اگه اطرافیان بی درکی هم داشته باشی حتی اگه خوابت هم خوب باشه باز احتمال افسردگی هست
من مامانم یه مشکل خیلی بزرگ براش پیش اومد اصلا نتونست بیاد کمکم
شوهرم عصبی شده بود فکر کنم هم فشار گریه های بچه روش بود هم حرفای مامانش روش تاثیر گذاشته بود هم خودش کلا یکم آدم آنرمالیه
مادرشوهر و پدر شوهرمم شده بودن نمک رو زخم مادرشوهرم میومد خونمون میخوابید جلو تلویزیون اگرم بچه گریه میکرد هی طعنه و کنایه میزد به شوهرمم میگفت زنت به بچه دارو خواب آور میده پدر شوهرم به شوهرم میگفت زنت بی عرضه هست خونتون همش کثیفه
خلاصه ب حدی شد که من و شوهرم دعوای بدمون شد من شیرم کلا خشک شد قبل دو ماهگی دخترم رفتم خونه مامانم یه بیست روز قهر کردم
بعد ک برگشتم اوضاع یکم بهتر شد انگار مثلا قدرمو بیشتر فهمیده بود و بهتر از اون اینکه به مادر پدرش گفت دیگه حق ندارین بیاین خونمون
کاملا درسته
بعد زایمان اون روزای شیرینی که انتظارشو میکشیدم وجود نداشت ....از وجود دخترم لذت میبردم اما بی خوابی بی رمقم کرده بود
تا میخواستم یه کم گریه کنم سبک بشم هی همه میگفتن واای نکن اینکار شیر فلان میشه ....
پس چرا من هنوز بعداز ۶سال وکلی دارو ودرمان خوب نیستم فقط بهتر ازروزای اولم
یعنی با بزرگتر شدن بچه شرایط بهتر میشه؟؟؟
دقیقن همینطوره من واقعا دیوانه شده بودم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.