تجربیات سزارین پارت دهم

بعد اون شب گذشت و فردا صب از بخش نوزادان اومدن بچه هارو معاینه کنن برای مرخص شدن همه اون پرسنل وحشی یک طرف اون پرستار نوزادا یک طرف
یک جور بدی اومد بچمو از این شونه ب اون شونه کرد ک واکسناشو بزنه بچم ب جیغ انداخت بچم سیاه شد
گفتم چ خبرته آروم تر بچمو کشتی ..
بعد گفتم خدامرگم مامان بمیرم برات یهو زنیکه گف اره اره تو بمیر دلم میخواد همین الان بمیری 😐
ب من گفت!!!
اصلا مراعات نمیکنن ک این دیروز زایمان کرده درد داره بچش بدنش آبه اصلا فقط وحشی ان عوضی ها
بعد وون رفت و متخصص کودکان اومد نامه مرخص شدن بچمو امضا کنه دکتره بچه رو مجدد معاینه کرد گف بچت مرخصی ولی چون مدفوع نکرده بود گف تا قبل ۱۱ ونیم ظهر مدفوع کرد مرخصی وگرنه میفته بدا فردا
تا اون رفت و من بچه رو شیر دادم بعد چند دقیقه ای مدفوع کرد همراهیم رف ب همون پرستار وحشی نوزادان گف بچمون مدفوع کرده برگمونو مهر کنید ک مرخص شیم
زنیکه هم گف الان دیره فردا مرخصی
با این ک متخصص گفته بود قبل ۱۱ونیم و بچم ۱۰ونیم مدفوع کرده بود
دیگه همراهیم باهاش ب کل کل افتاد و اونم خیلی بد برخورد کرده بود با همراهیم
ادامه رو پارت بعدی میگم...

۳ پاسخ

واقعا انگار طلب باباشونو از ادم دارن تو که اعصاب نداری گ.وه خوردی بلانصبت غلطم روش کردی که پرستار شدی می‌رفتی دنبال یه شغل دیگه انگار مجبورشون میکنن بیان تو این شغل😒😒😒

ادامه اش کو گلم

چرا انقدر اذیتت کردن آخه واقعا چه فکری میکنن با خودشون دلشون از سنگه نمیبینن یه مادر تازه زایمان کرده با اون همه درد و یه بچه ی کوچولو یزره مهربونتر برخورد کنن!!

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۸ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی
بعدش بچمو وزن کرد گف 3 کیلو عه
بعد دکترمم بخیه هامو زد
مامای مهربون گف شوهرش میتونه بیاد؟
گف ن زیرشو تمیز کنید شوهرش نترسه
زیرمو تمیز کردن و ی ملافه کشیدن روم و شوهرمو گفتن اومد تو
شوهرم اومد بوسم کرد گف ببخشید اذیت شدی و... بعد گفتم برو بچمو ببین رفت دید و ازم تشکر کرد و خداروشکر کردیم
بعد گفتن تا 2 ساعت تو همون زایشگاه هستم و مامانم میتونه بیاد اینجا پیشم
بعد دکترم بهم تبریک گفت و گف فردا میام بخش بهت سر میزنم
بعد دیگه یکم شوهرم پیشم بود و بعد مامانم و خواهرم اومدن پیشم
بعد ی ماما اومد گف بچتو میخوام بیارم شیر بدی پسرم رو گزاشت رو سینم و سینم رو فشار داد ی قطره شیر اومد و دادیم ب پسرم بخوره و شروع کرد مک زدن
بعدش دوباره پسرم رف برای اکسیژن ولی کنار خودم بود
و بهم کمپوت دادن و شام آوردن برام
و بعدش ی پرستار اومد گف همه برن بیرون و واسم سوند وصل کرد ک مثانم خالی بشه گف چون بخیه هات زیاده و اذیت میشی تا فردا دکتر گفته سوند بزاریم برات
بعد برام سوند گزاشت ک چون هنوز بی حس بودم دردی حس نکردم
وبعدش هم شکممو ماساژ دادن
مامان Mahuraa🍓💗 مامان Mahuraa🍓💗 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سز اورژانسی پارت ۲:

منی که لحظه به لحظم با درد بود و شدیدتر میشد یکهو یکی اوردن تو اتاق جلو چش من طبیعی زایمان کرد🤦🏻‍♀️ با جیغ و دادای اون خانم استرس گرفتم اما همچنان دردامو و خودمو با نفس عمیق کنترل میکردم بعد اون خانم ک زایید رفت ماما اومد برا معاینه، گف ۴ سانته، بعد رفت دکتر صدا کرد ک معاینم کنه اون دکترم خیلی وحشی بود گف ۴ سانته ولی بچش عرضیه ... 

بعد در همین حین ک داشت معاینم میکرد من انقباضاتم زیاد بود گفتم ی چن لحظه صبر کنه بعد معاینه کنه حداقل دوتا دردو باهم نکشم یهو سرم داد زدو ازینورم دستشو تا جای ممکنه میبرد داخل و میگف تو که میدونسی بریچه چرا وقت نگرفتی برا عمل چرا اینجوری اومدی باید درد طبیعی بکشی یا نه همین الان میتونم دکتر صدا کنم که وقت عمل بده و پولش بدی😕 گفتم پولشو ندارم و جیغ میکشیدم با بدرفتاری تمام گذاشت رفت ..

گذاشتن خوب درد بکشم بردنم تو راهرو اتاق عمل و دوباره اومدن برا معاینه اینبار دردام به حدی بود ک میلرزیدم ب خودم، با معاینه این بار ۷ ، ۷ونیم سانت بودم، گفتم تا درد طبیعی نکشم عمل نمیکنین همون دکتر بود گف ن نمیکنم میخای چکار کنی(:
مامان نازی مامان نازی ۴ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سوم ✨

ماما دوباره اومد گف من تورو تو شیفت خودم زایمان میکنم بلندشو این ورزشارو برو من با شدت درد ورزش میکردم نفسم در نمیومد
اومد معاینه کنه بهم نگف تحریکی کرد انقد جیغ زدم گف چ خبرته ساکت باش گف دو و نیم سانت شدی گف تا سری بعدی میام ورزشات انجام بده رفت دوساعت دیگ اومد گف بخواب معاینت کنم گفتم تحریکی گف اره نزاشتم بکنه گف باشه تا دوروز دیگ اینجا میمونی
غروب شد شیفتاشون عوض شد یکی دیگ اومد گف تو امشب باید زایمان کنی بلندشو ورزش کن من با درد هم ورزش میکردم هم گریه 🥲🤌🏻دردام هر سه دقیقه شده بود خیلی بد بود
هی ورزش میکردم می‌خوابیدم دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ساعتای ۱۰ نیم بود دیگ دردام هر یدقیقه شده بود داشتم میمردم دیگ ماما اومد معاینه کنه گف چرا خیسی کیسه ابت پاره شده ! گف بلند شو ورزش کن اصلا نشین گفتم نمیتونم گف چرا !
از بس درد و استرس کشیده بودم قلبم داشت تند میزد نمی‌تونستم تکون بخورم رفت دکتر صدا کرد بعد چند دقیقه دکتر اومد معاینه کرد با یچی کیسه ابمو پاره کرد دید بله بچه مدفوع کرده گف سریع هماهنگ کنید اتاق عمل سریع گفتن بلند شو برو سرویس بیا سوند وصل کنیم اومدم سوند زدن رو ویلچر نشستم رفتیم اتاق عمل با درد هر یدقیقه رفتم اتاق عمل داشتم میمردم تا آمپول کمر بهم زدن بدنم داغ شد دیگ هیچی حس نکردم جلوم ی پرده سبز کشیدن می‌فهمیدم دارن برش میزنن ولی حس نمی‌کردم بعد ی ربع صدای گریش بلند شد اصلا باورم نمیشد ک سزارین بشم اونموقعی ک درد داشتم فقط دعا میکردم ک سز شم چون میدونستم طبیعی نمیتونم بیارم
شونه هام داشت می‌لرزید استرس داشتم ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ۱۶ فروردین دختر ما بدنیا اومد🩷🩷🩷
بعد ی ربع اوردنم ریکاوری ده دقیقه بعدشم رفتم بخش بعد ۴۸ ساعتم مرخص شدم🫠
مامان سُرمـ♡ـہ🩷 مامان سُرمـ♡ـہ🩷 ۷ ماهگی
پارت ۱ زایمان:
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمانم براتون بگم،همه پارت هارو تو همین تاپیک میذارم واستون...👇🏻
انتخابم از همون اول برای زایمان،زایمان طبیعی بود ب این دلیل ک هرچی درد هس مادر همون اول میکشه و بعد از ب دنیا اومدن بچه،مادر دیگه دردی نداره و در کل دوران نقاهت خیلی کوتاهتری داره و بهتر و دلنشین تر میتونه ب نی نی و ب کارای خودش رسیدگی کنه نسبت ب سزارین...
تقریبا دوروزی بود ک حرکات بچم خیلی کم شده بود و نگرانش شده بودم،سوم دی ماه،رفتم بیمارستان و نوار قلب بچمو گرفتن ک خیالم راحت بشه مشکلی نیس،ماما بهم گفت ک شما هفته آخرته و باید معاینه ت کنم(39هفته و 3روزم بود)منم موافق معاینه نبودم و اصرار داشت ک معاینه کنه،معاینم کرد و ب دکترم اطلاع داد.حدودا دو ساعت بعد از معاینه ب خونریزی افتادم ک این باعث شد برگردم بیمارستان😑 وضعیتم رو ک ب دکترم اطلاع دادن دکترم گفت اگر تمایل دارم بیمارستان تحت نظر باشم...منم چون از یه طرف حرکت بچم کم شده بود و از طرف دیگه خونریزی داشتم دیگه بستری شدم.
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت نهم
دیدم دکتر گف مریض رو آماده کنین برای اتاق عمل زود اومدن سوند جا دادن و اثر انگشت گرفتن و بردن اون لحظه حالا هر ۵ دیقه درد شدید هم میگرف منو فقط خداخدا میکردم بچم مدفوع شو نخورده باشه چیزیش نشه با خدا درد و دل میکردم گفتم خودم بمیرم فقط بچم سالم باشه بردن اتاق عمل کمک کردن رو تخت بشینم پام ک چیزی نبود فقط ی روپوش تنم بود همون لحظه اول نمیدونم از بوی اتاق عمل بود یا از اینکه اونقدر بهم سرم و دارو داده بودن بالا آوردم اونم فقط آب تا ب خانومه گفتم و رفت ملافه آورد یکم ریخت رو لباسم . دوباره لباسمو عوض کردن و سرم زدن ی مرد اومد و گف خودتو خم کن ی جلو ک امپول بی حسی بزنم گف تکون نخوری اون لحظه ک بی حسی رو زد اصلا انگار دردی حس نکردم چون اونقدر درد کشیده بودم ک اون برام هیچی بود دیدم پاهام دارع مور مور میشه گف دراز بکش دراز کشیدم انگار داشتم از حال میرفتم بی اختیار چشمام بسته شد ک یهو مرده ی کشیده زد تو گوشم 😐 چشمام باز شد گف دارم باهات حرف میزنم چشماتو چرا میبندی گف پاهاتو بلند کن بلند کردم بار دوم کمتر بار سوم اصلا حسشون نکردم دیدم اومدن ملافه جلوم زدن و شروع کردن اون بی حسی خیلی بهم حس خوب داد چون دردم رو هیچی کرده بود انگار تو خواب و بیداری بودم انگار ک کلی خسته بودم اونا داشتن عمل میکردن یک ربع شد ک صدای گریه بچه شد باورم نمیشد یعنی بچه من بود اون لحظه فقط یچیز تو ذهنم میگذشت اینکه بچم مدفوع شو خورده یان همه تبریک گفتن دیدم ی خانوم داره بچم رو تمیز میکنه و صدای گریه اش میومد و من باورم نمیشد ک من مادر شدم و این بچه منه اومد بهم نشون داد گف عزیزم ماشاءالله نینیت خیلی نازه ی دخمل سفید لپی ناز
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت ششم*.

ی خانم اومد صدام زد گف خوبی گفتم اره گف منو چندتا میبینی گفتم دوتا گف خب میتونی بیای از تخت پایین گفتم آره گف پس پاشو بلند شدم دستم گرفتن گذاشتن رو ویلچر بردن ریکاوری بچمم اوردن کنارم ماماهمراهم ی چایی نبات برام آورد گف بخور، بچم شروع کردم ب شیر دادن آل خانی اومد باز گف خوبی گفتم اره ملافه داد بالا گف اووووه چ خونریزی داری شکمم شروع کرد ب فشار دادن هرچقد ک از تو اتاق زایمان فشار داد آزرده شده بود هرچقدر هم تو ریکاوری ماساز رحمی میداد و من رحمم خونریزی کرده بود بند نمیومد خداااااا هر چند دقه فشار میداد داد میزدم نکن توروخدا بسه گف نمیشه رحمت خونریزی کرده اگ اوکی نشی میبریم اتاق عمل گفتم وااای ن دیگه بسه رف قرص آورد یکی زیرزبونم سه تا پایین گذاشت ی امپولم زد ب باسنم شروع کرد ب ماساژ رحمی فشار دادن رف باز هر چند دقه میومد من ساعت1/40دقیقه شب زایمان کردم ساعت 5 صبح منو بردن بخش توی این چند ساعت فقط عذااااابم دادن هی فشار و فشار و فشار