۳۳ پاسخ

خانواده همسر منم همینن، دیگه جدیدا همسرم می‌گه من فراموش میکنم به خودش زنگ بزنید

مشکل از مادرشوهرت نیست.مشکل شوهرته عزیزم

یبار که اینجوری شد و شوهرتم بهت نگفت بدو بحث و جدل نرو به اون دعوتی...بعدم بگو شما ک ب من نگفتید من بیخبر بودم و شوهرمم مشغله زیاد داره یادش میره ب من بگه و دقیقه نودی گفت منم نتونستم جمع و جور بشم و نیومدم😐

خب چرا همون موقع نکفتی مامان چرا به خودم نمیگید به شوهرم زنگ میزنید ببخشید منم نمیتونم بیام کار دارم یکبار نرو تا حساب کار دستش بیاد

حالا چرابچه انقدر نزدیک تی وی نشسته 🥲🥲

دقیقا منم همین مشکل رو داشتم تا اینکه یه روز مادر شوهرم به همسرمزنگ زده بودو گفته بود امشب قراردوست های بابا(منظورپدرشوهرم)بیان شماهم زودتر بیاین تاتوی کارهاوخریدهاکمک کنید اونم گفته چشم ولی یادش رفته بود کلا تاشب ساعت۸ازسرکاراومدو رفت دوش گرفت وشام خوردیم وهمسرمم گرفت یه چرتی بزنه یهو از خواب بیدارشدنزدیک ساعت۱۰شب بودکه یهو گفت وااااااای مادر گفته امشبو بریم اونجا مهمون دارن و...دیگه خودش آماده شد رفت منم بخاطراینکه پسرم خواب بودنرفتم بعدمادرشوهرم کلییییی غرزده بودسر همسرم و یباردیگم به همسرم گفته بودن که بیاین دنبالمون بریم خونه فلانی که میخواد از کربلا بیاد همسرم منم گفته بود باشه ساعت..اماده باشین میام دنبالتون آقا یادش رفته بودماهم رفتم خونه طرف از کربلا اومده بودواستقبالش تموم شد وقتی رفتیم خونشون نشستیم به همسرم یادش اومد که مادرگفته برا استقبال دنبال ماهم بیاین و من کلا یادم رفته بود خلاصه که بعدهمسرمنم رفت دنبالشون ولی اونانیومدن وخیلییییی ناراحت شدن دیگه از همون موقع هرکارررررداشته باشن به خودم زنگ میزنن و باهام هماهنگ میکنن چون میدونن کلااااا همسرم یادش می‌ره ویادش نمی‌مونه ولی حقیقتامن خیلیییی ازاین رفتار ناراحت میشدم

واقعا اینجور چیزا رو شوهرم میگ ب مینو بگید من سرم شل غ

خانواده همسر منم همینن ،خیلی حرکت چیپیه واقعا ولی خب نمیشه تغییرشونم داد سعی کن برات مهم نباشه
یخچالتون عینا یخچال منه

مادرشوهر منم اینجوریه مثلا میخواد ازمن سوال بپرسم روبه شوهرم میکنه به زبون لکی حرف میزنه بدشوهرم ازمن میپرسه

منم همیشه به شوهرم زنگ میزنن میگن امایادش نمیره به من بگه

بگو ب خودم بگو شوهرم یادش میره بهم بگه خودت بگی بهتره

والا مال منم همینن حتی من زنگ میزنم حالشونو بپرسم به شوهرم زنگ میزنن میگن مریم کار داشته زنگ زده .. منم دیگه کلا بهشون نه زنگ میزنم نه برنامه میچینم . بخوام کاری هم کنم به شوهرم میگم بهشون بگه

واسه ما که هیچوقت نه زنگ میزنه نه دعوت میکنه جایی هم بخواد بره با دخترش و دامادش میره
منم راضیم با همونا بچرخه بهتره

به نظرم حضوری یبار بگو من منظوری نداشتم فقط چون همسرم فراموش می‌کنه بهم بگه دوست ندارم دقیقه نود بفهمم و بیام دوست دارم از قبل بدونم

خوب نرو عادتشون بده به خودت زنگ بزنن هرجا به خودت زنگ زدن برو به شوهرت زنگ زدن نرو با شوهرتم سر مهمونی زنونه مقابله کن بگو مگه تو دعوتی که تورو گفتن بهم بگی پس به تو ربطی نداره من بخوام میرم نخوامم نمیرم

آره واقعا اخلاق بدیه منم همین شرایط ودارم
ولی فقط خوبیش اینه شوهرم تااون گوشی قطع میکنه بهم زنگ می زنه🤩
باشوهرت حرف بزن بگو زودترخبرت کن یادآوری واینا بزاره ،بنویسه تا فراموش نکنه و....

شوهرت باید بگه به زنم‌زنگ بزن
شوهره من همینو میگ
میگ ب فاطمه زنگ بزنین من هیچ کارم

عزیزم چند بار نرو مهمونی اگه میزبان گله گرد حقیقت بگو ،بگو کسی بمن نگفته

سلام عزیزممممم🩵
ببین ما هم همینطوره.ی جا بخواییم بریم یا برنامه کنیم مادر شوهرم ب همسرم میگه میگ ب تو زنگ نمیزنم چون تو هیچوقت تلفنتو جواب نمیدی(راستم میگ)🤣
وقتی بهش گفتی و اونم گفت وا برنامه‌ای نبودو اینا تو هم دیگ کشش نده ولی سری بعدی بگو عه شوهرم دیر بهم گفت من با دوستام برنامه ریختم

خب همونجا میگفتی از این به بعد به من بگین شوهر فراموش میکنه بگه

یکی دو بار نرو بگو آمادگی ندارم

منم همیشه ب شوهرم می گن خیلیم راضیم خوشم نمیاد دم ب دقیقه بهم زنگ بزنن منم بخام اونارو دعوت کنم شوهرم بشون می گ

یه بار که دقیقه نودی همسرت بهت گفت بگووو ای وااای من مثلا فلان قرار یا برنامه رو دارم کاش زودتر می گفتی من نمیتونم بیام، یکی دو بار اینجوری کنی میفهمن که باید با خودت هماهنگ کنن.

یه بار که برنامه داشتی بهشون بگو والا شما به همسرم گفتین اونم به من چیزی نگفته منم بیخبر بودم لطفا از این به بعد هرکاری دارید به خودم بگید تا در جریان باشم بتونم باهاتون هماهنگ بشم

خب دوباذ نرو بگو بخودم بگو اون یادش میره بمن بگه
روک بگو

دو بار که پیش اومد این اتفاق و یهو شوهرت گفت بپوش بریم فلان جا بگو من امادگی ندارم بهونه بیار نرو... بگو میخواستی زودتر اطلاع بدی... مثلا بگو حموم لازمم تا حموم کنم و اماده شم ساعت میگذره دیر میشه...یا بگو لباسام کثیفه باید شسته شه یا بگو باید اصلاح کنم صورتمو یا بگو لباسام خیسن و بعدش باید اتو شن... با بگو مهامو باید مرتب کنم...یه چیزی بگو که زمان زیاد بخواد و از ساعت رفتن به اون مکان خیلی بگذره و نشه رفت یا اگر میری خیلی دیر برسی.... اینجوری درست میشه دیگه ببینه چهار بار اخر از همه رسیده یا کلا نتونسته بره ، میدونه اماده شدن خانومش طول میکشه و باید چندین ساعت قبلش اطلاع بده به خانمش

مرداهمینن بیخیال ومتاسفانه فراموش کاربهشونم بگی میگن چیشده حالافلان ولی سعی کن باهاش حرف بزنی یاباتوهماهنگ بشه یابه مادرش بگه من نمیرسم سرم شلوغه توبامهگل هماهنگ کن

دوبار نرو تا حواسش جمع بشه
مشکل خودتی گلم هیچی نگفتی و حساسیت نشون ندادی از کجا بفهمه کارش اشنباه

منم اوایل اینجوری بودم ولی برعکس تو من زبون دارم حرفمو میزنم خود خوری نمیکنم خیلی راحت به همه آسون گفتم به خودم بگید اونها هم خیلی با درک هستند دگ زنگ ب خودم میزنن منم چندباری دعوت کردن دقیقه نود نرفتم بهونه آوردم

میشه از فرش پذیرایی وآشپزخونه عکس بدط
باهم ست هستن؟

منم این مشکل و با خواهر شوهر داشتم حکم مادرشوهر داره برام احترامش هم خیلی می‌زارم اوایل یکی دوسال اول همینجوری بود واسه همه چیز ب شوهرم زنگ میزد مثلاً می‌خواست از من شال بگیره برا مهمونی می‌گفت از کیمیا بپرس شال سبز داره ؟؟؟
خب لامصب با من کار داری زنگ بزن رو گوشی خودم 😂😂😂نمی‌دونم چقدر طول کشید این عادت از سرش افتاد و الان دیگه بیشتر به خودم زنگ میزنه
ولی خب شوهرم از همون اول زنگ میزد میومد می‌گفت گاهی هم بیچاره فراموش میکرد من خودم می‌پرسیدم کسی زنگ نزد بهت بعد یادش میفتاد میگفت بهم

میگفتی من نمیام چون امادگی ندارم کاش زودتر میگفتین منم بدم میاد ازینکار ازینکه احترام متقابل نباشه متنفرم مادرشوهرم زن بدی نیست ولی گاهی یه کارایی میکنه ک من واقعااااااااا زورم مباد

مشکل ازهمسرته نمیگه

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۵ سالگی
شیشه شیر پوشک
شیر خشک
سلام مامانا خوبین
میشه بگین شما بودین چیکار میکردین من دوهفتس عمل کردم ۵روزی خونه مامانم بودم و بعد با هزار زور اومدم خونه میگف تو خونت اذیت میشی هی کار کنی. با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم من براشون عروس خوبی بودم تا الان. وقتی اومدم خونه خیلی درد داشتم اصلا سرپا نبودم به مامانم گفتم نمیخواد بمونه و مادرشوهرم اینا هستن اونم قبول کرد ولی حتی مادرشوهرم یه بار زنگ نزد بگه ناهار من درست میکنم تو اذیت نکن خودت رو شوهرم هم اصلا نبودش کارش جوری که شیفت داره روز عید شوهرم نبودش من و پسرم تنها بودیم بعد ساعت ۱ظهر پسر خواهرشوهرم اومد خونمون من فهمیدم اومدن اونجا حتی یه زنگ نزد بگه ناهار بیا پایین خیلی دلخور شدم .حتی خود خواهرشوهرم نیومد یه سر بهم بزنه من وقتی زایمان کرد رفتم بیمارستان پیشش .ولی خیلی نارحت شدم حتی یه سر نیومد بهم بزنه .خیلی از دستشون عصبانی هستم منم به پسرش گفتم برو پایین میخوایم غذا بخوریم .ولی دلم خیلی گرفته به بعضی آدما نباید خوبی کرد مثل خانواده شوهر من
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
تا حالا شده بچتون پیش بقيه بد ضایعتون کنه. امروز صب رفتم سرکار. پسرمم چون دادگاه نداشتم فقط تو دفتر یکم کار بود با خودم بردم. همکارم صبونه با خودش عدسی آورده بود من پسرم هیچوقت عدسی نمی‌خورد ینی همیشه درست میکنم از خدام بوده فقط یه قاشق بخوره فقط مزه کنه ببینه چه جوریه اصلا حتی طعمشم امتحان نکرده. خیلی خوش خوراکه اما عدسی اصلا نمیخوره. بعد این همکارم بهمون تعارف کرد من چون تازه صبونه خورده بودم گفتم ممنون نمی‌خورم. گفت به پسرت بده منم گفتم ممنون اصلا عدسی دوس نداره هیچوقت نمیخوره. بعد یهو پسرم گفت میخورم. منم گفتم لابد همین طوری یه چیزی گفته بچس نمیفهمه. گفتم نمیخوره الکی میگه فقط حیف میل میکنه. همکارم گفت حالا بزار یکم براش بریزم ببینم میخوره یا نه. تو کاسه کوچیک براش ریخت پسرم با چنان اشتهایی می‌خورد انگار از قحطی برگشته😳😥. حالا منو نگو جلو همکارم ضایع شد فک کزد الکی گفتم دوس نداره با خودم گفتم حتما فک میکنه من از غذاشش چندشم میشه دیگه بهش گفتم بخدا هیچوقت نمی‌خورد نمیدونم حتما برا شما خیلی خوشمزست. از خجالتم گفتم برا منم بریز بخورم. که فک نکنه یه وقت چندشم شده. تو عمرم اینجور ضایع نشده بودم😤
مامان AMIN مامان AMIN ۴ سالگی
تو نگهداری و تربیت امین به مشکل برخوردم ، اصلا دیگه نمی‌دونم چجوری رفتار کنم باهاش
خیلی لجباز و عجول و عصبی شده وقتی ی چیز میخاد که ناممکنه یا اون لحظه نمیشه شروع می‌کنه به گریه داد و پرت کردن و شکستن
مثلا صبح بیدار شد صبحانه خوردیم جمع کردیم گفت گوشیتو بده بازی کنم نیم ساعتی بازی کرد گفتم بسه دیگه پاشو با اسباب بازیات بازی کن گفت نه و چنبار تکرار شد آخر گفتم بسههههه دیگه گوشی رو پرت کرد ، رفت سر یخچال باید فلان بدی فلان بخورم خورد ، خمیربازیشو آورده میگه باهام باری کن یکم بازی کردم پاشدم ب کارا برسم همه رو پرت کرده وسط خونه مالیده ب مبل و فرش از حرص و لجبازیش
بیرون می‌بریم خونه فامیل می‌بریم با بچه بازی کنه ، تو راهرو با همسایه بازی می‌کنه عصرا میبرمش پارکینگ دوچرخه سوار شه اصلا خسته نمیشه همش میگه فقط یکاری کنم ، همسرم میاد با ماشین می‌بره دور میزنه پارک می‌ره هر چی ام میخاد مثلا بستنی یا آبمیوه یبار نخریم دوبارشو خریدیم
الان باز رفته سریخچال که باید کیک بپزی خودشم نمیخوره ها فقط دوست داره الکی هم بزنه هر روز هر روز نمیشه که ، گفتم نه در یخچالو کوبیده یه مشت و لگدم زده چیکار کنم