پارسال امروز🥹
باورم نمیشه که واقعا یک سال گذشت با تموم سختیا و شیرینیاش…
وقتی پسرمو نگا میکنم باورم نمیشه هی با خودم میگم ینی من اینو بزرگ کردم؟
من کی بزرگ شدم که مامان بشم من تو خوابمم نمیدیدم که از یه موجود کوچولو بتونم مراقبت کنم و بزرگش کنم…
.
اینجا خیلی استرس داشتم اخه صبحش زایمانم بود اصلا به هیشکی ترسمو نشون ندادم
با خنده رفتم داخل ولی وقتی تو راه رو اتاق عمل نشسته بودم داشتم زار زار گریه میکردم…
هم از خوشحالی هم از ترس…
هم اینکه وقتی نشسته بودم با پروندم اومدن و اسممو شهلا نوشته بودن(اسم مامانمه)
اونجا یه غم بزرگی اومد رو دلم و خیلی دلم گرفت و گریه کردم..از اینکه مامانم نبود…
تو بهترین روزم مامانم نبود..از اینکه بقیه رو کیدیدم مامانشون پیششونن مراقبت بچه هاشونن ولی من نه…
حسرت این تا ابد رو دلم میمونه که بهترین روزام مامانم نبود کنارم..هرچند روحشو حس میکردم…
شما تعریف کنین چه حسی داشتین یک روز قبل عملتون؟؟؟




فرزندپرورق زایمان بارداری شیرخشک بچه پوش
ک

تصویر
۱۳ پاسخ

عشقم گوشیت آیفون چنده

منم روح مامانمو تو اتاق عمل حس میکردم واقعا نامردیه تو مهمترین روز زندگی مامانت کنارت نباشه☹️

روحش شاد عزیزم
مامانا جسمشون شاید نباشه ولی روحشون تاابد کنار بچه هاشون میمونه ومواظبشون هستن

روحشون شادباشه.من که زایمان اولم با ۴۸ساعت درد شدید بود دومی زمانش کمتر بود تما اونم وحشتناک درد داشتم و اینک دوتا بچه با فاصله سنی ۱۶ماه داشتم واقعا چیز زیادی از بچگیشون نفهمیدم داعم خسته بودم تنها بودم دوتا بچه اذیت کنن فکرشو بکن هردوتا پوشک میشدن هردوتا شیر میخوردن و واقعا منم ی مادر خسته بودم

روحش شاد عزیزم🥺

منم زایمانم یهویی شد هیچکس جز همسرم نبود اونم تازه من رفته بودم برای تاریخ ۱/۱نامه بستری بگیرم ک همونجا گفتن باید الان بری اتاق عمل فشارت خیلی بالاس

روحشون شاد عزیزدلم خدا به قلبت صبر بده😭😭😭😭

عزیزمممم چقدر غمگین شدم بهش ک فکر کردم🥲
خدا تورو برا بچت حفظ کنه و روح مادرتم شاد باشه

منم وقتی رفتم برای زایمان بقیه رو میدیدم که مادرشون همراهشونه یا حتی کمکشون میکنه حسرت میخوردم که چرا مامانم نیست و این حسرت همیشه هست

عزیزم روح مامانت شاد باشه مطمئن باش کنارت بوده❤️

روحشون شاد عزیزم قطعا حواسش بهت بوده و هست♥️

من فقطططط‌میخواستم به دنیا بیاد و بارداری تموم شه. از بس بهم سخت گذشت و داغون بودم. به دنیا اومد و سخت تر شد و افسردگی بعد از زایمان هم اضافه شد😂😂
روح مادرت شاد عزیزم خدا کوچولوتو حفظ کنه❤️

عزیزممم خدا رحمتشون کنه

سوال های مرتبط

مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۲ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان کایا مامان کایا ۱۲ ماهگی
تو اتاق کایا بودم کایا رو پام خوابیده بود منم تو گوشیم داشتم فیلم میدیدم یهو یه چی از کنار چشمم رد شد برگشتم دیدم یه سوسک گندههه بزرگ کایا رو با رخت خوابش بغل کردم با گریه و جیغ و هق هق فرار کردم راه پله نشستم راه پله گریهههههههه صدای مادرشوهرمو پایین شنیدم گفتم تورو خدا بیا بالا این سوسکه رو بکش خواهرشوهرمو فرستاد بالا تا بیاد بالا سوسکه اومد تو پزیرایی خواهرشوهرم سوسکه رو گرفت و رفت من یک ساعته نشستم دارم گریه میکنم
میگم از کجا اومده تو اتاق یعنی
اگه خواب بودم میومدم از روم رد میشد یا وقتی خواب بودم شاید رد شده از روم رفته تو اتاق شاید از حموم اومده شاید از کولر اونده شاید از تراس اومده یعنی از کجا اومده همه بدنم داره میخاره
زنگ زدم به شوهرم میگم من دیگه نمیتونم اینجا بمونم حالم خیلی بدهههه
جوری نشسته بودم گریه میکردم بیچاره بچم از خواب پریده بود شکه نشسته بود جلوم میزد تو صورتم که گریه نکنم
حالممممم خیلی بدههههههه😭😭😭😭😭😭😭


#پوشک #دارو شیرخشک مولتی
مامان 🐣محمد مهدی 🐣 مامان 🐣محمد مهدی 🐣 ۱ سالگی
سلام‌از بهترین روز زندگیم یا دلخور ترین روز زندگیم😆🥺
پارسال دقیقا این روز که پنج شنبه بود من خونه مامانم میموندم بخاطر اینکه شوهرم ترکیه بود
..و من صبح زود رفتم کلاس های بارداری ومن اونجا دیدم که من حال ندارم حرف های ماما رو گوش بدم خلاصه به سختی از اونجا خودمو رسوندم خونه مامانم...
ومن قرار بود بعد ظهر بریم با خواهرم و مامانم خونه منو تمیز کنیم 🤒
و ما راهیی خونه شدم من نتونستم راه برم مامانمم هی فش میداد که چاقی کم بخور و فلان..🤣🤣 و منم عرق میکردم تو راه
خلاصه رسیدم خونه من ...من گفتم من میشینم دکوری هارو پاک کنم تازه یدونه آجیل خوری رو پاک کرده بودم که یهو کیسه ابم پاره شد من آخه ۳۲ هفتم بود قرار نبود که زایمان کنم 😕🤧
ب خواهرم گفتم خواهر م گفت زود بریم بیمارستان ومامان گف من برم ساک بچه رو بیارم و من گفتم نه من زایمان نمیکنم نیارین میرم اونجا ابروم میره میگن وقت زایمان نیس هنوز ۷ ماهگی رو تازه تموم کردم🤣🤣🤣😞و مامانم رفت آورد و من رفتم اورژانس مامایی و گفتن یک فینگر باز شدی ببرین اتاق زایمان 😢🙃
و من رفتم دکتر اومد گف در خطر هستین اعزام میکنم ارومیه و من گفتم نه میخام اینجا زایمان کنم اونم گفت باشه من هنوز دردام اونقدر شدید نبود دکتر دوباره اومد گف ساعت ۸ صبح زایمان میکنه آنوقت ساعت ۸ بود و من کلی استرس که ب بچم چیزی نشه خدا و فقط دعا میکردم که من ساعت ۱۲.۵ شب زایمان کردم 😢🥺وقتی پسرمو ب بغلم انداختن یکی از ناب ترین حس های دنیا بود ک تجربه کردم و من از پیشونیش بوس کردم 💋❤️بقیه سوال زیر همین تاپیک
مامان bachka مامان bachka ۱۶ ماهگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️
مامان دلسا💞 مامان دلسا💞 ۲ سالگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ سالگی
میخام بگم ازپارسال این روزا منتظر اومدن ماهلین بودم فقط خدامیدونه چقدر حاملگی سختی درست کردن برام ویار شدید ۹ماهه که فقط با قرص کنترل میشد و قهر شوهر و خانوادم.از ۵روزی که رفتم قهر خونه بابام ولی هیشکی حتی سراغم نگرفت.از روزایی که از ذوق سیسمونی هلاک بودم ولی حتی شوهرم روز چیدنشون نبود چون قهر بودن🥺از گریه و بغض اونشب که وسایلاشو چیندم و هیشکی کنارم نبود.از ذوق مامان بابام که با ذوق رفتن سیسمونی خریدن برام و حتی یه تشکر نشد ازشون.از ۱۰ماه بچه داریم که یه شبم شوهرم کمکم نبود و وقت مریضیش فقط مامانم بود از کتکتایی که تو این مدت خوردم تحقیرایی تح
شدم.از ۹ماه حال بدی که هیشکی یادم نمیکرد جز مامانم چون ویار داشتم گاری نمیتونستم بکنم حتی غذا درس کنم ولی وقتی زایمان کردم ماهلین شد نوشون.با همه این دردا همین الان که کنارم خوابه راضیم.همین گه سالمه که صدام میکنه مامان همین که همش منتظرم اگ نبینتم.از وقتی ماما میکنه و میاد به سرعت تو بغلم.با اینا خواستم بگم خدا خیلی دوسم داشت گه ماهلینو بهم داد🥺خدا مواظبش باش و نگهش دار برام