تجربه زایمان
بعد گفتن بشین بهش شیر بده من چون دیگه داشتم طبیعی زایمان میکردم قشنگ با مک های پسرم شیرم اومد و قشنگ پسرم شیر خورد سیر شد گذاشتمش سرجاش رفتم بخش خودم داروهام گرفتم ساعت ۱۰رفتم دوباره شیر بدم پرستار گفت اکسیژنش افت کرده نمیشه خودت شیر بدی باید بدوشی با دستگاه با سرنگ بدیم منو بزور گذاشت زیرشیر دوش برقی و‌سینه چپم رگش پاره شد خون اومد ولی سینه راستم دوشیدم بهش داد گفت برو۶ صبح بیا دوباره بدوش اون‌خونی هم بدوش بریز بره ولی دیگه من نرفتم با شیر دوش بدوشم با دست دوشیدم بردم دادم صبح دکتر گفت از اکسیژن درش آوردم بیا شیر بده تحمل کرد میبریمش بخش نوزادان تا جواب آزمایش خون بیاد اگر اوکی بودفردا مرخص که خداروشکر پسرم هم خوب شیر مک‌میزنه تحمل هم کرد بردنش بخش دکتر هم اومد منو دید مرخص کرد .
در رابطه با بیهوشی واقعا خیلی خوبه اصلا عوارض بی حسی که خیلی ها میگن نداره.سونداژ و ماساژ رحمی و راه رفتن اول هم قابل تحمل هستش .فقط هر ۴ ساعت دوتا شیاف دیکلو بزارید اوکی میشید .من پمپ درد گرفتم ولی بهش حساسیت داشتم ورم کرد کل بدنم و انداختیم دور فقط شیاف میزارم .بعد ترخیص خودمم رفتم‌ شیر دادم بچه سپردم به خواهرم رفتم دوش گرفتم بخیه هام باز کردم و شستم و خشک‌کردم اومدم دوباره بیمارستان منتظرم صبح جواب آزمایش بیاد انشالله پسرم هم مرخص بشه بریم‌خونه .
بخیه هام هم خیلی تمیز زده شده واقعا راضی ام .
من ساعت ۴ تا ۹ که برم اتاق عمل درد کشیدم کلا نیم سانت باز شده بود . از سزارین راضی بودم مخصوصا با بیهوشی کامل . اگر بی حس بودم و اون صحنه که بچه ام‌ حالش بد شد می‌دیدم سکته میکردم 😥😥😥

۹ پاسخ

اشکام بند نمیاد هم خوب بود هم سخت خداروشکر که تا اینجا برات بخیر گذشته از ااین به بعدم بسلامت بگذره برین خونتون خداروشکر واقعا انشالله برای همه خوب باشه مخصوصا منکه واقعا از همه چی وحشت دارم حتا یه درد کوچیک اصلا تحمل هیچیو ندارم🥺🥺😔😔

ببخشید دکترتون کی بود

ب سلامتی وای خدا تپش قلب گرفتم برای نیم سانت انقدر درد داشتی ماک باید ده سانت بشیم چی

چقدر اذیت شدی ایشالا فردا پسرتو بغل میکنی باحال خوب میبری خونه همه خستگی هات تموم میشه برای ماهم دعا کن انشالله سرموقع بچه بدنیا بیاد🙏🏻

دست دکترت سبک بوده
بنظرت پمپ درد خوبه؟من نمیدونم بگیرم یا نه
اگ برگردی عقب بی حسی انتخاب میکنی یا بیهوشی

عزیزم حتما زایمانت راحت بوده ک این قدر تحرک داشتی

چی میشه ک‌بجه مدفوع میخوره؟ از کجا بفهمیم مدفکع خوروه ک بریم بیمارستان؟

اولش گفتی طبیعی زایمان کردی بعدشم آخرش نوشتی سزارین شدم
سر در نیاوردم گلم

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردین

سوال های مرتبط

مامان پیشوا💙✨️ مامان پیشوا💙✨️ ۶ ماهگی
تجربه بعد سزارین

پارت 3 :

3 روز از بستری شدن من می‌گذشت . 2 روزه پسرم تو بخش تنهاست
سعی کردم با شیر دوش به اندازه 20 سی سی شیر دوشیدم به پرستار دادم بدن بهش
ساعت 11 صبح دکترم اومد و منو مرخص کرد
وسایل هامو جمع کردم رفتم بخش nicu اتاق مادران
گفتن بیا بچه رو شیر بدم
رفتم داخل بچم زیر دستگاه بود هنگ کرده بودم هیچکس کمکم نمیکرد
بخیه داشتم نمیتونستم کمرم رو صاف کنم
بچم همچنان گریه میکرد پرستارا میگفتن زود باش برش دار
یک پرستار اومد گفت بشین بدم بهت شیرش بدی ولی باید خودت یاد بگیری بلند کنی پوشک کنی و شیر بدی
من خیلی ترسیده بودم تمام تصوراتم اینجوری بود بچم بدنیا بیاد میرم خونه حالا مامان یا مادر شوهر هستن بلاخره کمک میکنن برای شیر دادن و پوشک و ....تاریخ بخیه هام و درد هام خوب بشن
ولی اینجوری نشد
نشستم روی صندلی با کلی درد بچه رو گذاشت رو پام و کمک کرد سینه بزارم دهنش
بچم اینقدر گشنه بود که بلافاصله سینه رو گرفت و شروع کرد مکیدن
از این نظر خداروشکر خوب بود که دقدقه گرفتن و نگرفتن سینه رو نداشتم
و این تازه آغاز خستگی ها درد های جدید بود
....
مامان آیدا مامان آیدا ۲ ماهگی
زایمان سزارین با بیهوشی کامل بیمارستان امین اصفهان دکتر زعفران زاده
توی ۳۷هفته دکتر گفتن باید سزارین بشی و من رفتم بیمارستان و زایشگاه سوند و کارای دیگمو کردن و ساعت ۱۱رفتم اتاق عمل که اونجا چون حساسیت به داروی بیهوشی داشتم و بی حسی از کمر که قبلا خیلی اذیت ده بودم با اصرار خودم بیهوش کاملم کردن که قبل ورود به اتاق عمل و داخلش دکتر زعفران زاده خیلی آرومم کردن و با خوش اخلاقی باهام حرف زدن که حالم خیلی بهتر شد بعدشم که بیهوش شدم و چیزی متوجه نشدم وقتی چشمامو بازکردم داخل ریکاوری بودم وقتی بردنم داخل بخش گفتم پس بچم گفتن اکسیژنش کم بوده و بستریه خیلی ناراحت بودم اما تا شب که سوند بهم وصل بود نمیتونستم برم ببینمش بعدشم کفتن شیرخشک خورده و من نرفتم اولین راه رفتنمم خیبی اذیت نشدم و فردا صبح که دکترم مرخصم کرد رفتم پیش بچم و دیذمش خیلی حس خوبی بود ولی نتونستم بغلش کنم براش یکم شیر دوشیدم و رفتم خونه دوش گرفتم لباسامم عوض کردم و برگشتم بیمارستان که دیدم بچم خیلی گریه میکنه خودمم باهاش گریه میکردم گفتن باید بهش شیر میدادی دیگه گذاشتنش تو بغلم و بهش شیر دادم که خیلی خوب بود و چندبار دیگم شیر بهش دادم دعا کنید فردا مرخص بشه
بیمارستان امینم به نظرم جای خوبیه و من راضی بودم ش
مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پسرم💙
پارت ۴
بعد از حدود یک ساعت ماما پسرم رو اورد گذاشت رو سینم تا شیر بخوره ولی اصلا سینمو نمیگرفت و خواب بود
دهنش هم که باز میکرد و میذاشت دهنش بازم نمیخورد ماما هرچی تلاش کرد سینمو نگرفت گفت رفتی بخش اونجا کمک میکنن سینتو میگیره
دیگه یه ربع به دو منو و پسرم رو فرستادن بخش
خداروشکر اتاق خصوصی خالی شده بود و بعدش که اومدم بخش رفتیم اتاق خصوصی و تایم ملاقات هم بود خانواده همسرم و خودم اومده بودن کنارم بودن ولی من سعی میکردم حرف نزنم زیاد و سرم تکون ندم که سردرد نگیرم
مامای بخش هم اومد چندبار سعی کرد ولی بازم پسرم سینمو نگرفت😭😭😭و همش حس میکردم یه چیزی میاد تو حلقش و عوق میزنه که مامانم رفت به پزشک اطفال گفت اونم معاینه کرد و بهش شیرخشک دادن متاسفانه اونم تو شیشه!
بعد شیر خوردن بالا اورد دوباره دکتر گفت چند ساعت بعد شیر میدیم بهش که شیر دادن ولی بازم بالا اورد دکتر گفت باید معدش شستشو بدیم و شیر خشک سبکتر بدیم اگر همینجوری بود باید امشب بستری بشه😓بدترین حس و حال ممکن بود و من همش گریه میکردم
الهی بمیرم معدشو شستشو دادن و دو سه ساعت بعد بهش شیرخشک ببلاک دادن و خداروشکر بالا نیاورد و حالش بهتر شد
ولی اصلاااا سینمو نگرفت و شیر اغوز هم دوشیدم و ریختم تو شیشه یکم خورد
از اون روز به بعد هم سینمو نمیگیره و اذیت میکنه و عادت کرده به شیشه
شیشه هم دکتر براون برده بودم که چون خودش قطره ای ازش میاد بد عادت شده که همون شب هم شوهرم فرستادم اونت گرفت که با مک زدن شیر فقط بیاد ولی دیگه بد عادت شده بود و منتظر بود شیر بیاد تو دهنش
به من هم گفتن تا ساعت ۱۱ شب نباید چیزی بخوری و خودمون میایم بهت میگیم چیکار کنی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی، مراقبت های بعد زایمان
اول اینکه زایمان من کلا ۳ ساعت طول کشید و بچه با وزن ۳/۷۰۰ به دنیا اومد و به نسبت بقیه زایمان خوب و راحتی داشتم، بعد اینکه منو بردن بخش زیاد درد نداشتم ولی اصلا نمیتونستم بشینم یا از بچه مراقبت کنم خیلی سخت شیر میدادم، از طرفی سینه هام اصلا شیر هم نداشتن، اینجا وجود یه همراه خوب و کار بلد و زرنگ تو بیمارستان خیلی واجبه، تو بیمارستان رازی ۲۴ ساعت بعد زایمان مرخص میشی ولی من چون تالاسمی مینور داشتم سطح هموگلوبین خون ام کم بود یه روز نگهداشتن که بهم خون وصل کنن، و چون دیابت بارداری داشتم بچه رو ۴۸ ساعت نگهداشتن که قند خون رو چک کنن، و من بعد ۴۸ ساعت از بیمارستان مرخص شدم، درمورد بخیه ها هم بهم گفتن روزی سه بار تو تشت بتادین بشینم و با سشوار خشک کنم تا بخیه ها جذب بشه، من اومدم خونه به توصیه بزرگترا بعد از بتادین روغن حیوانی هم به بخیه هام زدم امروز بعد ۵ روز خیلی بخیه هام بهتر شده و میتونم بشینم، روزای اول کاملا سر پا دستشویی میکردم حتی از توالت فرنگی هم نمیتونستم استفاده کنم بعد ۴ روز به سختی تونستم از دستشویی ایرانی استفاده کنم، شکمم هم بعد زایمان خیلی شل و ول شده بود و دو روز اول درد میکرد، روز سوم با چادر آروم بستم و از روز چهارم با کمربند شتری سفت و محکم تر بستم تا شکمم جمع بشه، درمورد شیردهی تا ۳ روز سینه هام شیر نداشتن و خیلی کم میومد بچه اصلا سیر نمیشد هر یک ساعت حدود نیم ساعت ب بچه شیر میدادم بازم سیر نمیشد از روز چهارم سینه راستم رگ کشید که متوجه شدم شیر اومده توش ولی سینه چپ رو بچه نمیگرفت بخاطر همین شیرش نمیومد اذیت شدم ولی اونم بعد روز چهارم دوشیدم شیرش اومد، اما کلا بچه خیلی اذیت میکنه و سختی داره باید خیلی صبوری کرد🫠
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد
مامان شروین مامان شروین ۵ ماهگی
تجربه سزارین ۲
یه پارچه کشیدن جلوم
یه پرستار بالا سرم بود که هی آمپول میزد توی سرم و آنژیوکت بهم گفت بچه چیه گفتم پسر گفت اسمش چیه گفتم شروین یهو صدای گریه شروین اومد اصلا باورم نمیشد با این سرعت
یکم تنگی نفس گرفتم برام اکسیژن گذاشتن
شروین از دور نشونم دادن بردن
از اون به بعد تا ریکاوری انگار خوابم برده هیچی یادم نمیاد
ریکاوری هم بچه رو آوردن شیر بدم که نداشتم گفت ۱ساعت زیر دستگاه بوده خودمون شیر دادیم بهش خیالت راحت باشه و بردنش روبروم گذاشتن توی تخت
بیمارستان خیلی بهم ریخته بود واسه شرایط جنگی ۱۰صبح زایمان کردم ۱۰:۳۰ رفتم ریکاوری تقریبا ۱۲ حس پاهام اوکی شد ولی تا ساعت ۳ طول کشید تا یکی بیاد ببرتم بخش خیلی شلوغ بود و نیرو بیمارستان خیلی کم بود
ماساژ رحم ۲بار بی حس بودم گرفتم ولی داشتم میرفتم بخش باز یکی اومد ماساژ داد کلا ۵ثانیه بود ولی دردش خیلی خیلی زیاد بود
دیگه رفتم بخش با بچه
دردش مثل پریوده و واقعا با شیاف کنترل میشه درد کم میشه قطع نمیشه
خونریزیم روز اول افتضاح بود در حدی که کف اتاقم پر خون شد خدماتی های بیمارستان کل اتاق رو شستن خودمم بردن شستن ولی به راه رفتن که افتادم دیگه اوکی شد خونریزیم در حد روز اول پریود
پمپ درد نگرفتم و واقعا به نظرم نیاز نیست
راه رفتن فقط لحظه بلند شدن از روی تخت برام درد داشت وگرنه خیلی راحت راه رفتم
فرداش هم مرخص شدیم و اومدیم خونه
باز اگه سوالی بود بپرسید❤️
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ ماهگی
ظهر ساعتای ۱۲ ونیم ظهر از بیمارستان اومدم خونم شب رو خونم بودم فرداصبحش یه دوش گرفتم و رفتم بیمارستان بماند که چقد دختر ۵سالم بهونه گرفت واسه نی نی که چرا نیاوردیش شکمت که نیست نی نی کجاس چرا نیاوردیش
خلاصه رفتم بخش نوزادان پرستارپسرم خیلی مهربون بود گفت دستگاه اکسیژن رو ازش کشیدم واکسیژن خونش خوبه ولی فعلاباید تحت نظردکتر باشه وگفت ببرش زیر سینه دیگه کم کم بهش شیر دادم اول بازسرنگ یه بار وبعدش بردم زیر سینه وبهش شیر دادم وخداروشکر وضعیتش خوب ولی وضعیت خودم بد ونمیتونستم بشینم زیاد جالبه دسشویی خراب بود باید میرفتیم بخش زنان اونجا واسه سرویس وبعد میرفتیم بخیه هامون رو شستشو می‌دادیم با شامپو بچه یه شب بودم ساعتای ۳شب بود که صدام زد برم بچه رو شیربدم که دیدم داره بچمو منتقل کنه به بخش نوزادان من رفتم بچمو شیر دادم واومدم خوابیدم ساعت ۹دکتر اومد گفتم حال پسرمن چطوره ؟و کی مرخصه گفت بچت حالش خوبه خداروشکر واز نظرمن مرخصه ولی چون ساعت درمانش کامل نشده میگیم باشه دیگه من چون دیدم واقعا بچم حاشیه خوبه شیرشو میخوره همه چیش اوکی به شوهرم هم گفتم دکتر گفت میتونی بارضایت خودت ببری گفتم میبرم گفت ببر دیگه شوهرم اومد امضا کرد منم امضا کرد وگل پسرمو آوردیم داخل ماشین دخترم ازدور دیدم وقتی منو با بچه دید چشماش برق میزد از خوشحالی 😍😍🥰😘 واینطور شد که مرخص شدیم واومدیم خونمون
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
گفتم چرا گفت مدفوع خورده بود ولی خیالت راحت من خودم گریه میکرد رفتم ارومش کردم بعد یه پرستار اومد گفت میخوام ماساژ رحمی بدم یکم درد داره تحمل کن ماساژ داد درد داشت ولی قابل تحمل بود بعد با کمک همسرم منو‌بردن بخش و گفتن تا ۵ غروب ناشتا باش بعد مایعات بخور بعد سوند بکشیم راه برو برو پیش پسرت من داشتم دق میکردم چون فقط تونسته بودم عکس پسرم رو ببینم بعد دیدن من ادرار ندارم ۴ لیتر سرم برام زدن و خواهرم هر ۴ ساعت دو تا شیاف میزاشت دردام کنترل میشد سه دفعه دیگه هم اومدن ماساژ رحمی دادن و رفتن ساعت ۵ شد مایعات خوردم بهتر شدم سوندکشیدن کم کم نشستم بخیه ها فقط میسوخت بعد پاهام آویز کردم بعد بلندشدم راه برم بخیه ها سوخت ولی دو قدم برداشتم دیگه تحمل کردم رفتم پیش پسرم و پسرم رو دیدم غصه عالم اومد تو دلم دستای کوچولوش رو سوراخ سوراخ کرده بودن و‌بهش سرم وصل بود و داشت اکسیژن می‌گرفت .
بعد بهم گفتن که تو‌اتاق عمل اول حالش خوب بوده یهو نفسش رفته حتی میخواستن کد احیا بزنن ولی چون همسرم پشت در بوده ترسیدن و خودشون با امبوبگ بچه رو برگردوند وسریع بردن بستری nicu شده
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۷ ماهگی
تجربه زایمانم پارت اخر
خودم بعد 24 ساعت مرخص شدم ولی بچه هام تو دستگاه بودن، تا 5 روز نزاشتن بچه هام رو بغل کنم روز 5 بود گفتن بیا بچه هات رو بغل کن رفتم بغلشون کردم دوباره روز 6 رفتم که بغلشون کنم وقتی پرسیدم میتونم بهشون شیر بدم یا ن گفتن ن نمیشه ، وقتی قل دومم رو بغل کردم دیدم خودش نوک سینه‌م رو گرفته و داره شیر میخوره اولش ترسیدم و در اوردم ولی بعد دلم سوخت دوباره بهش دادم دیدم قشنگ داره شیر میخوره وقتی به پرستار گفتم گفت اون یکی بچت رو هم امتحان کن ببینم میتونه بخوره یا ن وقتی اون یکی رو هم امتحان کردم خورد خیلی سخت گرفت ولی خورد ، پرستار بهم گفت باید بری طبقه بالا تو اتاق هروقت لازم بو صدات میکنیم بیای شیر بدی ، من دو روز و دو شب همش میرفتم به بچه هام شیر میدادم هر دو ساعت یکبار تا بلاخره روز سدم جواب ازمایش هاشون خوب اومد و خداروشکر مرخص شدن خودم خیلی اذیت شدم بخیه هام عفونت کرده بود و ورم کرده بود به شدت میسوخت ولی خداروشکر بچه هام خوب شدن.