تجربه زایمان طبیعی_سزارین
پارت اخرررر
ببخشید تو پارت قبلی جا نشد بگم
خلاصه اومدم بخش ساعت ۷ غروب اینا بود گفتن تا فردا ۵ بامداد ن تکون بخور ن چیزی بخور بچه هم همش گریه میکرد گفتن خودت خوابیده شیر بده ولی کاش نمیدادم سینه هام زخم شد بچه هم سیر نمیشد اخر با سرنگ یکم شیر خشک دادن اروم شد دخترم بعد از ساعت ۵ تختمو اوردن بالا تر بهم مادرم نسکافه داد متظر شدم صبح بشه تا پرستار بیاد کمک کنه راه برم صبح شد با هر بدبختی بود پرستار اومد سوندم رو کشید راه رفتم با مادرم البته از تخت پایین اومدن یا بالا رفتن سخت بود اما چاره ای نبود باید از پسش بربیای بعد باید بیرون روی حتما داشته باشی البته انقدر سرم و امپول و اینا میزنن کلا اسهالی ببخشیدا 😁 دیگه ساعت ۶ غروب همسرم اومد دنبالم با مادر شوهرم و ترخیص شدم حس خوبی بود که بالاخره تموم شد همه دردا و سالم و سلامت با بچه تو بغلم برگشتم خونه امیدوارم قسمت همه تون بشه
ولی بچه داری و چالش هاش خیلی سخت و زیاده دم همه مامان باباها گرم❤

۳ پاسخ

بسلامتی عزیزم زایمان کردی .تو هم اخر مثل من ۱۱ خرداد زایمان کردی

بسلامتی صبا خانم قدم نورسیده مبارک از عملت راضی هستی؟

عزیزم‌گذاشتن سوند درد داره؟؟

سوال های مرتبط

مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۲ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۳)
+زایمان سزارین +
خلاصه بهم گفتن بلندشو راه برو و بدترین قسمت ماجرا اینجا بود خیلی خیلی بد بود اینجا واقعا فهیمدم که چقد سخته مادر شدن
با بدبختی با کمک مادرم تا لب تخت اومدم همین که یه پامو گذاشتم زمین فشارم افتاد جلو چشام از درد زیاد تار شد
و مامانم منو سری گرفت دیگه هیچی نفهمیدم فقط یه لحظه دیدم پرستار بالا سرمه هی صدام میزنه میگه خوبی با سر گفتم آره
دیگه همش گریه میکردم که نمی‌خوام راه برم و اونا میگفتن حتما باید راه بری خیلی سخت بود
دیگه دوبار بعد اون‌هی تلاش کردم راه برم نتونستم دوباره ضعف میکردم دیگه پرستاره اومد گفت مشکلی نداره امشبو بگیر بخواب فردا صبح حتما راه برو منم از خدا خواسته گرفتم خوابیدم فردا صبحش با بدبختی یکم راه رفتم ولی خیلی درد داشت واقعا دردش زیاد بود چند قدم برداشتم و نشستم گفتن خوبه و ظهر گفتن مرخصی ب شرط اینکه مدفوع کنی خیلی سخت بود نشستن و مدفوع کردن ولی با بدبختی این مرحله رو هم رد کردم و مرخص شدم . تو ماشین که نشستم با هر ترمز و دست انداز من فقط جیغ میزدم
درد داشتم واقعا رسیدم خونه شیاف گذاشتم آروم شدم یکم ولی کم و بیش درد بود ولی قابل تحمل بود
در کل بستگی ب آستانه تحمل درد خودت داره من کلا سوسول بودم یه آمپول میزدم زار زار گریه میکردم .
خلاصه از اینجا ب بعد هی دردام کم شد و بهتر شدم ولی شیاف گذاشتم تا سه روز الان هم درد دارم ولی کم در حد سوزش بخیه
ادامه پارت بعد
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۳ ماهگی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
جربه سزارین پارت ششم :
ساعت ۸ شب با خوردن دو لیوان نسکافه شروع کردم البته نه یک دفعه بلکه خرد خرد . بعد کم کم تختمو بالا اوردن تا بتونم بشینم . اینجا دردم کم کم شروع شد و حس سوزش توی بخیه هام داشتم که یکبار پمپ درد زدم و دردم خیلی کم شد . بعد سوپ اوردن و کم کم خوردم . سه تا همراه داشتم که خیلی کمک بودن داشتن همراه خوب واقعا از واجباته .
بعد اومدن سوند در اوردن و گفتن کم کم باید راه بری . یه نیم ساعت قبلش من پمپ درد زدم. راه رفتن درد داشت ولی نه اونجوری که غیر قابل تحمل باشه . و خدا را شکر سخت نبود . من رفتم توی دستشویی و همین که پوشک باز کردم انگار دوش اب باز شده بود . خونریزی داشتم وحشتناک . و اینجا خیلی ترسیدم ولی طبیعی بود .
خلاصه با کمک همسرم پاهامو شستم و لباس تمیز پوشیدم و باز اومدن خوابیدم .
پرستار گفت باید حتما مدفوع داشته باشی و این قسمت خیلی سخت بود . برام شیاف گذاشتن و گفتن فقط کمپوت انجیر و اب کمپوت گلابی بخورم . و من دل پبچه شدید گرفتم و با هزار بدبختی ساعت ۴ صبح مدفوع کردم . و بعدش بهم اجازه دادن غذای جامد بخورم.
راستی کمپوت اناس نخورین که باعث زردی بچه میشه .
خلاصه که من و دو تا همراهم تا صبح نخوابیدیم و بچه هم گرسنه بود و شیرم نیومده بود و تا صبح چالش هایی داشتیم .
مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۸ ماهگی
ادامه تجربه زایمان
ی دفعه احساس کردم پوست شکمم رو میکشن گفتم بی حس نشده گفتن بی حسه ولی احساس کشیدگی و اینا داری فقط درد نداری چن دقیقه بعد احساس تهوع داشتم ک گفتم بهم دارو زدن چن دقیقه بعد صدای گریه بچه م اومد بهم گفتن مبارکه و.. عمل تموم شد از این تخت انتقالم دادن ب ی تخت دیگه ک برم بخش خیلی لرز داشتم برام بخاری برقی گذاشتن بالا سرم بچه م رو نشونم دادن ک گفتن ی ساعت میبرن دستگاه ک تنفسش بهتر بشه از مدفوعش هم خورده بود ک کاری کردن بالا آورد
بردنم بخش ی ساعت بعد دخترم رو دادن شب اول خیلی درد داشتم مثل زایمان طبیعی بعد چن ساعت بهتر شدم گفتن تا ۱۲ ساعت ن تکون بخور ن چیزی بخور بعد ۱۲ ساعت مایعات خوردم و پاشدم راه رفتم موقع کشیدن سوند باز نفس عمیق زیاد درد نداره
سعی کردم کامل توضیح بدم ک سوالات بعضی از عزیزان برطرف بشه حقیقتا من خودم خیلی از اینارو نمیدونستم
امیدوارم راحت زایمان کنین و ب سلامت نی نی هاتون رو بغل کنین
سوالی بود در خدمتم
مامان قند💫 مامان قند💫 ۴ ماهگی
منتظر موندن حس برگرده بهم... ۴۰ دقبقه بعد حس پاهام برگشت و انتقالم دادن بخش زنان... وقتی اومدم خوب بودم... حتی پمپ درد خاستم گفتن نیاز نداری خودمون مسکن های قوی میزنیم تو سرم... ساعت ۱۰ من تو بخش زنان بودم... و مرتب پرستار ها تو سرمم مسکن زدن تا صبح .... درد داشتم ولی در حد پریودی و قابل تحمل... واقعا سخت نبود دردش و شدید نبود اصلا.... بچمو زودتر اورده بودن کنار تختم... بچه ها باورم نمیشد وزن بچم ۲ کیلو بود فقط🥲🥲🥲 و با نهایت تعجب و خواست خدا تو دستگاه نرفته بود.. چون گفته بودن ریه و همه اجزاش تکمیله.. خیییلی کوچولو هست خییلی.. ولی سالمه الهی شکر... شب تا صبحش گذشت.. صبح دردام انگار دیگه تموم شده بود.‌ بهم نسکافه و چایی دادن و گفتن ژله بخور... بعدش کمکم کردن راه رفتم.. یکم سخت بود بلند شدن از تخت ولی وقتی راه رفتم و نشستم خیییلی بدنم اروم تر شد. خیییلی.. سبک شدم.... الانم ظهر سوپ بهم دادن.. و باز ژله خوردم... گفتن شکمت که کار کنه تا ۸ شب مرخص هستی.... مایعات خوردم و هر دوساعت هم پیاده روی کردم حالمم خوبه ولی خب با احتیاط باید با بخیه ها راه بری.... هر سوالی داشتین در خدمتم
مامان تیارا مامان تیارا ۳ ماهگی
تو اتاق عمل فقط منتظر بودم صدای بچه را بشنوم وقتی صدای بچه را شنیدم آروم شدم همینطور اشک می‌ریختم دکتر بهم گفت زایمان خیلی سختی داشتی ولی خداراشکر بچه سالمه بچه را آوردن گزاشتن کنار صورتم اون موقع خوشبخترین آدم دنیا بودم دیگه چیزی از خدا نمیخواستم.اوردنم تو ریکاوری تا بی حس بودم ماساژ رحمی دادن خیلی هم سخت نبود اونطور که میگفتن.بعدم آوردن تو بخش شوهرم اومد بالاسرم بچه را هم آوردن دیگه آروم آروم بودم ولی همراه نداشتم و نگران بودم.چند ساعتی طول کشید تا مامانم اینا اومدن و رسیدن.
خداراشکر بچه کامل بود نیاز به دستگاه هم نداشت همش استرس داشتم که بره تو دستگاه ولی همه چی خوب بود.
من تو بیمارستان دولتی زایمان کردم ولی اصلا از پرستارا‌ راضی نبودم.وفتی اومدم تو بخش منی که بچه اولم بود و تجربه نداشتم بهم آموزش درستی ندادن فقط گفتن شیر بده و رفتن یه خانمی از همراه های تخت بغلی اومد کمکم ولی سینم زخم شد بچه گریه میکرد مجبور شد شیر خشک بده بهش.
کلا آدمی که تازه زایمان کرده شیر نداره منکه ندیدم کسایی که با من بودن یک نفرشون شیرشون‌ نمیومد همه مجبور شدن شیر خشک بدن ولی پرستارا خیلی بد اخلاق بودن و اصلا توجه نداشتن به حال مادرا.
من خودم امروز بعد از چند روز تازه شیرم یکم راه افتاده ولی اونا یکساعت بعد از عمل میگفتن باید شیر بیاد از سینت.
شما بگید روزای اول بعد زایمان سینتون شیر داشت؟؟؟؟؟
مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن
مامان علی 💙 مامان علی 💙 ۵ ماهگی
سزارین پارت دوم
بچه رو که ازم کشیدن بیرون اوردن کنارم یه تخت بود گذاشتن اونجا صدای گریه اش رو که شنیدم دنیا رو بهم دادن پرستار دهن و بینی اینارو باز کرد اورد گذاشت صورتم با وجود اینکه کثیف بود هی بوسش میکردم گریه میکردم باهاش بعدش از کنار کاشی ها و نور چراغ یجورایی میدیدم دارن چیکار میکنن ولی سعی میکردم نگا نکنم ک نترسم من کلا لیزر بودم بخیه اینا ندارم کارشون ک تموم شد از تخت دو نفر مرد اومدن گذاشتن روی به تخت دیگه بردن ریکاوری ا نجا بچه رو اوردن گذاشتن روی سینه ام گفتن باید شیر بدی لباسایی ک داده بودن حالت کانگورویی داشت بچه موند رو سینه ام همونجا لرز شدید اومد بهم با وجود لرز بچه رو شیر دادن نیم ساعت بعدش اومدن بردن بخش بچه رو برداشتن از سینه ام لباس پوشوندن اوردن من یکم سرم رو بیشتر تکون دادم بعدش ۳ ۴ روز شدید سردرد گرفتم صبح ۹ دنیا اومده بود بچم ساعت ۵ اومدن گفتن میتونی غذا بخوری ساعت ۹ پرستار اومد کمکم کرد راه رفتم در کل هیچکدومش برام سخت نبود راحت راه رفتم راحت شیر دادم سوند هن گذاشته بودن برام اصلا سخت نبود اصلا حتی وقتی اثر بی حسی رفت مثل درد پرید یکم شدید تر بود همین خیلی خوب بودم حتی الانم که خونه ام باز خوبم الکی میترسونن نگران نباشید خیلی خوب بود به نظر من اگ دوباره بخام برم سزارین رو ترجیح میدم