صبح اول صبح که خیلی نخوابیدم و دریا خوابه گفتم براتون تجربه زایمانمو بزارم

من سابقه بدنسازی رو سه سال و نیم قبل بارداری داشتم
و از شروع بارداری هفته ۱۲ یوگای بارداری شروع کردم
گاها پیاده روی و‌شنا هم میرفتم
یعنی از اول هم برای زایمان طبیعی خودمو‌ اماده کرده بودم چه‌روانی‌چه جسمی،،،
گذشت تا ماه هشت اینا که سونوهای رشد رفتم و‌مشخض شد هم اب دور جنین زیادتراز حده (بدون علت،قند نداشتم) و هم دور‌سر نی نی درصدش داره به صد نزدیک میشه که یرای طبیعی مناسب نیست
دیگهههه دنیا سرم خراب شده بود😂
و هر دوهفته سونو میرفتم به امید اینکه دور سرش خیلی بزرگ نشه که امیدم هر سری نامید میشد
دیگه هفته ۳۸ که اخرین سونو رو رفتم و‌ هنوز تا صد در صد دور سر مثلا ۹۶ درصد بودم
دکترمم خیلییی موافق طبیعی نبود ولی بازم گفت هرجور خودت بگیدجلو‌میریم
منم دیگه توی شک افتادم و ترسیدم و‌رفتم به سمت سزارین

و از نظر جسمی که نه ولی از نظر روانی یکم بهم ریخته بودم
و دوست داشتم حداقل تا زمانی که میشه نی نی رو نگه دارم و بعد برم سزارین
ولی بازم‌ دکترم بخاطر اب دور جنین که بالا بود ریسک پارگی کیسه اب رو‌میداد تهش تا ۳۹ هفته و ۲ روز پام صبر کرد
که این شد من وارد مسیر سزارین شدم‌ اونم فقط پنج روز قبل زایمانم
یعنی نه ماه امادگی طبیعی‌
یهو‌ پنج روز‌اخر کلا همه چی برگشت‌ و عوض شد

اینم شب آخر و‌بستنی آخر و دکمه ای که داره کنده میشه🦦

تاپیک بعدی تجربه زایمانمو میزارم

تصویر
۴ پاسخ

منم با مسمومیت بارداری شدید یک روز مونده بود ۸ ماه تموم بشه مجبور به سزارين اورژانسی شدم

منی ک ی سانت بازشدم وتا سه روز بهم دارو میدادن بستری بودم ویه سانت موند بیشتر نشدتا سزارین شدم

منم‌دور سر بچم زیاد بود سزارین شدم

خخخ هی میگم این چطوریه عکس کجاشه !! بستنیه رو گرفتم ولی میخوام وسلش کنم جای نمیتونستم😅😂😂😂عزیزم بسلامتی منم تمام امیدم به این بود طبیعی بیارم ولی یکهو همه چی بهم ریخت اون در عرض یک روز صبح با همون امیدهای طبیعی شبش سزشدم رفتت🤭😅

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۵ ماهگی
خببب بعد یک ماه اومدم تجربه زایمانمو بگم واستون😁
پارت ۱
اول بگم من قرار بود طبیعی زایمان کنم که نشد و اینکه بشدت از اونایی بودم که رو زایمان طبیعی تعصب داشتم و ذره ای دلم نمی‌خواست سزارین بشم...
خب جونم بگه براتون من شب قبلش خیلی حالم خراب بود درد زایمان نداشتم اصلا با اینکه پیاده روی داشتم و شیاف گل مغربی استفاده میکردم البته دیر شروع کرده بودم ( یک هفته قبل)
۳ روز مونده بود تا چهل هفته هم تموم بشه ولی خبری نبود، خلاصه شب قبلش خیلی بی قرار بودم از ساعت ۴ صبح دیگه نمی‌تونستم بخوابم حتی دردم از داخل بود درد داشتم ولی نمی‌دونستم کجام
از ۱۲ شب تا ۶ صبح نتونستیم با شوهرم بخوابیم تا ۶ که من خوابم برد
ساعت ۸ و رب یهو حس کردم یه آبی ازم خارج شد( چون من تجربه ترشحات اینجوری و خیسی داشتم گفتم حتما بازم همونه) خواستم بخوابم که گفتم نکنه کیسه آب باشه بزار برم سرویس چک کنم
که رفتم دیدم بله لباس زیرم خیسه خیس شده و رگه های خون هم هست فهمیدم کیسه ابمه
از این نواز بهداشتی بزرگا گذاشتم و شوهرم و مامانمو بیدار کردم که بریم بیمارستان
ساک خودمو و نی نی رو برداشتیم رفتیم دنبال ابجیم و راهی بیمارستان شدیم...
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
بلاخره منم تصمیم گرفتم تجربه زایمانم رو بزارم بعد از دوماه😀تجربه زایمان من پارت🩷 یک🩷

زایمان من زایمان طبیعی بود که در ۳۹ هفته و چهار روز زایمان کردم

خوب حالا میریم سراغ تجربه زایمان من من از هفته ۳۰ به بعد هر هفته سونو می‌دادم برای چک وضعیت جنین چون می‌خواستم ببینم حالش چطوره کلاً
تا ۳۷ هفته و ۶ روز من یه جورایی می‌شد گفت که استراحت مطلق بودم چون فقط یه کار کوچیک می‌کردم و غذا می‌خوردم و همین خونه بابام بودم و زیاد تحرکی نداشتم ۳۷ هفته و ۶ روز رفتم پیش دکترم گفتم که می‌خوام معاینه لگنی بشم ببینم لگنم مناسب زایمان طبیعی هست یا نه و دکترم معاینه لگنی انجام داد و گفت که مناسب هست و دهانه رحمت یک سانت بازه و من از ۳۸ هفته دقیق شروع کردم به تحرک ورزش پیاده‌روی‌های طولانی مدت و سنگین ورزش‌هایی که بهداشت بهم گفته بود همشو توی خونه انجام می‌دادم پله میرفتم و .....
آخرین سونوایی هم که رفتم همون ۳۷ هفته و ۶ روز بودم که که آب دور جنین ۱۴ بود من هفته ۳۹ دقیق صبح ساعت پنج از خواب بیدار شدم رفتم سرویس و وقتی اومدم بخوابم گفتم بزار برم ی لقمه غذا بخورم گشنه نمونم رفتم و داشتم گردو عسل آماده میکردم که بخورم یکدفع حالم بد شد بالا آوردم درحدی یکدفعه ای بود نتونستم خودمو به روشویی برسونم و توی سطل زباله آشپزخانه بالا آوردم و خیلی حالم بد بود تا صبح روز بعداز همون صبح هربار که میرفتم سرویس و خودمو میشستم ی حس لیزی اون قسمت ناحیه خصوصی داشتم و هرچی میشستم بازم لیز بود نگو کیسه آبم پاره شده
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۷ ماهگی
سلام بلاخره تونستم بیام و از تجربه زایمانم بگم 🥲

پارت ۱:

من ۲ سال بود اقدام میکردم باردار نمی‌شدم تا اینکه خدا خواست و با آمپول و قرص باردار شدم بارداری خیلی خیلی خیلی سختی داشتم از نشتی کیسه آب که ۲۷ هفته بودم تا قند بالا و پیچیدن بند ناف دور گردن بچه توی بارداری سه بار بیمارستان بستری شدم و آمپول ریه زدم،خود بیمارستان میخواست ۲۹ هفته با وزن ۱۱۰۰ کیلو بچه رو بردارن اما دکترم اجازه نداد گفت تحت نظر باشم تا ۳۴ هفته بعد ختم بارداری بده.تا ۳۴ هفته هر هفته سونو بیوفیزیکال و ان اس تی میدادم و دکترم می‌گفت آب دور بچه خوبه و فعلا صبر کنیم
دوماه تموم شد استراحت مطلق بودم تا تونستم خودم رو به ۳۶ هفته برسونم، هفته ۳۶ دیگه دکترم نامه زایمان طبیعی رو داد
خیلی دوست داشتم سزارین باشم اما گفت بچه سرش پایینه لگنت خوبه اگه طبیعی زایمان کنی بهتره وگرنه بعد عمل سزارین باید یک عمل دیگه هم انجام بدی تا رحمت جمع بشه ........

کولیک رفلاکس شیر مادر تغذیه شیر خشک مدفوع زایمان بارداری
مامان 🎀آهو جونم🎀 مامان 🎀آهو جونم🎀 ۸ ماهگی
مامان 👶🏻 دیاکو ☃️ مامان 👶🏻 دیاکو ☃️ ۱ سالگی
تجربه زایمان 🤰

30م بهمن بود که پنج و نیم صبح با احساس خیسی خیلی زیاد از خواب بلند شدم نفهمیدم چی بود زیر دلم تیر میکشید سریع بلند شدم رفتم دستشویی برگشتم تو همون حال هر جا که احساس کردم خیس شده و قدم زدم رو تمیز کردم و شستم و طی کشیدم 😐

دیگه ساعت هشت اینا شد رفتم سونو گرافی گفت آب دور جنینت تو این هفته خیلی زیاد شده😞
جوابش و گرفتم و رفتم پیش دکترم

جواب رو دید منم معاینه کرد گفت باز نیستی و لگنت مناسب طبیعی نیست نهایتا بچه اگه سه کیلو و نیم بود بتونی طبیعی بیاری

من و فرستاد یه تست آمینوشور هم بدم

باهام صحبت کرد و گفت من نامه سزارین رو برات مینویسم  برو تصمیمت رو بگیر و اگه قطعی شد بیا

رفتم بیمارستان هم تست و ازم گرفتن که نشتی نداشت؛ هم دوباره معاینه کردن و گفتن اصلا باز نیستی
و محض احتیاط برای پر بودن کیسه آب 48 ساعت دیگه دوباره برای ان اس تی و تست بیا که منم رفتم.


هفت هشت روز مونده بود به زایمانم

برگشتیم خونه و من دو دل شده بودم بین طبیعی و سزارین
چون به لحاظ زهنی و بدنی آمادگی طبیعی رو داشتم هم ورزش میکردم و پیاده روی هم تحقیق کرده بودم روند زایمان رو همه چیزش رو میدونستم

درکل تو شرایط سختی قرار گرفتم به اصرار و پیگیری خیلی زیاد مامانم دیگ تصمیم شد برم سز

پنجم اسفند ماه بود که رفتیم مطب دکتر هزینه رو پرداخت کردیم و نامه سز اختیاری رو برای 7م اسفند ساعت هفت صبح گرفتیم

یک روز وقت داشتم که همه کارامو بکنم

شبش اصلا خوابم نمیبرد نمیدونم از استرس یا ذوق زیاد
صبح قبل از بقیه بلند شدم آماده شدم و ساعت شیش بدون هیچ درد و انقباضی راهی بیمارستان آرام شدیم
مامان 🎀دیانا مامان 🎀دیانا ۲ ماهگی
خانمایی که میخواین زایمان طبیعی انجام بدن، و دودلن بخونن
اگه از منی که زایمان طبیعی بود و در عرض سه ساعت زایمان کردم بپرسین که برگردم عقب بازم طبیعی زایمان میکنم یا نه جوابم خیر هست طبیعی زایمان نمیکنم، چون یه سری مشکلات بعد زایمان دارم که امیدوارم حل بشه به زودی یکیش همورویید که موقع دفع خیلی درد دارم،مخصوصا اگر یبوست داشته باشم ، یکیش هم گشادی واژنه که همسرم میگه خیلی نیست ولی مثل قبلم نیست البته دکتر گفت زمان میبره تا کامل واژنت جمع شه اونم صد. مثل اولش نمیشه ،باید زیبایی عمل کنم، ولی بچه دومم طبیعی میارم چون دیگه آب از سرم گذشته، ولی اگه سزارین بودم این دو مشکل رو نداشتم نمیدونم صددرصد سزارین هم عوارضی داره ولی من ندیدم کسی سزارین کرده باشع بگه کاش طبیعی میکردم ، اصلا اونقد زور میدی تو طبیعی که باسنت پاره میشه 🥹😒 خانمایی که سزارین کردین بعد سزارین چه عوارضی رو داشتید بگید تا سبک سنگین کنن خانمایی که میخان زایمان کنن
مامان هاکان مامان هاکان ۱۲ ماهگی
یادمه قبل بار داریم به شوهرم گفتم که من از زایمان طبیعی خیلی میترسم لطفا پولی که میخای هدیه برام بخری رو بده من سزارین بشم اونم قبول کرد اما نمیدونم چی شد که با حامله شدنم فوبیای زایمان طبیعی کلا از بین رفت هر روز که به زایمان نزدیک تر میشدم یه حس خیلی قشنگ و عجیبی میومد سراغم دیگ هیچ ترسی نداشتم منی که از ترس درد زایمان طبیعی چند شب تا صبح نخوابیدم روزی که کیسه ابم ترکید ۳۶هفته ۴روزم بودم پدر شوهر و مادرشوهرم منو رسوندن بیمارستانو کارای بستری رو انجام دادن پرستارا داشتن منو میبردن زایشگاه که یکیشون گفت اونجایی که داری میری اخر دنیا
منم خندیدم دوازده ساعت درد کشیدم هیشکی تو زایشگاه نبود دیگ همه زایمان کرده بودن و رفته بودن بخش فقط من مونده بودم دیگ همه پرستارا و دکتر ریختن رو سرم و بالاخره پسرم بدنیا اومد دقیق ساعت ۶و پنجاه دقیقه صبح هاکان من پا به این دنیا گذاشت
لحظه ای که هاکان بیرون کشیده شد و گذاشتنش روی شکمم به حرف پرستار رسیدم که گفت اینجا اخر دنیاس واقعا اخر دنیا بود من با پسرم دوباره متولد شدم
مامان پسرم مامان پسرم ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت (۱)
سلام دوستان بالاخره فرصت شد منم بیام از تجربه زایمانم براتون بگم
تجربه هرکس از زایمان متفاوت
منم صرفا تجربه خودمو باهاتون به اشتراک میذارم😚
من خداروشکر تقریبا بارداری راحتی داشتم ولی هر از چندی لکه بینی قهوه ای داشتم که هربار سونو و ویزیت میشدم همه چی اوکی بودو جای نگرانی نبود(جفت سر راهی و یا هماتوم نداشتم) و دکترم بهم آمپول و قرص پروژسترون میداد تا زایمان زودرس نشم.
۳۵هفته بودم رفتم مطب دکترم برا چکاپ
همین که روتخت سونو دراز کشیدم دکتر اومد منو دید قبل اینکه دستگاه سونو رو بذاره رو شکمم گفت چقدرررر تپل بچه نکنه دوقلو داری من خندیدم 😆
گفت دارم جدی میگم😂منم گفتم نه خانم دکتر یدونست
دکتر گفت شاید بچه بریچ شده
سونو کرد گفت نه سفالیک آب دور جنین زیاد شده حتما قندت رفته بالا برات آزمایش قند مینویسم برو انجام بده هر لحظه ممکن کیسه آبت بترکه🥺
چند روز هم بود لکه بینی موکوسی قهوه ایم زیاد شده بود
به دکتر که گفتم گفت باید معاینه کنم یوقت دهانه رحمت باز نشده باشه.
منم که از معاینه وحشت داشتم😩
دکتر معاینه کرد گفت دهانه رحم بستس
درد معاینه هم برام قابل تحمل بود یچی مثل درد پاپ اسمیر بود.

من از اول انتخابم سزارین بود واصلا به طبیعی فکر نکردم.
دکترم برای سزارین دوتا تاریخ بهم داد یکی(۸تیر) یکی دیگه هم(۱۵ تیر)
گفت اگه اوضاع خوب باشه و دردت شرو نشه تا ۱۵ تیر صبر میکنیم.
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت پانزدهم:
کمی بعد اینکه دراز کشیدم روی تخت، یه پرستاره اومد که حالم رو بپرسه، گفت راه رفتی گفتم اره خیلی اذیت شدم گفت حق داری ولی ببین هرچی راه بری با همین دردی که داری بهتره و زودتر خوب میشی،از اونجایی که من کسی رو ندارم که بخواد توی خونه کمک به حالم باشه،خودم خیلی به خودم کمک کردم همون عصر تا صبح که قرار بود مرخص بشم تا تونستم به هر بهانه ای با کمک بنده خدا خالم که شب پیشم مونده بود از تخت میومدم پایین با وجود دردی که داشتم راه میرفتم ولی اینم بگم هرچی بیشتر راه میرفتم دردم قابل تحمل تر و کمتر میشد شب تا صبح هم نی نی خواب بود بیشتر و من بخاطر دردی که داشتم نمیتونستم درست شیر بدم دیگه خالم شیر خشک درست میکرد میداد به بچه که بخوره دیگه صبح که شد چون خیلی راه رفته بودم بهتر شده بودم تونستم یکم شیر بدم به بچه بعدش اومدن برای چک کردن پرستاره گفت لباسهای نی نی رو دربیارید و فقط پوشک داشته باشه تا دکتر بیاد چک کنه،دکتر اطفال اومد معاینه کرد نی نی رو و گفت همه چیز خوبه خداروشکر فقط قبل ترخیص باید یه آزمایش زردی بگیرند از بچه اگه مشکلی نباشه باهم مرخص میشیم،آزمایش رو خواهرم برد از کف پای نی نی گرفتند و گفتند منتظر باشید تا جوابش بیاد،دیگه توی این فاصله وسایل ها و لباسهام رو جمع و جور کردند و شوهرم هم رفت برای کارهای حسابداری که خداروشکر جواب ازمایش دخترم اومد و زردی هم نداشت دیگه طرفای ساعت ۲ ظهر اینا بود که مرخص شدم و با نی نی و خاله و شوهرم اومدیم خونه..
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۶ ماهگی
#پارت ۴
ببخشید عزیزای دلم که نبودم ادامه رو بزارم اما امروز دوتا پارت رو باهم میزارم🌸
خلاصه منم رفتم خونم ولی خب فقط تا هفته اول رعایت کردم از پله خونم پایین و بالا نرفتم ولی یک هفته که تموم شد دیگه طاقت نیاوردم تو خونه چون من نمیتونم یه روز تو خونه بمونم اگه بمونم خیلی عصابم خورد میگه مگر اینکه به میل خودم حالشو نداشته باشم نرم جایی ولی هرشب شده یه بادی به سرم بخوره باید برم بیرون منم دیگه شروع کردم روزی سه بار فقط از پله ها بالا پایین میرفتم نوبت بعدی که رفتم پیش دکترم بهش گفتم که سرکلاژمو چه موقعی باز می‌کنی گفت آخر ماهت گفتم آخه می‌خوام طبیعی زایمان کنم گفت خب پس ۳۶ هفتگی برات باز میکنم ولی باید سونو آخری تو بدی که من ببینم جواب سونو تو طبق اون اگه دیدم برای زایمان طبیعی اوکی بودی برات باز میکنم برام مکمل نوشت و رفتم خلاصه دیگه تا ۳۶ هفتگی نیومدم پیش دکترم البته برای تجویز دارو مراحل سونو آزمایشاتی که داشتم میرفتم که برام بنویسه و دیگه سونو جنسیت هم رفتم که خدارو شکر سالم بود و پسر شد تا اینکه یک هفته قبل از ۳۶ هفتگیم دردم گرفت ساعت ۸ صبح درد داشتم اما به روی خودم نیاوردم میگفتم حالا دردام تموم میشه الان تموم میشه دیدم نه هر ساعت بیشتر میشد اینقدر صبر کردم از ۸ صبح تا ساعت ۱۱ نیم دیگه از دردش پتو رو گاز میزدم زنگ زدم به شوهرم گفتم فقط بیا دارم از درد میمیرم نمیتونم تکون بخورم ۷ دقیقه بعدش شوهرم اومد دنبالم بردم بیمارستان هیچ دکتر شیفتی هنوز نیومده بود همش پرستار بودن
مامان آیهان مامان آیهان ۱۳ ماهگی
مامان totfarangi مامان totfarangi ۶ ماهگی