۲۱ پاسخ

خیلی خوب توضیح دادی دختر

ممنون که تجربت رو به اشتراک می‌زاری

منم زایمان اولم طبیعی بود و این یکی هم می‌خوام طبیعی باشه.

دردش زیاده اما اگه تمرین تنفس داشته باشین خیلی بهتر میشین. منم اوایل زایمانم فقط جیغ می زدم و مامانم رو صدا می کردم، پرستاره بهم گفت با داد و جیغ به بچه هم فشار میاد و هیچ فایده ای نداره، خلاصه گفت به جای داد سعی کن عمیق و منظم نفس بکشی و لحظه های آخر می‌گفت سعی کن خیلی خوب زور بزنی

امیدوارم همه ی خانوما چه طبیعی چه سزارین، زایمان خوبی داشته باشن و بچشون رو سالم بغل بگیرن

لحظه ای که بچه رو بهت میدم باور نکردنیه، همه ی دردا یادت میره

سلام ببخشید یک سوال ماما همراه گرفته بودی برای زايمان طبیعی یان

بیمارستان دولتی بودید یا نیمی دولتی یا خصوصی و هزینه زایمان چقدر شد

مبارک باشه عزیزم❤️ عزیزم کجای تهران زایمان کردی و اسم بیمارستان و دکترتون رو میشه بگید

مبارکه عزیزم

مبارک باشه عزیزمممم😍 ❤️ قدمش پر خیر و برکت باشه😋

بسلامتی مبارک باشه.وزن بچت چقد بود؟

آخییییی عزیزم😍
قدمش مبارک باشه
منم قبلا انتخابم سزارین بود ولی دکترم گفت بیا طبیعی زایمان کن
خیلی مشتاقم 😁❤️

مبارکت باشه😍ایشالا خدا ب منم همچین زایمانی هدیه بده ک بیام بگم هیچوقت پشیمون نیستم

عزیزم دکترت نگف ۳۷ هفته. زوده یا فلانه

وای عزیزم اون لحظه ک نوشتید دکتر گفت بیا اینم عطا بی اختیار اشک ریختم الهی نصیب همه چشم انتظارا بشه این لحظه اصلا آدم همه درداش فراموش میکنه

یاد زایمان خودم افتادم 🥲

........

بسلامتی. 😍😍😍😍 قدمش مبارکا خواهر. میگم بچه اولتون بود؟؟

چه اسم قشنگی برا پسرتون انتخاب کردین😍 خدا حفظش کنه

منم هزار بار برگردم عقب بازم طبیعی اخه من شش سانت بودم و هیچ دردی نداشتم و تو نیم ساعت زایمان کردم بدون بخیه 🤭🤭🤭

مبارک باشه عزیزم قدمش پر خیر و برکت🥹💗

مرسی عزیزم ک انقد خوب توضیح دادی و دلمون یکم قرص کردی🥹🥹مبارکت باشه

عزیزم بخیه ها اذیتت نمیکنن برای ادرار و مدفوع ؟
موقع نشستن چی؟🥲

چه خوب که بخیه کم خوردید
از قبل ورزش میکردین؟ یا شیاف چیزی؟

مبارکت باشه گلم🌹
برای منم خیلی دعا کن هرچی خیره همون بشه🙏

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۲ ماهگی
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۸ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان آرن🧸✨ مامان آرن🧸✨ ۴ ماهگی
پارت 4
دیگ فول شده بودم و باید دردم ک میگرفت زور میزدم..زور باید ب مقعد باشه جوری ک انگار یبوستی
نفسای خیلی عمیق باید کشید و تا جایی ک میشه زور زد.اولش بلد نبودم زورام کم میزد ولی بعد دستم اومد چیکار کنم نفس خیلیی خیلی عمیق و زور حدود ۱۰ الی ۱۵ ثانیه باید زور زدن طول بکشه..ساعت۵ صبح دیگ داشت بیرون میومد ولی چون پرینه سفتی داشتم دکتر گف باید برش بزنم..امپولش در حد ی سوزش خیلی خیلی کمی بود و برشش رو هم اصلا اصلا متوجه نشدم فقط ی زور زدم و اصلا متوجه نشدم بچه چجوری بیرون اومد ب خودم اومدم دیدم ی موجود خیلی نرم رو روی شکمم گذاشت دکتر🥺 و جفت هم بیرون کشیدنش اصلا درد نداشت..همون لحظه ی خانومی با جیغای زیاد وارد زایشگاه شد دکتر بدون اینکه بخیه های منو بزنه رفت سراغ اون خانم و تو ده دقیقه بچش بدنیا اومد و دوباره دکتر اومد سراغ من.. من احساس میکنم بیحسی از بین رفته بود یکم و بخیه ها اذیتم کرد..ساعت۷ هم ب بخش رفتم..اگ برگردم به عقب باز هم طبیعی رو انتخاب میکنم چون دیدم خانومای سزارینی چقدر اذیت بودن ولی طبیعی بعد زایمان هییییچ دردی نداری..امیدوارم مفید بوده باشه براتون تجربم و زایمان خوبی داشته باشید
مامان اسنا مامان اسنا ۱۵ ماهگی
پارت ۲

ععی میومدن معاینه میکردن میگفتن رحمت آماده نیس و رفتند سه چهار ساعت من درد میکشیدم ولی نمیومدن معاینه کنن ععی دردام شدید تر میشد یهو جیغ کشیدم گفتم یکی ب دادم برسه چون یک چیز دایره شکل از رحم اومد بیرون منم فک کردم بچس و زدم زیر گریه فک کردم سر بچه اومده بیرون و بچه خفه شده یک پرستار اومد نگاه کرد و با صدا بلند گفت کیسه آبش اومده بیرون ولی دکتر نیومد خودش کیسه آب رو ترکوند در اون لحظه دردم ی خورده کم شد ی احساس خنکی بهم دس داد ولی دوباره دردام شدید و شدید تر شد دکتر اومد گفت چرا کیسه ابشو ترکوندی هنوز وقت زایمان نیس موقعی ک کیسه آب رو ترکوند بچه بریچ شد و دکتر کلی با پرستار دعوا کرد دکتر با دس کرد رحمم و سر بچه رو چرخوند و گفت باید رحمشو اما اماده کنیم برا زایمان و و دو تایی دس کردن رحم وععی می‌کشیدن و در اون لحظه احساس پارگی کردم ولی درد زیاد نداشت چون وقتی دس می‌کرد تو رحم انگار ن انگار ک درد دارم کاملا بی درد میشدم ععی دکتر میگفت زور بزن دستمو بازار بیرون کن ولی هرچی زور میزدم تاثیر نداشت چون نای زور زدن دیگ نداشتم کلا بیشتر بجای درد صداهاشون رو میشنیدم انگاری اون دنیا بودم بدنم سست شده بود گلوم خشک شده بود بس درد کشیدم و زور زدم یهو دکتر گفت ک بچه موقعی ک چرخوندن پشت پرینه گیر کرده و دیگ زور نزن باید پرینه رو برش بزنم و برش زدن گفت چن تا زور بزن تا بچه بیاد بیرون زور زدم ولی بی فایده بود دکتر ب
مامان رها🤱 مامان رها🤱 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت آخر
تو سرویس بودم ک یدفعه دکتر داد زد و گفت سر بچه داره میاد دیگه زور نزن خیلی ترسیدم با مامانم بهم کمک کردن تا تخت رفتم و وقتی معاینه شدم دکتر گفت اشتباه کرده تازه دهانه رحم فول شده
بعد بهم گفت زمان هایی ک درد داره زور بزن تا بچه بیاد حالا دیگر به خودت بستگی داره ولی خب به من گفتش ک چمپاتمه بشین زور بزن چون اونجوری بهتر زور میزنن منم اونجوری زمان هایی ک درد داشتم زور میزدم حواستون باشه ک زمان هایی درد ندارین زور نزنین چون بیخودی فقط خسته میشن
میشه گفت من تو اون شرایط هیچ چیزی به جز درد حس نمی‌کردم فقط اینو میدونستم ک دارم نفس کم میارم و دیگه جوانی ندارم یدفعه دکتر منو هل داد روی تخت و گفت پاهاتو بالا نگهدار دو تا پرستار هم اونجا بودن و از پاهام نگهداشته بودن و به من گفت اگه دو تا زور خوب بزنی دخترت بغلته
من تو شرایط بدی بودم حتی نمی‌تونستم حس کنم ک بچه داره بدنیا میاد یا ن فقط زور میزدم ک زود تر از درد خلاص بشم
ک یه لحظه احساس کردم شکمم خالی شد و دردی ندارم ک به ثانیه اش نکشید ک صدای گریه دخترم اومد و اونو روی سینم گذاشتن و من درد خودم یادم رفت فقط میترسیدم از روی سینم سر بخوره

مادر شدن اینجوری درد خودت فراموش میشه و همه فکرت میشه بچت 🥹
ولی خانما یه چیزی اگه موقع زایمانتون نوار قلب بچه درست درد نمیومد خودت بخاید ک سونو بشین من نمی‌دونستم و این کار نکردم و دخترم با سه دور بند ناف دور گردنش بدنیا اومد با اینکه چهار روز قبل زایمان سونو بودم و اون موقع بند نافی دور گردنش نبود
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۶ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم