ظهر ساعتای ۱۲ ونیم ظهر از بیمارستان اومدم خونم شب رو خونم بودم فرداصبحش یه دوش گرفتم و رفتم بیمارستان بماند که چقد دختر ۵سالم بهونه گرفت واسه نی نی که چرا نیاوردیش شکمت که نیست نی نی کجاس چرا نیاوردیش
خلاصه رفتم بخش نوزادان پرستارپسرم خیلی مهربون بود گفت دستگاه اکسیژن رو ازش کشیدم واکسیژن خونش خوبه ولی فعلاباید تحت نظردکتر باشه وگفت ببرش زیر سینه دیگه کم کم بهش شیر دادم اول بازسرنگ یه بار وبعدش بردم زیر سینه وبهش شیر دادم وخداروشکر وضعیتش خوب ولی وضعیت خودم بد ونمیتونستم بشینم زیاد جالبه دسشویی خراب بود باید میرفتیم بخش زنان اونجا واسه سرویس وبعد میرفتیم بخیه هامون رو شستشو می‌دادیم با شامپو بچه یه شب بودم ساعتای ۳شب بود که صدام زد برم بچه رو شیربدم که دیدم داره بچمو منتقل کنه به بخش نوزادان من رفتم بچمو شیر دادم واومدم خوابیدم ساعت ۹دکتر اومد گفتم حال پسرمن چطوره ؟و کی مرخصه گفت بچت حالش خوبه خداروشکر واز نظرمن مرخصه ولی چون ساعت درمانش کامل نشده میگیم باشه دیگه من چون دیدم واقعا بچم حاشیه خوبه شیرشو میخوره همه چیش اوکی به شوهرم هم گفتم دکتر گفت میتونی بارضایت خودت ببری گفتم میبرم گفت ببر دیگه شوهرم اومد امضا کرد منم امضا کرد وگل پسرمو آوردیم داخل ماشین دخترم ازدور دیدم وقتی منو با بچه دید چشماش برق میزد از خوشحالی 😍😍🥰😘 واینطور شد که مرخص شدیم واومدیم خونمون

۲ پاسخ

کدوم بیمارستان عزیزم؟

الهی بسلامتی

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
بعد گفتن بشین بهش شیر بده من چون دیگه داشتم طبیعی زایمان میکردم قشنگ با مک های پسرم شیرم اومد و قشنگ پسرم شیر خورد سیر شد گذاشتمش سرجاش رفتم بخش خودم داروهام گرفتم ساعت ۱۰رفتم دوباره شیر بدم پرستار گفت اکسیژنش افت کرده نمیشه خودت شیر بدی باید بدوشی با دستگاه با سرنگ بدیم منو بزور گذاشت زیرشیر دوش برقی و‌سینه چپم رگش پاره شد خون اومد ولی سینه راستم دوشیدم بهش داد گفت برو۶ صبح بیا دوباره بدوش اون‌خونی هم بدوش بریز بره ولی دیگه من نرفتم با شیر دوش بدوشم با دست دوشیدم بردم دادم صبح دکتر گفت از اکسیژن درش آوردم بیا شیر بده تحمل کرد میبریمش بخش نوزادان تا جواب آزمایش خون بیاد اگر اوکی بودفردا مرخص که خداروشکر پسرم هم خوب شیر مک‌میزنه تحمل هم کرد بردنش بخش دکتر هم اومد منو دید مرخص کرد .
در رابطه با بیهوشی واقعا خیلی خوبه اصلا عوارض بی حسی که خیلی ها میگن نداره.سونداژ و ماساژ رحمی و راه رفتن اول هم قابل تحمل هستش .فقط هر ۴ ساعت دوتا شیاف دیکلو بزارید اوکی میشید .من پمپ درد گرفتم ولی بهش حساسیت داشتم ورم کرد کل بدنم و انداختیم دور فقط شیاف میزارم .بعد ترخیص خودمم رفتم‌ شیر دادم بچه سپردم به خواهرم رفتم دوش گرفتم بخیه هام باز کردم و شستم و خشک‌کردم اومدم دوباره بیمارستان منتظرم صبح جواب آزمایش بیاد انشالله پسرم هم مرخص بشه بریم‌خونه .
بخیه هام هم خیلی تمیز زده شده واقعا راضی ام .
من ساعت ۴ تا ۹ که برم اتاق عمل درد کشیدم کلا نیم سانت باز شده بود . از سزارین راضی بودم مخصوصا با بیهوشی کامل . اگر بی حس بودم و اون صحنه که بچه ام‌ حالش بد شد می‌دیدم سکته میکردم 😥😥😥
مامان ویهان🧿 مامان ویهان🧿 ۱۳ ماهگی
پارت سوم تجربه زایمان.
دیگه رفتیم طبقه دوم بخش زایمان بعد رفتم داخل مامانم همرام بود بعد یه خانم گفت بیا دراز بکش دراز کشیدم معاینه کرد گفت فول شدی دهانه رحمم کامل باز شده بود ولی درد داشتم همچنان دیگه اون خانمه برام انژیوکت به دستم وصل کرد و گفت پاشو برو تو اون اتاق هنوز کیسه ابم پاره نشده بود دیگه بلند شدم از تخت اومدم پایین دردم زیاد شده بود ولی قابل تحمل بود از تخت اومدم پایین کیسه آبم پاره شد دیگه دردام تموم شد اصلا درد نداشتم دیگه مامانم سریع منو برد اون اتاق رفتم دراز کشیدم ماما اومد سرم رو برام وصل کردو چند تا زور زدم که ماما گفت بسه دیگه زور نزن سرش اومده دیگه اونجا رو برام سر کرد برش داد و بچه به نیا اومد ساعت ۵:۳۵ دقیقه ظهر بود که بچه بدنیا اومد یعنی تا شوهرم کارای بستری شدنم رو انجام داد من بچه رو اورده بودم دیگه سریع پاکش کردن و بردن به مامانم و شوهرم نشونش دادن و بردن بخش نوزاد داخل دستگاه اکسیژن وصل کرده بودن بعد اومدن سراغ من برام بخیه زدن و دکتر اومد بالا سرم و ماساژ شکمی داد و رفتم بخش بعد یه شب بخش خوابیدم و فرداش مرخصم کردن ولی بچم هنوز بستریه اصلا نمیزارن بری بچه رو ببینم فقط میزارن مادر بچه بره داخل و بچه رو ببینه دیروز رفتم دیدمش خواب بود بچم قربونش برم اکسیژن و این چیزا بهش وصل نبود نمیدونم چرا نگهش داشتن انشاالله که دکترش بگه خوبه مرخصش کنن دلم براش یه ذره شده
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ ماهگی
تجربه زایمان دومم پسرم
خب سرپسرم خیلی اذیت بودم ماه درد داشتم آزمایش داده بودم بخاطر اینکه وزنم زیاد می رفت بالا جوابش که اومد مشخص دفع پروتئینم بالاس ودکتر گفت برو بیمارستان رفتم بیمارستان گفت باید بستری بشی ۵ دی ماه بود ولی تاریخ زایمانم ۵ بهمن بود بعد گفتم واسه زایمان بستری میشم؟ گفت نه بخش بستری میشی تا تحت مراقبت باشی عصر بستری شدم ساعتای ۷بود احساس آبریزش داشتم به پرستارگفتم گفت باشه صبر کن میفرستم زایشگاه تا ازت nstبگیره اونجا که رفتم گفت برو دراز بکش معاینه کنم گفت یک سانتی بعد بردnstبگیره دستگاه رو وصل کرد رفت بعد نیم ساعت اومد دستگاه رو چک کرد همین که دوباره میخواست بره که نوارقلب بچم رفتم دستگاه رو شکمم رو دستکاری کرده گفت پاشو پاشو زود باش برد منو داخل زایشگاه و داخل اتاقی که دستگاهش پیشرفته هست ویه ماسک اکسیژن بهم وصل کردن همه پرستارا اومده بود بالای سرمن ومن ترسیده بودم صدای قلب بچم اومد وبعد اینکه اوضاع اوکی شد دوباره معاینه کرد گفت دوسنت وگفت انقباض نشون میده دستگاه گفت برو واسه زایمان که دوباره افت کرد صربان قلب بچم ودوباره همشون ریختن سرم وتا دوباره برگشت وگفتن دیگه ریسکه برین از شوهرش رضایت بگیرین ببریمش واسه سزارین که بردنم اتاق عمل اون سوزن روزد کلا زیاد چیز نفهمیدم
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان Babies مامان Babies ۱۶ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت سوم
خب جونم واستون بگه که اومدم خونه و با گل پسرم آقا یاسین خداحافظی کردم و گفتم واسه مامان و داداشیا دعا کن🥰❤️
بعدش با همسرم رفتیم بیمارستان آتیه و با دستور بستری ای که داشتم،رفتم پذیرش و پرونده رو تشکیل دادم و رفتم بخش زایمان
اونجا از همسرم خداحافظی کردم،چون اجازه نمیدادن بیاد داخل...
هیچی دیگه رفتم داخل بخش و دکترم رو دیدم که گفت چرا پرونده تشکیل دادی؟خیلی زوده واسه زایمانت که....اگه پرونده نداشتی مرخصت میکردم...دکتر شیفت قبل چرا گفته بستری بشی آخه؟!!!!!
بعدم گفت حالا که پرونده تشکیل دادی دیگه نمیشه کاری کرد؛برو تو یکی از اتاقا بخواب تا ازت ان اس تی مجدد بگیرم....
وقتی ان اس تی رو واسم انجام دادن،دکترم به همکارش گفت نوارش نانِ....بهتره که سونو گرافی اورژانسی بشه....همونجا واسم سونو انجام شد که دکترِ سونو گفت شرایط جنین ها خوبه...وقتی برگشتم بخش زایمان و دکترم سونومو دید به همکاراش گفت امشب رو بستریش کنیم اگه زایمان کرد که هیچی؛اگه نه که فردا مرخصش می کنم....
خلاصه همسرمو که پشت در بخش بود،صدا کردن که بره و واسم پرونده ی بخش تشکیل بده...(البته تو این فواصل همسرم به پدرم زنگ زده بود و اون بنده خدام مادرمو آورده بود بیمارستان و مادرمم پشت در بخش بود.)
خلاصه پرونده ی بخش رو واسم تشکیل دادن و منو از بخش زایمان به بخش زنان انتقال دادن...
ادامه در تاپیک بعدی...
مامان elvin ❤️ مامان elvin ❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
ساعت ۱۱:۱۵ دکتر بیهوشی اومد التماس میکردم که آروم بزنه و وقتی میخواد بزنه بهم بگه موقع وارد شدن سوزن یهو تکون نخورم گفت باشه ولی نگفت کی زد 😂 استرس شدید داشتم یهو دیدم پاهام گرم شدن گفت فهمیدی گفتم چیو بعد گفتم مگه زدین گفت آره الان دومی میزنم منم تکون نخوردم دومی زد بعد پاهام کامل گرم شدن من پایین اوردن بعد پرده سبز کشیدن انگشت های پاهام میتونستم تکون بدم فکر کردم بی حس نشدم ولی گفتن پاهات ببر بالا نتونستم دیدم که اره بی حس شدم بعد دکترم اومد اول روی شکمم کامل بتادین زدین بعد با یه چیز که صدا داشت نمدونم دستگاه بود چی بود بریدن من هم از اینه لامپ نگا میکردم بعد یهو صدا نی نی کوچولوم اومد خیلی ذوق داشتم ببینمش پرستاره برد تمیزش کرد اوردش پیشم 🥹 بعد موقعی که داشتن شکمم بخیه میزدن من اکسیژنم پایین اومد انگار داشتم بیهوش میشدم من صدا زدن در جا پریدم بعد تموم شدن من بردن یکم به خودم بیام 🤰🏻
به خودم که اومدم باز داشتم بیهوش میشدم یه پرستار اومد و اکسیژن وصل کرد بعد نی نی رو آوردن شیر دادم چهارشنبه ساعت ۱۱:۳۵ نی نی با وزن ۲۵۴۰گرم قد ۴۸ دور سر و سینه ۳۳ به دنیا اومد بعد که شیرش دادم بردنم بالا تو بخش وقتی از در اتاق عمل اومدم بیرون همه منتظر من بودن شوهرم دیدم ذوق کردم نی نی هم پیشم بود داشت با ذوق نی نی رو نگا میکرد بعد رفتم تو اتاق بستری تا شب بی حال بودم و خوابم میومد نفهمیدم کیا اومده بودن ملاقاتم 🤭
مامان دلین
🧸🩷 مامان دلین 🧸🩷 ۶ ماهگی
پارت ۴ تجربه سزارین
دیگه اومدم اتاقم گفتن سوپ رقیق بخور که نخوردم زیاد ناراحت بودم
تا صبح دو بار رفتم پشت در آن ای سیو ببینم صدا گریه اش نمیاد هیچ صدای نبود صبح ساعت ۱۰ گفتن پزشک میاد با همسرم رفتیم گفت باید باشه امروزم هرچی از من التماس از اون انکار که نه لازمه گفتم رضایت میدم بچه ام رد میبرم قبول نکرد گفت خطرناک دیگه منو مرخص کردن رفتیم خونه گرفتیم کرمان عصر زنگ زدن بیا شیرش یده رفتم شیرش بدم دیدم زیر دستگاه نیست اکسیژن خودش ۹۸ گفتم بچه ام که حالش خوبه گفت حالا شیرش بده شیر دادم شروع کرد خوردن البته با کمک پرستا شیر دادم گفت خداروشکر میخوره همسرم گفت میخوام ببرم گفت ببر با رضایت حالش خوبه انگار دنیارو دادن به من همسرم سری کارهارو کردیم نینی خوشگل آوردیم خونه

تجربه اولم بنظرم شهر خودتون عمل کنید بهتر برا اتفاق همچین شرایطی
دوم من بخاطر دکترم فرشته عباسلو رفتم و واقعا راضیم از همچی پشیمون نیستم
حتما واسه نینی رکابی ببرید بیمارستان واسه زیر لباس نینی میخواد
انشالله همگی بسلامتی دلخوش زایمان کنید🤍😊
مامان معجزه خدا❤️ مامان معجزه خدا❤️ ۱۲ ماهگی
نظرتون چیه؟؟؟
بچمو بخاطر ویزیت ۴۸ ساعت بعد بیمارستان
بردم یه دکتر کامل معاینه کرد گفت خوبه و تموم .
چند روز بعد کولیکش شروع شد دوباره بردم دوباره کامل معاینه کرد و گفت خوبه شیر خشک نان رو کرد ببلاک (ولی من نان رو ادامه دادم) و یه شربت سگانوز.ک دوسه شب دادم تاثیر نداشت فقط شب سوم یکم بهتر بود ولی چون میخاستم برم مسافرت گفتم اونجا حالش خوب باشه بردم یه دکتر دیگ
معاینه کرد گفت کهیر داره به شیر خشکش حساسه
درصورتی ک رو بدنش هیچ جوشی نیست هیچی 🫤گفت ب شیر گاوی حساسه شیر خشکشو کرد آپتامیل پپتی
بچه من موفع بیدار شدن خودشو زیاد میکشه ک گفت این کارش خوب نیست یا زبونشو درمیاره یکم بعضی وقتا اونم گفت بده بعد تو اتاق خودش کولرگازی روشن بود و واقعا خنک بود ولی گفت محیط واسه بچم باید سرد تر از اتاقش باشه گفت لباسش ی تاپ با بی‌بی یعنی بدونه شلوار .
حالا از وقتی شیر خشکش و یه قطره داد میخوره ب نظرم بیشتر دل درد میشه

هر دو دکترو ازشون تعریف میکنن و میگن خوبن
حالا ب نظرتون حرف کدوم درسه ؟؟؟
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت پنجم:
ببخشید که خیلی طول کشید...
از روی کاناپه سالن که بیدارشدم رفتم توی بالکن که نگاه کنم ببینم پتوی دورپیچ نی نی که شب قبلش با دست شسته بودیم خشک شده یا نه ،همینطور که پتو رو فشار دادم که ببینم آب داره یا نه( که کلی هم آب توش بود )دیدم به مقداری( بیشتر از صبح )ازم آب اومد اونقدری که از روی رانم رو خیس کرد تا برسه یه زانوم ،دستمال کشیدم دیدم یه رگه خونم قاطیش هست .بلافاصله صدای شوهرم زدم که پاشو دهانه رحم من باز شده،اونم از ترس نفهمیدم چطور پاشه و آماده بشه،توی این فاصله من آماده شدم و اسنپ گرفتم واسه بیمارستان،هرچی شوهرم گفت بزار به مامانم اینا خبر بدم یا یکی که نزدیکه بیان دنبالمون گفتم نه خودمون سریع با اسنپ میریم.فقط اینجا یه اشتباه کردیم البته چون تجربه نداشتیم ،نکردیم ساک خودم و نی نی رو با خودمون ببریم چون اصلا فکرش رو نمیکردیم که نیاز بشه .
یه رب یاساعتی طول کشید تا رسیدیم بیمارستان ،به پذیرش گفتم ،فرستادم مستقیم بخش زایشگاه...
ادامه پارت بعدی..
مامان سلین مامان سلین ۴ ماهگی
من با رضایت نامه خودم رفتم بیمارستان مردم
که دکترم اونجا بود ساعت ۱۲ رسیدم بیمارستان یه کم درد داشتم‌زنگ‌زدن به دکترم گفتن مریضت اومده گفت هیچی بهش نزن من صبح میام
اون ها هم فقط یه سرم زدن رفتن هریه ساعت میومدن میگفت معاینه کنیم چون میخوام ببینم چنده گفتم‌اره ولی اصلا درد نداشتم چون توی انقباض معاینه نداشتم گفتم ماما همراه میخوام گفتن صبح من هیچی نداشتم حتا برام امپول فشار هم نزدن هرموقع میومدن میگفت خیلی خوبی چون من کیسه ابم ترکیده بود نمیزاشتن تکون بخورم فقط دستشویی میرفتم تا ساعت شد ۵ صبح من تا ۶ سانت واقعا دردش قابل تحمل بود تا صبح دوباره مامانم اومد پیشم یه بار شوهرم که اومد کمر رو ماساژ داد دیگه ساعت ۵ گفتم خانم دکتر خیلی درد دارم من نمیتونم گفت پاشو بابا یه ساعت دیگه تموم تومیتونی خیلی خوشحال شدم توی انقباض هام کلا یه دقیقه درد داشتم بعدش ول میکرد دوباره میگرفت
هرچی به دکتر زنگ زدن نمیاد که نیومد منم گریه گرفته بود میگفتم پس من چکار کنم گفت الان متخصیص شب میاد ساعت ۶ اومد گفت شبیه دست شویی بشین زور بده منم گفتم چشم ده دقیقه بعد گفت پاشو بریم سرش رو دیدم گفتم بخدا نمیتونم گفت پاشو بیا بریم اومدن کمکم کردن رفتم اتاق زایشگاه گفت کامل کامل دوتا زور بده دردم که گرفت سری زور دادم دوتا امپول بی حسی زد یه برش کوچولو داد نی نی به دنیا اومد ساعت ۶ نیم گذاشت بغلم بخیه درد نداشتم ولی بهش گفتم میخوام تنگ بشه چن تا به پوست زد که واقعا درد داشت شکم‌بعد از زایمان چن بار فشار دادن یه عالمه خون اومد برگردم عقب شاید زایمان طبیعی بیارم ولی لعنت به دکترم که نیومد پیشم به اون ها هم گفت بیمارا منه هیچ‌کاری نکنید شاید من زود تر بچم میشد دخترم هم وزنش ۳ کیلو بود
مامان نورا مامان نورا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۹😍❤️
بعد دیگه جفت در نمیومد‌اینا هم بهش زور نیوردن قه نیم ساعتی طول کشید تا جفت‌خودش بیاد بیرون بعد ک جفت رو درآوردن شروع کردن به بخیه زدن منم دخترم داخل بغلم بود باهاش حرف میزدم اینجا خیلی هم میلرزیدم
دکتر دوتا بخیه خودش میزد دوتا میداد دست دانشجو ها خیلی دردم می‌گرفت همش میگفتم تموم شد میگفت یکی دیگه یکی دیگه خلاصه تموم شد زیرمو‌تمیز کردم بعد یه ساعت دیگه بچه رو هم بردن لباس پوشیدن ک بیارن شیر بدم بهش اینجا دیگه عمم اومد پیشم و یه چیزی داد بخورم ک حال بیام بعد گفتن ک باید یه دوساعت بگذره که ببریم بخش من ساعت ۴ عصر زایمان کردم ساعتای ۶ بود دیگه لباسامو عوض کردن رفتم بخش اول خودمو بردن چون دیگه از ساعت ۶ ونیم به بعد بخش پس از زایمان مریض تحویل نمی‌گرفت عمم نشسست‌با دخترم اومد منو بردن بعد رو تخت درازم کشیدم اومد معاینه و دکتر شیفت خودشو‌معرفی کرد و رفت اینجا دیگه مامانمم‌رسیده بود خدارشکر میکنم‌که نبود ببینه چقد درد کشیدم دیگه یه نیم ساعتی گذشت بچه رو آوردن من بهش شیر دادم
مامان رامان مامان رامان ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت آخر
بعد از بخیه توی لیبر تنها بودم دوبار خودم پسرمو شیر دادم فقط چون تبم رفت بالا ساعت ۹ رفتم بخش حتی ی جا پسرم گریه کرد دیدم کسی نمیاد خودم پاشدم ی هو پرستار اومد کلی داد زد سرم که چرا تنها پاشدی اگر سرت گیج میرفت چی درصورتی که خیلی حالم خوب بود تااینکه منو بردن بخش مامانمم اومد از ذوق نمیتونستم درازبکشم قشنگ اومدم بخش دوساعت بود نشسته بودم ولی اونایی که سزارین بودن حالشون بد بود مامانشون شیاف میزد براشون با همراه میرفتن سرویس نمیتونستن بچه رو شیر بدن ولی من خیلی حالم خوب بود زایمانم سخت بود ولی انگار بعدش خیلی راحت تر بودم صبحشم مرخصم کردن خونم اومدم فقط سه روز اول یکم زیاد مینشستم نمیتونستم قشنگ بلند شم وگرنه درد بخصوصی نداشتم که سوزش بخیه و اینا داشته باشم .اصلا دلم نمیخواد به روز زایمانم فکر کنم چون واقعا سخت بود زایمانم ولی وقتی پسرمو میبینم یادم میره از بس که شیرینه ایشالا هرکی آرزو داره دامنش سبز بشه خیلی حس قشنگی داره خیلی🥺
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۱ ماهگی
پارت سوم زایمان سزارین 🫧💛
انقدر استرس داشتم فقط چشامو بستم یه لحظه خواب رفتم که صدای گریه بچه رو شنیدم خیلی کوتاه بود بعد دکتر گفت چرا بچه گریه نمیکنه بعدش حالم بد شد و دوباره تو حالت خواب رفتم.یهو به خودم امدم موقع بخیه زدن به پرستاری که بالا سرم بود گفتم حالم خوب نیس نفسم نمیاد گفت اکسیژن داری گفتم نفسم نمیاد بر دار اکسیژن رو .اونم گرفت دیدم حالم داره بده میشه حالت تهوع و استفراغ بهم دست داد بهش گفتم سرمو کج کرد به سمت چپ گفت سرت و مستقیم نزار رفتم یه ظرف اورد توش بالا بیارم ولی هرچی زور میزدم بالا نمیاوردم حالم بد بود خیلی.بعدش بهش گفتم بچم بدنیا امد گفت اره حالت بد بود نیاوردیم ببینیش میخوای الان ببینیش گفتم نه خیلی حالم بده.بعد گفتم کی کارم تموم میشه حالم خوب نیس گفت اخراعه دیگه تموم شده که دکتر رفت و پرستارا امدن منو گذاشت رو تخت دیگه و بردن یه بخش دیگه که پرونده بچه و تاریخ و ساعت و اطلاعات و داشتن مینوشتن.منم یواش یواش لرزم شروع شد بود تمام تنم میلرزید و سردم شد کل تنم داشت میلرزید