❌❌دیروز پسر خواهرشوهرم از حیاط پدرشوهرم اینا (طبقه پایین ما) منو صدا میزد که زندایی بچه رو بیار پایین. منم چون کارداشتم بچه رو بردم و ب اونا دادم و خودم اومدم بالا . بعد ۴۰ دیقه اینا صدای گریه شدید شنیدم. از بالکن رو پایین گفتم چی شده؟ بچه چرا گریه میکنه؟ که یهو دیدم بچه بغل خواهرشوهرم از ماشین پدرشوهرم دارن پیاده میشن. (البته همشون رفته بودن خواهرشوهر و مادرشوهر و بچه ها) من ب حدی عصبی شدم گفتم بچه رو بیارینش زود بالا. بعد ک شوهرم اومد بهش جریانو گفتم . گفتم اونا ب چ حقی بدون اجازه من بچه منو بردن بیرون و با گریه زاری برگردونن خونه. شاید بچه گشنه باشه شاید اصلا من نمیخام بیرنش بیرون. شوهرم گف اره میدونم باید از تو اجازه میگرقتن ولی خب اونام بچه رو دوس دارن.
وقتی اینو گف ب حدی عصبی شدم گفتم مگه من گفتم دوسش ندارن. من باید بدونم بچم کجاس شاید ب یه چیزی نیاز داره اون لحظه. گفتم اصلا دیگه نمیدم پایین چون اعتمادمو خدشه دار میکنن با این کاراشون. (چون بار چندمشون بود) خلاصه شوهرم گف باهاشون حرف میزنم.
دوستان شما بودین چیکار میکردین؟

#فرزندپروری #خانواده

۱۱ پاسخ

حق با شماست کاملا!نمیدونم چرا خونواده شوهر انقدر بیشعورن و خودشونو صاحب بچه میدونن

بهترین کارو کردی

کاملا حق داشتی
اصلا بچه رو تنها نده بهشون نهایت باباش باشه

عزیزم منم شرایطم یکیه میدونم اینطورین اصلا بچه تنها نمیفرستم
هروقت میگن میگم گشنه الان یا باید بخوابه
یه چند بارم گفتم باباش اجازه نمیده تنها بفرستم منم کار دارم الان نمیتونم بیام

بهترین کارو کردی ولی من هرجا هم‌باشم تنهاش نمیزارم بخصوص خونه خانواده شوهر

اصلا بچه رو از خودت جدا نکن

وقتی چند بار قبلا این کارو کردن یا بچتو نمیبردی اکه کار داشتی یا هم که بیخیال کارت میشدی و خودت کنار بچه میموندی

دقیقاً منم نمیزارم جایی ببرنش حتی مادرشوهرم جلو در هم ببره خودمم میره وایمیستم پیشش تا بیارمش خونه خوشم نمیاد کسی دخترمو جایی ببره بدون من

بهشون میگفتم بدون اجازه من جایی نبرینش

فقط ب شوهرم میگفتم که بهشون بگه و تمام

کار خوبی کردی

سوال های مرتبط

مامان مامان توت فرنگی🍓 مامان مامان توت فرنگی🍓 ۱ سالگی
من آروم در گوش همسرم گفتم ببین اجازه نده روغن زیتون بریزه تو گوش بچه این فقط سه ماه و نیمشه و خطرناکه همسرم گف باشه … دایی ش روغن و گرم کرد و آورد بریزه تو گوش بچه و همسرم گف دایی این بچه اول ماست و ما زیادی وسواسیم خودمونم میدونیم ک زیاد وسواس بودن خوب نیس ولی خب طول میکشع چون تجربه اولمونه دایی شم اصرار اصرار و گوش بچه رو گرفته بود داشت کله بچه رو کج می‌کرد که بریزه تو گوشش تا اینکه مادرشوهرم ب شوهرم گف چیکار داری بزار بریزه 🫠🫠🫠و چون مادرشوهرم گف همسرم کوتاه اومد و دیگ هیچی نگف من دیدم اینجوری شد آروم ب مادرشوهرم گفتم لطفا شما دخالت نکنید 🙏🏼آقا اینو من نگفتمممم انگار فوش ناموس بهش دادم 😐😐😐یهو دراز کشید وسط خونه گف حالم بده فشارم رف بالا این به من حرف زد 😐😐😐بعد همسرم گف ب مادرم چی گفتی ؟ حالا بچه هم گریه می‌کرد من بچه رو گرفتم بغلم دیدم تو جفت گوشاش روغن ریخته و کار از کار گذشته 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️خلاصه مادرشوهرم کولی بازی دروورد بعدشم که اومدیم تهران پدرشوهرمو پر کرد اونم اومد توپید ب من …و از همون موقع باهاشون رفت و آمد نمیکنم ولی هفته ای یه بار بچه رو میدم همسرم ببره الان بنظرتون کار من اشتباه بوده ؟🥺🥺❤️❤️
مامان محمد‌ مامان محمد‌ ۷ ماهگی
این قدیمیا خیلی بیفکرن
الان آدم میفهمه چرا انقدر راحت بچه میاوردن و بزرگ میکردن
دیشب خواهرشوهرم اومد محمد رو بغل کرد یکم بچرخونه خب عمشه دیگه دلش میکشه واسه برادرزادش
منم دادم بغلش
هنوز پنج دقیقه نشد پدرشوهرمم سریع ویار کرد اومد بچه رو ازش گرفت😐 حالا کاش خودش نگه داره، بچه برد داد بغل شوهر خاله شوهرم🤯 پیرمرد خرفت پدوفیلی انقدر بچمو بوسید که گریه اش گرفت... یه بار به شوهرم گفتم برو بچه رو بگیر، دست دست کرد
دیگه بچه گریه که کرد بلند شد گرفتش گفت باید غذا بخوره
بهش غذاشو دادم دیگه نه بغل خواهر شوهرم دادم نه پدرشوهرم
با اخم و قیافه به شوهرم گفتم بریم بچه باید بخوابه
موقع خداحافظی اومد جلو دوباره بچمو ببوسه دستم رو گذاشتم رو صورتش اومدم عقب گفتم از بوس کردن خوشش نمیاد، اصلا بچه ها از بوس غریبه ها خوششون نمیاد
داشتیم میومدیم بیرون پدرشوهرم و خاله شوهرم برای این که از دلم در بیارن اومدن بدرقه... پدرشوهرم میخندید خوشش اومده بود از تشری که رفتم
امیدوارم یکم درس هم بگیره تو مراقبت از نوه اش😑
مامان دِلآ🦩🌱 مامان دِلآ🦩🌱 ۱۱ ماهگی
مامان ماه سو🌙❄️ مامان ماه سو🌙❄️ ۱ سالگی
چقدر یه آدم‌میتونه بیشعور بی فرهنگ باشه دخترخواهرشوهرم بچش ۱سالونیمشه شیرخشکیه دخترمن شیرمادر میخوره کدملی دخترمو ازم خواست بهش دادم بعد از چندوقت دوستم ازم خواست ب اونم دادم دیدم دوستم بهم گفت فاطمه رفتم داروخونه گفتن فقط یه دونه سهمیه داره همونو گرفتم من گفتم ب بچه خواهرشوهرم داده بودم شاید اون گرف ولی اون الان بچش زیاد شیرخشک نمیخوره ازش پرسیدم ب کسی دادی میگه آره دخترعمم دوتا بچه داره هردو شیرخشکی ازم خواست منم دلم سوخت بهش دادم گفتم نباید میگفتی شاید سواستفاده کنه میگه نه بابا اشکال نداره ثوابه ماهسو ک شیرخشک نمیخوره گفتم درکل امانت دار خوبی نبودی بعدش امدم خونه واسه شوهرم تعریف کردم اون واسه خواهرزادش زنگ زدگف شماره ملی یه چیز شخصیه ب هرکسی نباید بدی میخاستی بدی قبلش اجازه میگرفتی هزارکار میتونن بکنن الانم شماره ملی ماهسو رو حذف کن ب دخترعمتم بگو حذف کنه گفتم این انقد عوضی و دروغگوعه حذف نمیکنه گف من انقد میگم تاحذف کنه بیشعور احمق
مامان کوروش مامان کوروش ۱۰ ماهگی
مادرشوهرم تو کوچه ای هستن که همسایه هاش
بچه کوچک دارن
و تقریبا پسر بزرگ منو میشناسن،چون با پدرشوهرم پارک و نانوایی زیاد رفته
امروز دختر خواعر شوهرم حدودا ۱۱-۱۲سنشه
بزووور بچه منو از تو کوچه میاورد تو خونه
که تو بشین تو خونه بازی کن ،پسرمنم دااااااد که نه من نمیمونم تو خونه
گفتم ولش کن بچمو ،خودم دم در ایستادم که بازی کنه
مثل زنا ۷۰ساله پرسیاسته زبون که 👅👅👅👅از کااااار افعی بدتر
من نگرانشم ماشین بزنه بهش
گفتم ۱۰تا بچه تو کوچه اند ماشین بزنه به همه میزنه
شما نگران و مواظب خودت باش
بذار بچم بازی کنه
خواهر و مادر شوهرمم خرف اون بچه ۱۲ساله رو تایید میکردن که اره بیارش تو خونه فلاااان داشتم از عصبانیت منفجر میشدم
که سرگرم بچم شدم که گریه نکن و ناراحت نباش بیا بهت‌خوراکی بدم
دختر بی ،،،،،،،ش عور
بدوووو رفت تو کوچه ،و بچها مردم برد تو خونه همسایه
که کسی تو کوچه با بچم بازی نکنه
پسرم داددددددددد و گریه
حالا من با این
عوضیا چکار کنم ؟؟؟