امروز صبح مادرشوهرم اومد که چرا پسرمو بدون صبحونه راهی کردی منم اعصابم خورد ضد داد و بیداد کردم که واسه پسر معتادت بالا پایین نپر معتاد دادی طلبکارم هستی ساعت۷ صبح پاشه بره بهش صبحونه بدم ساعت۱۱ ظهر وقت سرکار رفتن و صبحونه دادن نیست بعدم گفتم شما باید یه عروس گیرتوندمیومد پاشو میذاشت رو خرخره پسرتون نمیذاشت پسرت نفسسس بکشه اون موقع عروس خوبی میشدم یکی اینحوری حقتوندبود خلاصه یکم داد زدم هرچی خواستم گفتم
اخرشم بدون قهر و دعوا داشتم بهش کادوهای دخترمو نشون میدادم
ولی حالا تازه بهم برخورده که چرا بیشتر قهوه ای نکردمش منتظرم شوهرم شب بیاد دعوا راه بندازم که جلوی ننشو بگیره از اون ورم دعوای اعتیادو کنم
نمش که هی میگه تهدید کن بچه رو بذار برو بگو تا نری کمپ برنمیگردم
منم گفتم 👍 بگیر به دردت میخوره
بشینید تا من بدون بچه برم
حالا امشب احتمالا با شوهرم دعوا کنم زنگ بزنم بابام بیاد بچه رو بردارم برم
دعوای ننشم میکنم که جلوی اف.ریت.ه رو بگیره تا خودم ننشوندم سرجاش

۹ پاسخ

ننش بیخیال
بیا شوهرت بفرست بره کمپ راحت بشی بعد یه مدت سرحال میشه می‌ره سر کار به زندگیتون میرسه برای بچت اصلا بهتره گناه داره بچت

اون حرفات چی بود کادو نشون دادنت چی بود؟

شوهرت دست خودش نیست هیچی نمیفهمه بخاطر مصرف مواد مخدر نمیفهمه هیچیو تو هر چی باهاش صحبت کنی هیچی متوجه نمیشه

کسی مواد مصرف می کنه تا وقتی خودش خسته نشه فایده نداره
و اینکه اراده ی. قوی داشته باشه دوباره نره سمتش
تو هزار بارم قهر کنی فایده نداره
مگر ابنکه خودش خسته شده باشه و بخواد بچسبه به زندگی

چقدر دختر فهمیده ای هستی نسبت به سنت 🫂

آخی بنده خدا باز طرف توئه که می‌گه بچه رو بذار برو بگو تا ترک نکردی نمیام چون می‌دونه مردا بچه داری بلد نیستن

خدایی چرا ایقد مردا ک س خ ل شدنه

حالا مامانش چی گفت قبول دار شد؟؟

چرا دیگه روی خوش نشون دادی بعدش در کل بهش بگو زندگی منه لطفاً دخالت نکن آخه به اون چه شما صبحا چی میخورید؟

سوال های مرتبط

مامان نیلا 🌊🩵 مامان نیلا 🌊🩵 ۶ ماهگی
❌❌دیروز پسر خواهرشوهرم از حیاط پدرشوهرم اینا (طبقه پایین ما) منو صدا میزد که زندایی بچه رو بیار پایین. منم چون کارداشتم بچه رو بردم و ب اونا دادم و خودم اومدم بالا . بعد ۴۰ دیقه اینا صدای گریه شدید شنیدم. از بالکن رو پایین گفتم چی شده؟ بچه چرا گریه میکنه؟ که یهو دیدم بچه بغل خواهرشوهرم از ماشین پدرشوهرم دارن پیاده میشن. (البته همشون رفته بودن خواهرشوهر و مادرشوهر و بچه ها) من ب حدی عصبی شدم گفتم بچه رو بیارینش زود بالا. بعد ک شوهرم اومد بهش جریانو گفتم . گفتم اونا ب چ حقی بدون اجازه من بچه منو بردن بیرون و با گریه زاری برگردونن خونه. شاید بچه گشنه باشه شاید اصلا من نمیخام بیرنش بیرون. شوهرم گف اره میدونم باید از تو اجازه میگرقتن ولی خب اونام بچه رو دوس دارن.
وقتی اینو گف ب حدی عصبی شدم گفتم مگه من گفتم دوسش ندارن. من باید بدونم بچم کجاس شاید ب یه چیزی نیاز داره اون لحظه. گفتم اصلا دیگه نمیدم پایین چون اعتمادمو خدشه دار میکنن با این کاراشون. (چون بار چندمشون بود) خلاصه شوهرم گف باهاشون حرف میزنم.
دوستان شما بودین چیکار میکردین؟

#فرزندپروری #خانواده
مامان آدرین✨️💙 مامان آدرین✨️💙 ۱ سالگی
دیشب پسرم خیلی نق میزد ،ساعت خوابش بود و نمیخوابید ،من بودم و کلی ظرف نشسته و پسرم که گریه میکرد ،شوهرم از خستگی دراز کشیده بود و نگاه میکرد ... میدونم واقعا خسته بود ،آرایشگره و از صبح تا ۸ شب سر‌پا و دست تنهاست تو مغازه. ولی من از دستش شاکی بودم ،توقع داشتم‌بیاد بچه رو بگیره که من به کارمم برسم و هم اینکه خسته نشم از گریه هاش. شوهرم پاش درد میکرد و تنهایی داشتم حرص میخوردم ،خیلیییی عصبی شدم و یه مامان عصبانی بودم که هی غر میزدم که پسرم بخواب ،خسته شدم ،ای بابا و فلان... با پسرم بداخلاقی کردم تا اینکه گفتم بابا لامصب بیا بگیر بچه رو یه کم مغزم آروم‌بشه من از صبح دارم باهاش کلنجار میرم. اومد بچه رو گرفت یه کم اروم‌شدم‌،بعد میگم خب میدونم خسته ای ولی وقتی میبینی دارم عصبی میشم و خسته ام‌بیا بچه رو بگیر چند دیقه کافیه تا اروم‌بشم. حالا ایناش هیچی ، اصلا با همسرم مشکلی ندارم و درکش میکنم و اونم همیشه درک میکنه منو ،فقط نمیدونم چرا دیشب انقدر عصبانی شدم و از اینکه با پسرم بد اخلاقی کردم و هی غر زدم ناراحتم و عذاب وجدان دارم