از شب سی ام اردیبهشت بستری بودم تحت نظر
ششم زایمان کردم، هشتم گفتن میتونی تمرین شیردهی شروع کتی هروقت بتونه 20سی سی شیربخوره مرخص میشید
دو بار بهش شیر دادم خیلی خسته بودم اصلا استراحت نکرده بودم
دست تنها توی شهر غریب همش بالاسر بچه و دنبال کاراش بودم، شب اومدم خونه پنج شش ساعت خوابیدم، صبح بیدارشدم رفتم بیمارستان زیرانداز بردم با یه فلاکس کوچیک و قند و کیک دوقلو و ساقه طلایی، رفتم دیدم شلنگ توی دهن پسرم نیس، خوشحال شدم گفتم شلنک دیگه بهش نمیزنید؟
گف درومده بعدامیزنیم
گفتم توروخدا دیگه شلنگ بهش نزنید باشیشه شیرم بهش شیر ندید خودم میمونم بیمارستان مدام بهش شیرمیدم تایاد بگیره گف باشه، به همکاراشم سپرد مامان این بچه میخاد بمونه بچشو شیربده بهش باشیشه شیر و شلنگ شیر ندین، رفتم پیش بچم گفتم سلام مامان جون من اومدم پیشت دردت ب جونم ب پرستار گفتم میخام شیرش بدم پسرمو گف باشه، شیرش دادم زیرشو عوض کردم
رفتم یه کیک تولد برای پرستارای بخش گرفتم از قنادی یه جعبه هم شیرینی تر واسه بخش ان آی سیو، برای تشکر از زحماتشون
مرتب میرفتم میومدم بچمو شیرمدادم هر یساعت دوساعت، تا میومدم دراز میکشیدم صدامیزدن بچت داره گریه میکنه منم بدوبدو میرفتم پیش بچم وای خدا چقد پشمالوعه بچو انگار مخمله بدنش🥹🥰

تصویر
۹ پاسخ

خدا نگهدارش باشه عزیزم

ووووییییی چیکار کردی انقد پرمو شد؟😍من میترسم پسرم کچل باشه😅☹️😂

ایده عکس ماه‌گرد
ایده عکس تولد
ایده عکس جشن دندونی
ایده عکس ختنه سورون
برای مامانای گل
شما هم عکس  ماه‌گرد کوچولوهاتونو‌  بفرستید تا برای مامانای دیگه ایده بشه🥰
یک به انگلیسی بنویسید
لینک کانال برای عضویت
@qwer1no

خدا حفظش کنه عزیزم ♥️♥️

پسر منم خیلییی پشمالو بود هنوز موهای پشت و رو دستاش هش

الان عزیزن مرخص شده خوبه حالش خدا برات نگهداره پسرتون سالم و سلامت انشاالله خدا دخترای منم برام سالم و سلامت نگهداره و بهم بعدی پسر بده

مخملی جون

اخی خدا حفظش کنه عزیزم

خداحفظش کنه برات

سوال های مرتبط

مامان آرمین🩵 آوین🩷 مامان آرمین🩵 آوین🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۵
به یه سختی رفتم بخش نوزادان،دخترم بیچاره توی دستگاه بود و یه شلنگ از بینیش توی معده‌اشبود و سرم هم به دستای فسقلیش😭
گفتن دکتر گفته چون تنفسش مشکل داره و یه مقدار آب دور جنین داخل ریه‌اشه نمیشه از دهان شیر بخوره و باید با شلنگ داخل بینیش بهش شیر داد.بهم گفتن برو شیر بدوش بده اینور.
دیگه من برگشتم اتاق خودم نشستم به شیر دوشیدن،کم کم آغوز میومد ولی میگفتن همینم برای بچه طلاست.نیم ساعت چهل دقیقه یکبار میرفتم پیش دخترم.ساعت دو و سه شب بود که جاریم زنگ زد گفت این بچه شیر میخواد بخش رو گذاشته رو سرش دیگه اجازه دادن یواشکی بیای یکم شیرش بدی.منو میگی پرواز کردم تا اونجا،بیچاره بچم چسبید بهم و دیگه ول نمیکرد سینه رو.تا صبح دو سه بار رفتم شیرش دادم به امید اینکه با خودم مرخص میشه.اما فرداش که دکتر اومد گفت چهار پنج روزی باید بستری باشه.خودم با گریه مرخص شدم و به زور بقیه اومدم خونه که یکم استراحت کنم و جون بگیرم.سه روز اول مادر شوهرم و خواهرشوهرم و مامان خودم نوبتی رفتن موندن پیش دخترم منم با التماس دو دفعه رفتم و هی شیر میفرستادم براش،بیچاره شوهرم همش توراه بیمارستان بود.
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
ظهر ساعتای ۱۲ ونیم ظهر از بیمارستان اومدم خونم شب رو خونم بودم فرداصبحش یه دوش گرفتم و رفتم بیمارستان بماند که چقد دختر ۵سالم بهونه گرفت واسه نی نی که چرا نیاوردیش شکمت که نیست نی نی کجاس چرا نیاوردیش
خلاصه رفتم بخش نوزادان پرستارپسرم خیلی مهربون بود گفت دستگاه اکسیژن رو ازش کشیدم واکسیژن خونش خوبه ولی فعلاباید تحت نظردکتر باشه وگفت ببرش زیر سینه دیگه کم کم بهش شیر دادم اول بازسرنگ یه بار وبعدش بردم زیر سینه وبهش شیر دادم وخداروشکر وضعیتش خوب ولی وضعیت خودم بد ونمیتونستم بشینم زیاد جالبه دسشویی خراب بود باید میرفتیم بخش زنان اونجا واسه سرویس وبعد میرفتیم بخیه هامون رو شستشو می‌دادیم با شامپو بچه یه شب بودم ساعتای ۳شب بود که صدام زد برم بچه رو شیربدم که دیدم داره بچمو منتقل کنه به بخش نوزادان من رفتم بچمو شیر دادم واومدم خوابیدم ساعت ۹دکتر اومد گفتم حال پسرمن چطوره ؟و کی مرخصه گفت بچت حالش خوبه خداروشکر واز نظرمن مرخصه ولی چون ساعت درمانش کامل نشده میگیم باشه دیگه من چون دیدم واقعا بچم حاشیه خوبه شیرشو میخوره همه چیش اوکی به شوهرم هم گفتم دکتر گفت میتونی بارضایت خودت ببری گفتم میبرم گفت ببر دیگه شوهرم اومد امضا کرد منم امضا کرد وگل پسرمو آوردیم داخل ماشین دخترم ازدور دیدم وقتی منو با بچه دید چشماش برق میزد از خوشحالی 😍😍🥰😘 واینطور شد که مرخص شدیم واومدیم خونمون
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۵ ماهگی
خلاصه ساعت چهارونیم بعدظهر پسرم دنیااومد منو بردن ساعت شش بخش،بچمم بردنش دستگاه اما چون دوبار بستری شدم دکتر قاضی نژاد که امیدوارم خدا عاقبت بخیرش کنه سلامتی بهش بده
هر دوسری امپول ریه بهم زدن ریه های بچه کامل بود فقط چون ریز بود با وزن 1900دنیااومد قدرت مکیدن نداشت
کذاشتنش دستگاه باشلنگ که توی گلوش گذاشتن، البته مثل سیم هندزفری نازک بود شلنگ با سرنگ شیرخشک میریختن توی شلنگ میرفت صاف توی گلو و معده بچم، شب رفتم پسرمو دیدم، گفتن شیرتو بدوش بیار، واویلا از 9و ربع نشستم روتخت تا 11ربع، دوساعت شیر دوشیدم بادست باشیردوش یه قاشقم نشد، همونو بهونه کردم بردم nicu گفتم کلا انقد شد، نریزیدش دور دوساعت طول کشیده تا دوشیدمش، رفتم به بهونه شیر پسرمم دیدم، وای مامااااان چقد کوچولو و پشمالوعه پسرم، اسمشو گذاشتم آرکان، دورش بگردم الهـــــــــــــــــــی، مای بی بی شو عوض کردم رفتم اتاق، انقد باحسرت نگاه مادرای دیگه میکردم همه روتخت دراز کشیده بودن تخت نوزادی هم کنارشون نی نی هاشون کنارشون بود، نی نی من تو دستگاه بود