تجربه سزارین🤱🏻
پارت ششم✨
سلام دخترا خوبید من بلاخره فرصت کردم بیام ماجرای زایمانمو تعریف کنم
تو پنج تا پارت قبلی چیزایی ک ب درد میخوره و میتونه تو بیمارستان کمکتون کنه نوشتم
تو این پارتای جدید اینکه روند زایمانم چطور بود و اتاق عمل چی گذشت رو تعریف میکنم ک بیشتر جنبه خاطره داره😀
من ۳۵هفته و ۴روزم بود که لکه خون دیده بودم رفتم دکترم نوار قلب گرفت گفت توش درد و انقباض افتاده باید بری بیمارستان
منم این اواخر دوستای گهواره ای در جریانن ک چقدر بلاتکلیف بودم برای انتخاب مدل زایمانم
از درد طبیعی میترسیدم از سزارینم خوشم نمیومد خلاصه رفتم بیمارستان معاینه و سونو و نوار قلب گرفتن گفتن برو خونه درد یا علائم زایمان داشتی بیا
من از فردای اونروز خیلی تو فشار روحی بودم هم سختیای ماه اخر کلافم کرده بود هم بلاتکلیفی زایمانم
هر روز گریه زاری میکردم ولی به ۳۶هفته ک رسیدم برای بار هزارم تصمیم گرفتم برم طبیعی
دیگه شروع کرده بودم به ورزش کردنو اینا یسری دردای کاذب نامنظمم داشتم
دکترمم خیلی ترغیبم کرده بود به طبیعی ولی من روزو شب نداشتم هی راجب اپیدورالو اینا تحقیق میکردم...

تصویر
۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان دخترکم مامان دخترکم ۱۲ ماهگی
خانما خیلی هاتون بهم گفتین از تجربه زایمانم بگم براتون.... من هم درد طبیعی کشیدم تا 10 سانت باز شدم هم سزارین شدم... علتش هم متاسفانه زایشگاه بیمارستان بود که وقتی درد زایمان داشتم رفتم منو به دستگاه وصل کردن ولی به دروغ بهم گفتن که دستگاه هیچ گونه درد و انقباض زایمانی نشون نمیده حتی تماس گرفتن با دکترم بهش گفتم خانم فلانی اومد نوار قلب و نوار و نوار انقباض ازش گرفتیم هیچ گونه درد زایمانی نداره... منم رفتم خونه دردم هر لحظه بیشتر می‌شد که بعد دو ساعت دردام در حدی شدید شد که هر سه دقیقه دردی میگرفتم که حتی نمیتونستم راه برم... خودم به زور رسوندم بیمارستان معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم 8...9سانت باز شده تماس گرفتن با دکترم که بیاد بیمارستان وقتی دکتر اومد معاینه ام کرد گفت دیگه دهانه رفتم 9 سانت بازه طبیعی زایمان کن منم التماس دکترم کردم که نه تورو خدا نمیتونم دارم میمیرم از درد.... بلاخره دکترم راضی شد ببره سزارینم کنه ولی حالا تو اتاق عمل دکتر بیهوشی گیر نمیومد رفته بود که عمل دیگه انجام بده.. چقدر هم طول کشید دکتر بیهوشی اومد!!
مامان Mersana مامان Mersana ۲ ماهگی
سلام خانما
تجربه زایمان
تا قبل از اینکه زایمان کنم در مورد زایمان طبیعی تحقیق میکردم و تلاشم بر این بود که طبیعی زایمان کنم و خب کلا با سزارین مخالف بودم تا اینکه دردام شدت گرفت البته من انقباض و درد نداشتم تقریبا ساعتای 2یا 3 شب بود حس کردم پام خیس شد و گرم رفتم سرویس بهداشتی لباس زیرم یکمی خیس شده بود تا چند ساعت صبر کردم چون درد نداشتم بعد 3 ساعت تقریبا پدی که گذاشته بودم خونی شد و خب زنگ زدم بهداشت گفت علائم زایمان هست برو بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت 2 فینگر ولی بستری کردن قرص فشار بهم دادن ولی چندان موثر نبود بعد آمپول فشار بهم تزریق کردن کم کم دردام شروع شدند و شدت گرفتن تقریبا 13 ساعت درد طبیعی کشیدم ولی فقط 3 فینگر باز شده بودم البته ورزش هم میکردم تا شد 3 فینگر یهو دیدم پرستارم دکتر رو صدا زد گفت نوار قلب بچه خوب نیست دکترم گفت احتمالا سزارین بشه یه نوار قلب دیگه بگیر اگه خوب نبود بریم اتاق عمل ترس ورم داشت چون از سزارین میترسیدم و خب اطلاعاتی هم نداشتم در موردش چون فکر نمی‌کردم سزارین بشم خلاصه نوار قلب رو گرفت خوب نبود دیگه عجله ای بردن اتاق عمل و سزارین شدم بعد 2 ساعت کمرم شروع کرد به درد گرفتن ولی پاهام تا 5 ساعت تقریبا بی حس بودند بعدم کم کم دردام شروع شد دل درد و کمر درد و بخیه و ... خیلی سخت بود واقعا حتی الآنم درد دارم طبیعی درد شو قبل زایمان می‌کشی بعدش راحتی سزارین راحتی بعدش درد می‌کشی و خب یه شدت به مراقبت احتیاج داره اونایی که هنوز زایمان نکردید حتما در مورد دو روش طبیعی و سزارین تحقیق کنید که از هر روش زایمان کردید اطلاعات داشته باشید
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم