پارت دوم اتاق عمل
منو بردن اتاق عمل دکتر بیهوشی یه خانوم مهربون بود اصل اون آمپول سری دردی نداره برام زد کفت سریع دراز بکش جلو یه پارچه سبز گذاشتن منو دیگه هیچی متوجه نشدم‌ولی در کل فضا اتاق عملش خیلیییییی فان باحال بود همشون حرفا بامزه وفان میزدن من کلا استرسم صفر بود دختر به دنیا اومد بهم نشونش دادن خودم بعد ۴۰دقیقه بردن ریکاوری لرز کردم یه بیست دقیقه ریکاوری بودم بعد منو بردن بخش زنان کم کم سریم رفت دردام شروع شد دردش از پریودی بیشتر ولی قابل تحمل من بیمارستان دولتی سزارین شدم خودشون بدون اینکه درخواستی بدم برام پمپ درد گذاشتن …
یه خانوم ماما اومد فشارم داد حسابییی دوباره گریم دراومددد چهار صبح بهم اجازه دادن آبمیوه یا چای شیرین بخورم آبمیوه طبیعی خوردم
صبح گفتن باید راه بری وایییییی از راه رفتنش نگم واقعا درد داشتتتت یکسره جیغ کشیدممم ولی تلاشمو‌کردم راه برم شکممم خوب کار کرد بهم شربت دادم خوردم تا روز ترخیص ۶بار شکمم کار کرد 🤣🤣۵شنبه شب سز شدم شنبه مرخص شدمم
البته شنبه ظهر مرخص شدم دیگه دردامو با شیاف کنترل کردم الانم که خیلی اکیم شنبه باید برم واسه کشیدن بخیه

۴ پاسخ

اینجوری ک تعریف کردی انرژی گرفتم واقعا انشالله دعا کن برا منم آسون باشه زایمانم

سلام عزیزم خوبی بسلامتی زایمان کردی،خیلی تبریک میگم🌹🌹🌺

یه روز پناه من از پناه تو بزرگتره🥹💕

چرا بی حسی برای من عذاب بود😭هی میگفت شل کن

سوال های مرتبط

مامان گندم💕 مامان گندم💕 روزهای ابتدایی تولد
مامان الیاس و لیا🍇 مامان الیاس و لیا🍇 ۷ ماهگی
سلام مامانای عزیز خسته نباشید
منم به نوبت خودم اومدم از تجربه ی سزارینم بگم البته دومین سزارینمه
خوب من از چند روز قبلش درد لگنم خیلی بیشتر از قبل شده بود و اتقباضات رحمیه شدیدی داشتم و نفخ زیاد از شب تا صبح داشتم
خوب اونروز وقتی که از خواب بیدار شدم به زور می تونستم پامو تکون بدم و راه برم زنگ زدم به شوهرم گفتم درد ناحیه ی لگن دارم و انقباضات رحمیه زیاد به دکترم زنگ بزن چیکار کنم خوب اونم زنگ زد دکترم گفت باید امشب ساعت ۱۲ بستری بشه فردا صبح اورژانسی سزارینش کنم . خوب وسایلامو که از قبل آماده کرده بودم برداشتیم و شب رفتیم ارومیه بستری شدم اون شب بیشتراز ۲ ساعت خوابم نبردخیلی گریه کردم به خاطر یه سری مسائل خودمو خیلی تنها حس کردم و خیلی هم دلتنگ الیاس کوچولوم بودم
خوب صبح شد و سوند اینا بهم وصل کردن درد سوند هم فقط مثل یه آمپول می مونه دردش زیاد نیست مامانا اونایی که می ترسن
بعدش منو بردن یه اتاق با ویلچر اونجا یه کم نشستم و اومدن گفتن بیا اتاق عمل خوب منم بلند شدم و رفتم رو تخت عمل بهم سرم اینا زدن و آمپول بی حسی اونم یه کم درد داشت ولی خیلی زیاد نبود دردش.. بعدشم سر شدم دکتر اومد عملم کرد و دختر نازمو بیرون آوردن و بهم نشونش دادن بوسش کردم دخترم خیلی ریزه وزنش کمه
بعد دخترمو بردن و هنوز من اتاق عمل بودم وکارم تموم نشده بود و عمل منم با لیزر بود خوب بعدش بردنم اتاق ریکاوری و اونجا کم کم سریه بدنم داشت تموم می شد و دردای منم شروع شدن و پمپ درد هم گرفتم بعد ۲ ساعت رفتیم بخش خلاصه ببخشید خانما طولانی شد
دردای منم کم کم شروع شدن و با پمپ درد و شیاف قابل حل بود و کلا دوشب بستری شدم و دیروز هم مرخص شدیم و الانم خونه ی خودمم واقعا خونه ی آدم یه چیز دیگست خدایی 😍😍❤️❤️
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۹ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان محمد و دوقلو مامان محمد و دوقلو ۱ ماهگی
پارت ۴
زایمان سز در بیمارستان دولتی :
قل دوم که بزرگه بود 🤣کوچک خانواده شد ساعت ۹:۱۱ بدنیا اومد😶♥️و بعد از ۱۰ دقیقه عملم تموم شد و منو بردن ریکاوری اونجا هرچقد بیشتر موند کم کم بیحسی از بین رفت و دردم گرفت ..اوایل درد شکمم زیاد بود ولی قابل تحمل ..جای بخیه ها فقط خیلی کم سوزش داشت درد اصلی در قسمت راست رحمم بود منو بردن بخش پرستاره اومد شکممو ماساژ بده که نزاشتم بعد با دعوا و داد بیداد یکمی فشار داد ولی درد نداشت ...شیاف ۲تا برام گذاشتن دردمو تسکین کرد دردش خیلیی قابل تحمل شد اگه بخوام دردو توصیف کنم انگار درد پریودیه یکم شدیدتر
بعد از ۸ ساعت غذا خوردم و مایعات و بعد از ۱۲ ساعت پا شدم و راه رفتم
اول که بلند شدم یکم درد داشتم ولی با کمک خواهرم و یکی از همراهان پیشم تونستم پا بشم و برم دستشویی...
قل اولم وزنش ۲۸۰۰
قل دومم ۲۵۰۰
هفته ی ۳۷ و یک روز
هزینه بیمارستان و عملم شد فقط ۱ تومن
دارو هم شدن ۲ تومن با بیمه سلامت
پمپ درد نگرفتم با شیاف کارم راه افتاد خداروشکر
سوالی داشتید در خدمتم
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان #2✨
دیگه دکتر رسید از اتاق عمل زنگ زدن سریع بیارینش ،، منو با ویلچر بردن اتاق عمل تو تریاژ برام سوند وصل کرده بودن که اونم درد داشت،، دیگه رفتم رو تخت نشستم بهم گفت خم شو برا آمپول ،، ببینید اصلاااا بخدا درد نداشت دردش مثل همون آمپول معمولیه شما هیچی نمیفهمین ،، آمپول ک زد من دراز کشیدم بعد چند ثانیه پاهام سر و سنگین شد که نمیشد تکونشون بدی،، دکتر با دستیار عمل شروع کردن بعد ۵ دقیقه صدا دخترم پیچید تو اتاق ساعت ۱ و نیم به دنیا امد،، هم دکتر هم پرسنل اتاق عمل میگفتن دخترت خیلی واسه تاریخ ۴.۴.۴ عجله داشته نتونست ازش بگذره 😂😂
دیگه چون خونریزی داشتم یکم پروسه بخیه اینا طول کشید ،، حالت تهوع ام داشتم ،، فشارمم یهو بالا پایین میشد هی حالم بد میشد بهم انواع سرم و آمپول میزدن ..تا اینکه تموم شد و رفتیم ریکاوری.. ماساژ رحمی تو اتاق عمل انجام شد .. تو ریکاوری ام دوبار فشار دادن ک من متوجه نشدم بعد یه ساعت تقریبا ساعت ۳ شب رفتیم بخش،، اینم بگم من پمپ دردم داشتم..بخایی حساب کنی تا ساعتا ۱ ظهر من هنوز بی حس بودم دردی متوجه نمیشدم
بعد اونم با پمپ درد و شیاف واقعا قابل تحمل بود ،، موقع راه رفتنم نمیگم خیلییی راحت بود
ولی خب اونقدر سخت نبود که نشه تحملش کرد..
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه ماما لباساشو آماده کرد وسیله هارو گذاشت دم دست تختمو آماده کردن و هر دفعه که من زور میزدم کمک میکرد که زور درست بزنم و الکی انرژیمو هدر ندم خسته شدم بودم دیگه واقعا تشنم بود چون بالا آورده بودم هیچی نداشتم تو معدم بهم خرما و آب داد و خودشم آماده بود دیگه دکترم بالا سرم بود گفتم خانوم دکتر خیلی خسته شدم دیگه نمیتونم معاینم کرد گفت دیگه واقعا آخرشه و آماده شدن دکتر اومد روی شکمم و به شکمم فشار وارد میکرد که بچه سریع تر بره پایین و منم زور میزدم و ماما بهم یه بیحسی واژن زد و یه برش زد دیگه لحضه های آخر دکتر جاشو با ماما عوض کرد و ماما به شکمم فشار وارد میکرد و دکتر هم بچه رو گرفت لحضه ای که بدنیا اومد دردام همه تموم شد صفر شد دردام و لحضه ای دخترمو دادن بغلم انگار دنیا برای من بود ساعت پنج صبح به دنیا اومد ۳۰ تیر بهش سلام دادم و بوسش کردم و بردن تمیزش کردن و وزنشو گرفتن که ۳۴۵۰ بود قدشم ۵۳ بود دیگه ماما یه بیحسی دیگه برام زد و شروع کرد بخیه زدن و باهم حرف زدیم و غیبت کردیم🤣😂گفت اگه بچه خوبی باشی و همکاری کنی بخیه زیبایی هم میزنم برات که صدام درنیومد و بخیه هامم زد و بعد همراهمو صدا زدن که مامانم پشت دربود اومد داخل منم گریم گرفته بود دیگه اومد اول منو بوسید و بغل کرد بعد رفت سراغ دخترمو بغلش کرد و لباساشو تنش کرد و بعد اومد بهم آبمیوه داد و یخورده خوراکی داد خوردم و ماما اومد کمکم کردن به بچه شیر دادم و مامانم رفت و ساعت هشت منو بردن بخش شوهرم دم در منتظر بود همچنان نیومد داخل😂🤣تازه گلم یادش رفت بخره 🤣😂