مامانای خوشکل شده حس کنید بچتون باهاتون قهر کرده حتی تو این سن؟
مثلاً تو فقط یکم لحن حرف زدنت باهاش تند شده بعد هرچی باهاش حرف میزنی صداش میزنی قربون صدقه اش میری اصلا نگاهم بهت نمیکنه
دیروز تو ماشین هیرمان خیلی ناآروم بود قبلشم شلوار نو منو با شیر خیس کرده بود لکه شیر هم قبلاً رو شلوار دیگه ام ریخته بود پاک نشد
منم آمپر چسبونده بودم بلند بهش گفتم بسه بسه بسه دیوونم کردی
آقا تا چند ساعت اصلا بغل من نیومد همش گریه میکرد میرفت بغل باباش بعد به من اشاره میکرد می‌گفت دده با عصبانیت
چقد گریه کردم چقد خودمو سرزنش کردم فکر کن بچه من با یکم محکمتر حرف زدن قلب کوچولوش شکسته بود وای بحال چیزای بدتر چیکار با روح و روان بچه می‌کنه
باید بیشتر رو‌خودم کار کنم و دوباره کنترل اعصابم و دست بگیرم
اصلا طاقت قهرشو ندارم بمیرم واسه قلب کوچیکش و اون قیافه مظلومش چقدر قربون صدقش رفتم بوسش کردم ازش عذرخواهی تا باهام آشتی کرده
توهم قهر بچتو و تجربه کردی ؟ واکنشت بعدش چی بوده؟

تصویر
۷ پاسخ

پسر من اگر داد معمولی بزنم بدترهمون کار رو انجام میده و میخنده ولی اگر داد بلند بزنم گریه میکنه و بازم به خودم میچسبه

نه پسر من اگه سرش داد بزنم‌میخنده منو به چپشم‌نمیگیره🤣🤣

جونن چ مامان دافی😁😁اره یزدانم قهر میکنه میره ی اناق دیگه

وای اره پسر منم قهر میکنه ناراحت میشه🥺

ویهانم همینه قهر میکنه دستاشو میزاره رو چشاش گریه میکنه اگه باباش باشه که میره بغل اون نباشه هم میره یه گوشه میشینه

آرهههه رز تا دلت بخواد باهامون قهر میکنه مثلا بگم رز نکن قهر میکنه میره دراز کش میشه سرشو میگیره زیر دستاش باید برم دو ساعت نازشو بکشم بغلش کنم راضی شه😂😂😂😂

آره دختر منم وقتی سرش داد میزنم قهر. می‌کنه
از بس ک‌فشار رومه بعضی موقع ها واقعا دست خودم نی
کلی قربونت صدقش میرم تا استب کنه

سوال های مرتبط

مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ
مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
سلام مامان ها شما جای من باشید چطور با این بچه رفتار میکنید
دخترم خیلی بهونه گیر شده بهونه گیر بود بدتر شده
می‌خوایم بریم بیرون ی ساعت و نیم بهونه میاره ی بار میگه لباسم اینطوری شده ی بار میگه جورابم ایراد داره جدیدا هم اصلا موهاش نمیبنده باز میزار قبلا برای بیرون حداقل می‌یافتم مدل میدادم امروز اصلا نزاشت ببندم
اخرشب هم گفت قصه بگو هر شب براش میخونم بعد امشب دوتا قصه خوندم وسط قصه همش مامان مامان مامان حرف میزنه منم عصبی شدم گفتم بسه دیگه چقدر بهونه میاری و صدام می‌کنی الان دوتا قصه خوندم چی شد یکم ازش برام بگو اصلا دیدم هیچی متوجه نشده حرصی شدم دیگه ادامه قصه رو نگفتم براش
بریدم از دستش غروبی بریدیم شهربازی قبل اینکه بریم سر آماده شدن ی ساعت گریه کرده بهونه آورده بعد رفتم خانم دو ساعت بازی کرده وسایل انتخاب کرده سوار شده بعد از اون اومده میگه فلان خوراکی رو بخرید اون با گریه و داد و بیداد ک‌ نگرفتیم چون بهش گفتم هر وقت با گریه چیزی بگی اصلا بهت. گوش نمی‌دم .بعد رفتیم بیرون شام خوردیم تو ماشین ی ساعت گریه کرده بهونه آورده همش مدارا کردیم باهاش اخرشب سر قصه گفتن بحثمون شد رو مبل خوابش برد
موندم چیکارش کنم کلا دیگه طوری رفتار کرده دوست ندارم برم بیرون