۹ پاسخ

به نظرم فقط باید بری مشاوره تا خوب بشی. من خودم موقع زایمانم تا الان حالم بد بود بعد هی بدتر میشد خیلی عصبی میشدم تا اینکه یه دفعه موقع تعویض پوشک بچم نمیزاشت پوشکش کنم عصبانی شدم سر بچم داد زدم الهی لال بشم که سر اون بی گناه داد زدم. هیچکسم درکم نمیکرد مامانمم که یه شهر دیگس ولی از همه بدتر بود دائم باهاش جرو بحث دارم. دیگه الان دارم میرم مشاوره هرروزم بچمو میبرم پارک و خیابون و اینور اونور میگردونم خیلی بهتر شدم

امان از دست مادر شوهرا مادر شوهر من پیش هر کی میشینه میگه این بلد نیست به بچه برسه بلد نیست با بچه حرف بزنه و تیکه میپرونه دیگه از دستش دارم افسرده میشم

آخی عزیزم شوهرت مگه چیکار کرده

همچون درگیر همین درک نشدنا هستیم.واقعا چرا آدما آنقدر بی درک شدن نسبت ب ماهایی ک تازه مادر شدیم

منم از موقعی که زایمان کردم حالم بده بعد زایمانم مادر شوهرم خیلی اذیتم کرد بیشرف و شوهرمو کشید زیرش تا ۴ ماه و نیم افسردگیم گرفت باز الان دوباره افسردگیم گرفته فک کنم

سلام گلم چرا شوهرت زندگی تو نابود کرد مگه چکارتون کرده

دورت بگردم حتما برو پیش روانشناس حالا که شیر نمیدی بهتر هم هست شاید بهت دارو بدن زودی خوب شی اونوقت حسرت میخوری چرا زودتر اینکارو برا خودت نکردی تا لذت کودکی بچه تو ببری.
حال بدت اوضاع زندگیتو بدتر می کنه عزیزم

منو بگو همه چی به کنار واردخونه مادرشوهرم میشم بچه رومیگیره خودشو به گریه میندازه که بچه ام روشیر ندادشیزخشکی کرد ..حاضرم نیست ۵ دقیقه مواظبش باشه

منم هیچکی درکم نکرد تازه باهام قطع ارتباط کردن یوقت بهشون زحمتی ندم مامانمم ک اصلا پیشم نیس ی شهر دیگس

سوال های مرتبط

مامان آکای مامان آکای ۱۱ ماهگی
حالم خیلیییی خیلیییی بده فکر نکنم تو دنیا کسی به اندازه من تا این حد احساساتی باشه هرچی هم تو زندگی اذیت شدم و خودمو زجر دادم بخاطر همین احساساتم و اورثینکر بودنمه 🙂 قرار بود آمای از شیر بگیرم بعد تولدش تصمیم داشتم ولی فکر نمی‌کردم حالا حالا ها کاری کنم ظهر که خیلی اذیت شد و بخاطر دندونش خیلی بی قراری میکرد و نمیخوابید همش سینه میخواست و بهش هم میدادم بخوره کلا آکای خیلی وابسته سینه س حتی شیر هم نداشته باشه آویزون میشه ازش بدیش اینجاس خودم بهش یاد دادم تازه اسمشو یاد گرفته بود می‌گفت ممه🥲😅 دیگه وقتی می‌خواست اسمشو می‌گفت امروز مامانم گفت چسب بزن دیگه بهش نده ببینیم چی میشه خلاصه که چسبو زدیمو تا الان شیر نخورده چندباری برای ممه خودش گریه کرد هی میگفتم آخرم خوابش گرفت چندبار سعی کردم شیر خشک پلمپ شده از قبل داشتیم مارک ببلاک دادم بهش به زور با کلی گول زدن خورد ولی واقعا طاقت نمیارم تا از شیر بگیرم بغض داره خفه ام می‌کنه کلی گریه کردم و همچنان همینم مطمئنم تا آخر عمرم هروقت بهش فکر کنم گریه میکنم آکای ببینم باز گریه میکنم من خیلی حساسم خیلی بده از اطرافی هنوز یکساله نشده دندون شیری هاشو درمیاره آخرین ماه نوزادیش غصه اینم میخورم با این حال نمی‌خواستم ترکش بدم اگه به من بود تا هرچند سالگی که میخواست میدادم و مقاومت نمی‌کردم ولی اینقد لاغر و کم انرژی و افسرده شدم کل بدنم و استخونام درد می‌کنه اصلا انرژی ندارم ولی دلم نمیاد مامانم قبول نمیکنه میگه باید انرژی داشته باشی تا بتونی نگه داری کنی از پسرت من خیلی داغونم به شدت روحیه ام بدتر از قبل شده و افسردگیم اون لعنتی برگشته🥲
شیر خشک رفلاکس کولیک غذای کمکی گهواره
مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱ سالگی
پارسال امروز🥹
باورم نمیشه که واقعا یک سال گذشت با تموم سختیا و شیرینیاش…
وقتی پسرمو نگا میکنم باورم نمیشه هی با خودم میگم ینی من اینو بزرگ کردم؟
من کی بزرگ شدم که مامان بشم من تو خوابمم نمیدیدم که از یه موجود کوچولو بتونم مراقبت کنم و بزرگش کنم…
.
اینجا خیلی استرس داشتم اخه صبحش زایمانم بود اصلا به هیشکی ترسمو نشون ندادم
با خنده رفتم داخل ولی وقتی تو راه رو اتاق عمل نشسته بودم داشتم زار زار گریه میکردم…
هم از خوشحالی هم از ترس…
هم اینکه وقتی نشسته بودم با پروندم اومدن و اسممو شهلا نوشته بودن(اسم مامانمه)
اونجا یه غم بزرگی اومد رو دلم و خیلی دلم گرفت و گریه کردم..از اینکه مامانم نبود…
تو بهترین روزم مامانم نبود..از اینکه بقیه رو کیدیدم مامانشون پیششونن مراقبت بچه هاشونن ولی من نه…
حسرت این تا ابد رو دلم میمونه که بهترین روزام مامانم نبود کنارم..هرچند روحشو حس میکردم…
شما تعریف کنین چه حسی داشتین یک روز قبل عملتون؟؟؟




فرزندپرورق زایمان بارداری شیرخشک بچه پوش
ک
مامان کایا مامان کایا ۱۴ ماهگی
تو اتاق کایا بودم کایا رو پام خوابیده بود منم تو گوشیم داشتم فیلم میدیدم یهو یه چی از کنار چشمم رد شد برگشتم دیدم یه سوسک گندههه بزرگ کایا رو با رخت خوابش بغل کردم با گریه و جیغ و هق هق فرار کردم راه پله نشستم راه پله گریهههههههه صدای مادرشوهرمو پایین شنیدم گفتم تورو خدا بیا بالا این سوسکه رو بکش خواهرشوهرمو فرستاد بالا تا بیاد بالا سوسکه اومد تو پزیرایی خواهرشوهرم سوسکه رو گرفت و رفت من یک ساعته نشستم دارم گریه میکنم
میگم از کجا اومده تو اتاق یعنی
اگه خواب بودم میومدم از روم رد میشد یا وقتی خواب بودم شاید رد شده از روم رفته تو اتاق شاید از حموم اومده شاید از کولر اونده شاید از تراس اومده یعنی از کجا اومده همه بدنم داره میخاره
زنگ زدم به شوهرم میگم من دیگه نمیتونم اینجا بمونم حالم خیلی بدهههه
جوری نشسته بودم گریه میکردم بیچاره بچم از خواب پریده بود شکه نشسته بود جلوم میزد تو صورتم که گریه نکنم
حالممممم خیلی بدههههههه😭😭😭😭😭😭😭


#پوشک #دارو شیرخشک مولتی