بیمارستان شریعتی گفت باید بری قائم یا امام رضا چون اونجا ام ار ای داره باید از پات ام ار ای رسیدیم بیمارستان چون میدونستم شرایطم خوب نیس حتما بستریم میکنم همع لوازمامو برداشتم همراهم باخودم بردم
خلاصه رفتم پذیرش زایشگاه شرایطمو گفتم گفتن فعلا تا 6ساعت باید تحت نظر باشی رفتم تو تریاژ ان اس تی وصا کردن هر یع ساعت یع ساعتو نیم میومدن نوار میگرفتن وچک میکردن ازمایش خونو ادرار هم دوبار گرفتن ازم تاصب ساعتای8/9دکتر اومد گف باید بستری دائمی شی انقد ترسیدم گریم گرفتع بود ازطرفیم دوست داشتم از اون بیمارستان برم بخاطر ترسی کع داشتم میخاستم پا بع فرار بزارم😂🤦🏻‍♀️
خلاصه رفتم گفتم بارضایت خودم میخام برم بیمارستان دیگع گفت میخای بری برو ولی ریسکش خیلی بالاس چون هفتت بالاس 39هفته و5روز بودم دیگع یکم مشورت و فکر کردم گفتم هرچی صلاحه میرم دیگع من کع طبیعی ام باید دردمو بکشم هرجا باشم لباس برام گرفتنو پوشیدم رفتم تو بخش زایشگاه یع اتاق جدا رفتم خودم تنها بودم 🥲خیلی استرس داشتم رفتم رو تخت دراز کشیدم اومدن ان اس تی وصل کردن رفتن


ادامه پارت بعد....

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۲


دردای کمرم ادامه داشت و کم کم به لک بینی افتادم چون دکترم گفته بود تا موقع زایمان باید برم ان اس تی بدم رفتم بیمارستان اونجا هم بازم معاینم کردن ولی بازم خبری از دردای زایمان نبود تا اینکه ۳۷هفته شدم و دوباره رفتم برای ان اس تی اونجا دستگاه انقباظ نشون داد ولی من دردی نداشتم دکتر اومد بالای سرم و چون جنینم تک شریان بود قبولم نکرد و منو ارجاع داد به بیمارستان امام رضا خیلی استرس داشتم از اینکه چرا قبولم نکرد
خلاصه ۳۷هفته ۱ روز رفتم بیمارستان امام رضا بعد از معاینه بازم مشخص شد۱سانتم بستریم کردن و ازمایش گرفتن گفتن صبح باید سونو بدم اگه بچه وزن نگرفته باشه ختم بارداری میدن
صبح رفتم سونو و بهم ختم دادن یک ترسی کل وجودم رو گرفت خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم بهم لباس دادن و منو بردن زایشگاه
اونجا چندتا از ماما ها بازم اومدن معاینه کردن
معاینه هاشون واقعا دردناک بود حس میکردم زخم شدن دهانه رحمم رو
فقط التماس میکردم از ژل استفاده کنن و اروم باشن ولی گوش نمیدادن میگفتن باید معاینه دردناک داشته باشی تا دهانه رحمت باز شه منم ناچار قبول میکردم
ساعت ۱۰ صبح منو بردن زایشگاه و هر نیم ساعت معاینه تحریکم میکردن
تا شاعت ۲ که دکتر اومد بالای سرم و من بازم همون ۱ سانت بودم😭😭😭😭
مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن