من 🤚🏻 انگار کیان زندگی کردن رو بهم یاد داد
همیشه با خودم میگم کیان حکم معلم داره برام 😂🥹من بعد به دنیا اومدنش روتین مشخصی دارم تو هر کاری کتاب بیشتر میخونم

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
یه ماه مونده تا پسرم بشه دوساله دارم فکر میکنم چقد سخت بود چقدر حس افسردگی مزخرف بود حس اینکه دیگه برا خودم نیستم دیگه چون مادرم باید از همه چی بگذرم دیگه دوره خوشیای من تموم شد چقدر گریه کردم چقدر دلم به حال خودم میسوخت اینکه من حتی نمیتونم تنهایی دستشویی برم اینکه باید تا آخر شب منتظر باشم شوهرم بیاد تا من یه حمام برم که اونم آخر شب اینقدر خسته میشدم که خوابم می‌برد اینکه یه روزایی سه چهار شبانه روز از بچم که تب داشت بدون استراحت مراقبت کردم اینکه ظاهرم تغییر کرد زیر چشام از بی خوابی گود شد چاق شدم بدنم دیگه تحلیل رفته بود چقدر شبا به ارزوهام و کارایی که میخواستم انجام بدم فکر کردم به اینکه دیگه نمیشه برم سر کار دیگه نمیشه بی محابا برم تفریح خوشگذرونی دیگه نمیشه با وجود بچه چقدر سخت بود اینکه همه ازم انتظار مادری کردن داشتن و من اولین تجربم بود اینکه چرا واقعا نگفتن منم همراه بچه مادری یاد میگیرم نه اینکه از قبلش همه چیو بلد باشم ولی الان خیلیییی بهتره الان که اینجا وایسادم دستم باز تره برا رسیدن به خودم برا تفریح برا... اینجایی که وایسادم دارم کیف میکنم برا هر حرکت جدید پسرم وقتی میبینم داره حرفای جدید میزنه داره بازی میکنه یه ماه دیگه میبرمش باشگاه و مطمئنم منم با بزرگ تر شدنش میتونم خیلی کارای دیگه رو شروع کنم برم باشگاه برم سرکار و خیلی چیزای دیگه الان خیلی خوشحالم تو قراره روز به روز بزرگ تر از قبل شی مستقل تر و یه رفیق برای من باهم قراره دنیا رو کشف کنیم و با هم خیلی کار هارو تجربه و شروع کنیم خیلی خوشحالم که دارمت سام کوچولو🫂❤