۱۱ پاسخ

اینم پرنسس کوچولوی های من🎀❤️😍

تصویر

اینم کشالع رانم بعد زایمان اینجور شد
خیلی‌ روزای سختی داشتم خداروشکر گذشت و دخترای قشنگم سالمن و ت بغلمن

تصویر

اینم سه تا سوند که وصل بود بهم🥲🥲🥲

تصویر

این عکسو موقع اومدم بخش گرفتم قبل اینکه خون بزنن بهم🥲🥲

تصویر

عزیزم‌خیلی اذیت شدی 😑😑

ای وای چقدر سخت بوده

۵
زایمان اولم همه چی خوب پیش رفته بود ولی تجربه نداشتم همش استرس و ترس داشتم و هی جیغ و داد الکی میکردم خیلی اذیت شدم معاینه میکردن همش ولی این دومی تجربه داشتم ترس نداشتم چون میدونستم چی به چیه و چطور کنترل کنم خودمو معاینه زایمان اول همش خودمو سفت میکردم یا گریه میکردم نمیذاشتم اذیت میشدم ولی این پاهام شل می‌گرفتم و بجای داد الکی نفس عمیق میکشدم و تحمل میکردم اذیت نشدم برا معاینه

پارت۴
بچم هم اونور هی گریه میکرد و لخت بود هیچکس نمی‌رفت سمتش همه دور من جمع شده بودن ساعت پنج زایمان کردم ساعت ۷فک کنم بردنم بخش اومدن با ویلچر ببرن دیدن حالم خوب نبود اصلا نمی‌تونستم بلند شم برانکارد اوردن بردنم بخش اولی کسی دیدم مامانم بود تا مامانمو دیدم دیه هق هق میکردم شوهرم نبود اونجا ندیدمش راستی سه تا سوند وصل کردم بخاطر همی خونریزی کردم یکی دو روز بستری بودم اصلا نمی‌تونستم نه بلند شم نه بشینم دیه خون زدن بهم خون زیادی از دست داده بودم 🥲

پارت ۳
می‌گفت پاهات جم کن و سرت بزار رو سینه و وقتی درد داشتی زور بزن همین کارو میکردم تا بچه اومد همه چی خوب پیش رفت اذیت نشدم چون از قبل تجربه داشتم موقع معاینه و درد اینا بجای جیغ و گریه نفس عمیق میکشیدم و هرچی میگفتن گوش میکردم بچه رو بردن بی حسی زدن بخیه زد دید خونریزیم قطع نمیشه بخیه ها رو باز کرد کلی پرستار و اینا ریختن بالا سرم هی گاز میذاشت داخل بدنم و در می‌آورد هی آمپول میزدن تو دست و پا و سرم وصل کردن خیلی گاز میذاشت و خیلی اذیت شدم مننن لحظات زجرآوری بود برام🥲دیه زنگ زدن دکتر اومد بالا سرم خدا خیرش بده اون که اومد خونریزیم قطع شد ولی من دیه جونی نداشتم از بس اذیت شدم و جیغ میزدم از درد دکتر رفت ماما شروع کرد به بخیع زدن بیحسی نزد دیگه اثر قبلی کم شده بود خیلی گذشته بود با هر بخیه گریه میکردم و جیغ میزدم قشنگ حس میکردم هرچی میگفتم بیحسی بزن می‌گفت نمیشه🥲این آخرا دیه جونی نمونده بود برام

پارت ۲
گذشت و من موندم رو تخت تا حدودا ساعت یک بود که اومد معاینه کرد و کیسه آب پاره کرد (اینم بگم این سری زایشگاه میناب خیلی کثیف بود نسبت ب قبل آب های کیسه اب زیرم بود هرچی ماما گفت و صدا میزدم نمیومدن تمیز کنن🤦) کیسه آب که پاره کردم دقیق نمیدونم ساعت چن بود که کم کم شروع شد دردام هی احساس میکردم مدفوع دارم میرفتم سرویس و میومدم دیه یه پرستار میگفت نرو زور نزن وقتشه این بچس فشار میاره ولی خیلی فشار میاورد دردشو کشیدم ولی اصلا صدام در نیومد میگفتم اگه داد بزنم الکی هی میان معاینه میکنن اذیت میشم🙂دردش خیلی زیاددد بود رو تخت نمی‌تونستم بمونم هی ت سرویس میرفتم زور میزدم انگار مدفوع دارم ولی خبری نبود هی تو دلم و کمرم درد شدید میگرفت ول میکرد تا گرفت میگرفت مینشستم پایین از درد یا راه میرفتم کم کم دردام بیشتر میشد تا اینکه ماما اومد معاینه کرد گفت وقتشه و وسایل آورد (از شانس موقع زایمان ماما عوض شد این بداخلاق بود 😩)نمیدونم ساعت سه یا چهار بود فک کنم شروع شد برا زایمان

عزیزم شما میناب هستین؟ از حادثه مدرسه هم مطلعین؟

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان شاهان مامان شاهان ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۲


دردای کمرم ادامه داشت و کم کم به لک بینی افتادم چون دکترم گفته بود تا موقع زایمان باید برم ان اس تی بدم رفتم بیمارستان اونجا هم بازم معاینم کردن ولی بازم خبری از دردای زایمان نبود تا اینکه ۳۷هفته شدم و دوباره رفتم برای ان اس تی اونجا دستگاه انقباظ نشون داد ولی من دردی نداشتم دکتر اومد بالای سرم و چون جنینم تک شریان بود قبولم نکرد و منو ارجاع داد به بیمارستان امام رضا خیلی استرس داشتم از اینکه چرا قبولم نکرد
خلاصه ۳۷هفته ۱ روز رفتم بیمارستان امام رضا بعد از معاینه بازم مشخص شد۱سانتم بستریم کردن و ازمایش گرفتن گفتن صبح باید سونو بدم اگه بچه وزن نگرفته باشه ختم بارداری میدن
صبح رفتم سونو و بهم ختم دادن یک ترسی کل وجودم رو گرفت خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم بهم لباس دادن و منو بردن زایشگاه
اونجا چندتا از ماما ها بازم اومدن معاینه کردن
معاینه هاشون واقعا دردناک بود حس میکردم زخم شدن دهانه رحمم رو
فقط التماس میکردم از ژل استفاده کنن و اروم باشن ولی گوش نمیدادن میگفتن باید معاینه دردناک داشته باشی تا دهانه رحمت باز شه منم ناچار قبول میکردم
ساعت ۱۰ صبح منو بردن زایشگاه و هر نیم ساعت معاینه تحریکم میکردن
تا شاعت ۲ که دکتر اومد بالای سرم و من بازم همون ۱ سانت بودم😭😭😭😭
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
بعد یک ماه اومدم تجربه زایمان سزارینم رو بذارم.
پارت یک
من قرار بود طبیعی زایمان کنم 38 هفته بودم دکترم گفت هفته دیگه بیا که تا اوضاع آرومه زایمانت انجام بشه ، هفته بعدش بدون هیچ دردی خیلی شیک و مجلسی پاشدم رفتم برای زایمان. دکترم معاینه کرد یک سانت دهانه رحمم باز بود و ولی گفت نرمه دیگه کارامو انجام دادن و ساعت 8/30 بستریم کرد بهم سرم و آمپول فشار زدن، یک ساعت گذشت و من هنوز دردی نداشتم دوز آمپول رو بیشتر کردن و من کمردردم داشت زیاد میشد ، ساعت 10/30 بود دکتر معاینه کرد دوسانت بودم ولی دردام اذیتم میکرد معاینه هم میکردن برام ناخوشایند بود ، دیگه ماما اومد کیسه آبمو زد ترکید گفت سه سانت شدی ، از اینجا به بعد واسه من خیلی دردناک بود( بدن با بدن فرق میکنه از زایمان طبیعی نترسید من دوستم تا ۴ سانت درد نداشت)دیگ اشکم داشت در میومد ماما توپ آورد گفت روش بپر ولی من آنقدر درد داشتم حس خوبی هم نداشتم اصلا نمیتونستم ، دکترم ساعت حدود ۱۱/۱۵ بود معاینه کرد دوباره گفت دهانه رحمت داره متورم میشه و پیشرفتت هم خوب نبوده باید سزارین بشی ولی مامای بیمارستان نمیذاشت می‌گفت نه قدش بلنده باید طبیعی بشه حیفه 😑ادامه پارت بعدی
مامان بردیا مامان بردیا ۷ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت هفت🌎🪐🌌
دیگه سرم رو که قطع کردن بدون امپول فشار من هر ۱۰ دقیقه در حد ۳۰ ثانیه درد و انقباض داشتم گذشت تا ساعت ۵ صبح دوباره اومدن سرم رو وصل کردن و رفتن نیم ساعت بعد دردام ۲ دقیقه یکبار درحد ۳۰ ثانیه درد پریودی بود (این بین هی میومدن فشارم رو چک میکردن ) که یکم بالا بود و دیگه خلاصه گذشت تا ساعت ۹ صبح که دکتر شیفت جدید اومد بالای سرم دستکش پوشید معاینه کنه ژل نزد خواهش کردم ژل بزنه گوش نداد تا اومد معاینه کنه دستش داخل نرفت به دستیارش گفت راست می‌گفت بنده خدا ژل نیاز داشت🥲😐
بعد معاینه کرد گفت خوبه شدی ۴ سانت دیگه میتونیم کیسه ابت رو بزنیم تا زایمان کنی یه دور هم دستیار و ماماش منو معاینه کردن که دیگه حس میکردم زیر دلم میخواد کنده بشه اینقدر که معاینه شدم دکتر به مامای همراهش گفت برو فشارشو چک کن
که فشارم بالا بود دکتر آروم به دستیارش گفت اگه یه دونه بالاتره بره باید سزارین بشه
من تا این حرف دکترم شنیدم چون از امپول بی حسی میترسم یهو سست شدم و حس کردم فشارم افتاد (نیم ساعت دیگه اومدن چک کردن واقعا فشارم پایین بود)
مامان زینب مامان زینب ۸ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان اِلسانا مامان اِلسانا ۱۱ ماهگی
سلام خانما امروز25روزمه و تازه الان وقت کردم که بیام تجربه زایمانمث بگم خب راستش من 2مهرماه سردرد شدید شدم رفتم فشارمو چک کردم13بود برای منی که همیشه فشارم8بوده 13زیاد بود ماما منو فرستاد زاشگاه اول نخاستم برم ولی سردردم هر احظه بیشدر میشد و رفتم زاشگاه اونجا که رفتم فشارم رفته بود 15ب محض اینکه رفتم بستریم کردن و تا بستریم کردن فشارم شد هفده ساعت پنج عصر بستریم کردن اولش ک رفتم ی مامای خیلی مهربون بود ولی ساعت شیش شیفتش عوض شد و ی مامای بداخلاق اومد سر 20دیقه میومد معاینه میکرد ک چند سانت باز شدم از یه طرفم سند بهم وصل بود حالم خیلی بد بود و من نمیذاشتم معاینه کنه دیگ این مامای بداخلاق بمن گفت همینجا بمیر دیگ نمیام بهت سر نمیزنم فشارم بالاتر رفت از ترس تاری دید گرفتم و کلن بیحال شدم این ماما بهم سر نمیزد اومدن بهم آمپول فشاری زدن دردام شرو شد و اون ماما عصن بهم سر نمیزد خودم تنها توی ی اتاق افتاده بودم دردام میومد میرفت تا ساعت چهار صبح ک حالم بد شد اومد بهم سر زد با ی قیچی و نخ اومد عصن دو سانتم باز نشدم و مجبور شد بدون هیچ بیحسی قیچیم کنه 🥹🥺خیلی سخت بود وزن بچم خیلی کم بود مشکل تنفسی داشت تا ی هفته بستری بود😭😭😭😭این ماما بداخلاق بجای اینکه بیاد بهم دلدازی بده اومد گفت این چ بچه ایه اوردی وزنش انقد کمه هنوز بخیه نشدم اینحرفا رو زد از ترس بیهوش شدم ی روز کامل بیهوش بودم😭😭😭خدا لعنتش کنه خیلی منو ترسوند
مامان ماهان مامان ماهان ۲ ماهگی
سلام اومدم با پارت ۲ زایمان با تاخیر زیاد بچم زردی داره درگیر اونم هنوز😔رسیدیم بیمارستان میلاد از سمت اورژانس رفتیم چون تعطیلات بود خلوت بود یه دکتر معاینه ام کرد گفت دوسانت بازی ولی خون ریزیت شدیده پرونده تشکیل داد و گفت بشین یهو یه خانومه اومد گفت بیا بریم گفتم کجا گفت زایشگاه انقد عجله ای بردنم زایشگاه وقت نکردم با دخترمم خداحافظی کنم بد رفتم تو یه اتاق لباس عوض کنم انقد صدای جیغ و داد زنا میومد داشتن زایمان میکردن دستام از ترس میلرزید بد بردنم تو یه اتاق یه تخته بستری شدم یه ماماهمراه هم داشتم ماما خیلی بد اخلاق بود اصلا نمیشد باهاش حرف زد رو تخت دراز کشیدم برا نوار قلب بچه اون دستگاه رو بهم وصل کردن و دراز کشیدم باز معاینه ام کردن خیلیییییییی درد داشتم موقع معاینه همون دوسانت بودم🥺 دردهام شروع شده بود از بس دست کرده بودن تو بدنم خیلی درد داشتم به یور که میخوابیدم دردم اروم تر بود ولی نمیذاشتن خیلی دعوام میکردن رو کمر بخواب صدای قلب بچه رو داشته باشیم ولی من تا وقت گیر میاوردم یوری میشدم دردم یکم اروم شه ساعت ۴ بدظهر بستری شدم ساعت ۷ غروب شیفت ماما همراه عوض شد یکی دیگه اومد سگ اخلاق تر ازاون یکی درد میگرفت منو سروصدا میکردم میگفت چقد لوسی حالا خوبه یبار زاییدی 😒 برا سرویس رفتنم اجازه نمیداد برم فقط یه پرستار اومد یچیزی مثل سرم تخلیه کرد تو با،،سنم که تخلیه بشه بدش رفتم سرویس اومدم باز دم و دستگاه رو وصل کردن انقدرررر دردم شدید بود هی شوهرمو صدا میکردم داد میزدم اسمشو صدا میزدم 😅 تا ساعت ۹ باور کنید ۶ بار معاینه ام کردن 😭 اخر شدم پنج سانت کیسه ابمو پاره کردن بد اون دیگه درد نبود مرگ بود هی میومد و میرفت یه دقیقه درد میومد ۱۰ ثانیه ول میکرد