سوال های مرتبط

مامان کوروش مامان کوروش ۳ ماهگی
«۱۵ روز پیش، ساعت [۲۰:۲۰]، دنیای من برای همیشه تغییر کرد.
۱۵ روز است که تو آمدی و با هر نفس کوچک، معنای زندگی را برای من بازتعریف کردی. شاید هنوز ندانی که چقدر با آمدنت، تمام تاریکی‌های قلبم را روشن کردی، یا شاید هنوز متوجه نبض آرام دست‌های کوچکت که مرا به زندگی وصل می‌کند، نشده باشی؛ اما بدان که از لحظه‌ای که اولین صدای گریه‌ات را شنیدم، من هم متولد شدم.

این ۱۵ روز، میان شب‌زنده‌داری‌ها، نگاه‌های خیره به چشم‌های بی‌گناهت و بوی تن پاکت، گذشت؛ روزهایی که شاید از نظر دیگران ساده به نظر برسند، اما برای من، هر ثانیه از آن‌ها، یک معجزه بود. یاد گرفتم که عشق، در کوچک‌ترین حرکات تو نهفته است؛ در کشیدن انگشت‌های ظریفت روی پوستم و در آرام شدنت وقتی من را در آغوش می‌گیری.

عزیزم، ای تکه پاره تن من، من در این ۱۵ روز یاد گرفتم چطور با تمام وجودت دوستت داشته باشم. قول می‌دهم در کنار تو باشم، تا زمانی که بزرگ شوی و خودت دنیایت را بسازی. قول می‌دهم پناهگاهت باشم، درست مثل همان امنیتی که تو با حضور کوچکت به زندگی من بخشیدی.

۱۵ روز از آمدنت گذشت، اما انگار تمام عمر منتظر تو بودم. پناه بردار از روزهایی که شاید سختی داشته باشیم، اما بدان که همیشه در کنار تو، با تمام وجود، ایستاده‌ام.

دوستت دارم، فرشته کوچولوی من
مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۹ ماهگی
اینو از پیج به دکتر برداشتم
درباره سزارین
خیلی قشنگ بود 🙂✨



سلام مامان سزارینی
میشه یه چیزی بهت بگم؟
تو انجامش دادی...
اون بچه شیرین الان تو بغلته
بدن تو برای به دنیا آوردن یک زندگی
کار خارق العاده ای کردی.
تو روی تخت اتاق عمل دراز کشیدی ،
اجازه دادی بدنت رو بشکافن،
آسیب دیدی در عین شجاعت ،
قوی و توانمند بودی،تا کوچک رویائیت را به دنیا بیاوری
وقتی که به دنیا آمد
اشک از چشمانت سرازیر شد
نگاهم کردی و بهت اطمینان دادم
آره مامان،اون خوبه:)
تو اجازه دادی شکمت را
حتی با یک رحم زخمی ماساژ دهم
حتی در حالی که از درد نفست بند می آمد
دقیقا نزدیک جایی که...
چند دقیقه بیشتر از شکافتنش نگذشته بود .
تو در حالی که پاهایت می‌لرزید
با چشمان اشک آلود،در میان راهرو های بیمارستان ،درحالی که دستت را از دیوار ها می‌گرفتی،راه رفتی !
چون هر قدم درد ناک بعد از عمل،
تورا به رفتن به خانه همراه نوزادت نزدیک میکرد...
من تورا از پشت پیشخوان پرستاری دیدم
بارها با درد از تخت بلند شدی
تا به صدای نوزادت که از گرسنگی بود پاسخ دهی.
انگشت های خود را روی پانسمان جای زخم تازه صورتی و چروکیده قرار دادی
و فکر کردی که چگونه بهبود می‌یابد؟!
او نوزاد را به راحتی روی صندلی اتومبیل قرار داد
روی صندلی نشست و منتظر آمدنت شد
تو بدن رنجور خود را به ماشین رساندی
و برایم شدت تکان دادی و تشکر و خداحافظی کردی
همه اینهارو،تو کردی مادر،تو شجاع و قوی و توانا بودی،تو به من
ایمان،اعتماد،و امید را نشان دادی ✨