منمو آرزوهام 😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨یه پسر ۵ساله یکی۴ماهه دارم تاقبل از بدنیااومدن پسر دوممم همسرم راضی نبود برای وکالت بخونم بعد از دومی راضی شده بخونم البته میدونم چرااراضی شده چون بادوتا بچه بیشتراز چیزی که فکر کنین سخته خوندن خیلی وقتا تو آشپزی و کارخونه کمک میکرد الان بااین دوتابچه روزی دو تا چهارساعت میخونم اونم باچه مشقتی بعد باورتون نمیشه حتی لحظه ای پسرمونو نمیگیره که مبادا من استراحت کنم یا تایمم خالش شه که بخونم 😕😕😕😕ازصبح مه بیدارشدم ناهارپختم حدود یکساعت خوندم بعد صبونه دادم پسرم کارهای خونرو کردم به خودم رسیدم به پسرم اقیانوس و قاره ها و روزوشبو یاد دادم ناهار خوردیم شستم خمیر پیراشکی درست کردم بین همه ایناهم پسر کوچیکم عین بچه کانگورو ازم آویزونه تواون تایم باز یساعت خوندم پیراشکی پختم رفتیم بیرونو برگشتیم شام خوردیمو پسرمو خوابوندمو کارهای اشپزخونرو کردم الان تو له ترین حالت ممکنم من کمی تایم میخوام واس خودم چی میشه روزی دوساعت واس خودم باشم ای خدااااااا واقعا سخته خیلی سخته هیچ کمکی ندارم همسرم کمک میکرد که اونم میبینه تلاش میکنم سعی دارم بخونم همونم ازم دریغ میکنه دلم گرفته بدجوری اخرسر ارزوی وکالتو باخودم میبرم تو گور

۱۸ پاسخ

انگیزه درس خوندنت عالیه حتما موفق میشی عزیزم ولی یه چیزی ببین چرا همسرت مخالفه چون امکان داره بعدا که قبول شدی اذیتت کنه و نذاره ادامه بدی از الان این مساله رو حل کن نذار برا بعد بمونه

دختر چقدر تو فوق العاده ای یه مامان بینظیر
این متن خوندم حس یه آدم قوی دادی بهم من یدونه نینی دارم البته غریبم و دور از مادرم و شوهرم هم ۲ روز سرکار هست دو روز خونه و تو اون دو روزم کمک جز بازی با بچه نمیکنه اما حوصله درسس خوندن برا دکترا نمی کنم اما تو واقعا الگو خوبی هستی برام

کسانی که باردار هستن.یا اقدام هستن( یا درد دل دارن)بیاین ایتا گروه زدیم.فقط متاهل ها تشریف بیارن🙏🙏
به آیدیم پیام بدین@baharsabbz

سلام عزیزم خوبی من درکت میکنم ولی تو عالی هستی به تلاشت ادامه بده می‌دونم که موفق میشی من چهار تا بچه دارم که این اخریا دوقلو هستن ده ماه شونه تازه بایه کار آنلاین آشنا شدم برام سخته ولی دارم تمام تلاشمو برای یادگیریش میکنم و می‌دونم که به نتیجه میرسم پس ادامه بده

هر جا کم آوردی بیا با من صحبت کن، من مشاکر تحصیلی بودم خودمم خیلی سخت درس خوندم، قول میدم نتیجه بگیری

نه هیچ وقت ناامید نشو
من ۳۶ سالمه دارم تلاش می‌کنم
مامانم بالای ۴۰ سال ادامه تحصیل دانشگاه داد
بخون قبولی دختر
تو سختی ادم بیشتر تلاش میکنه
میتونی بچه بزرگ رو مهد بزاری که تایم برای خوندن داشته باشی
کارهای اضافه رو حذف کن
بکوب بخون هر چی وقت داری
من وقتی همه خواب بودن میخوندم، شوهرم بیمارستان بود نصف شب که دخترم خواب بود درس میخوندم
بخون
ناامید نشو
موفق میشی

ببین عزیزم اول از همه اینکه تحسینت میکنم بابت تصمیم و اراده ای که داری
دست مریزاد

دوم اینکه مطمین باش میتونی
وقتی تصمیم گرفتی ینی نصف مسیر رو‌ رفتی
منم شرایطم‌ مثل تو بود
پسر یک سال و نیمه داشتم شرو‌کردم برای ارشد خوندن از خواب صبح و شبم میزدم‌ میخوندم
صبح ساعت چهار پامیشدم
شبم تا یازده زبان میخوندم
سعی کن کارای اضافه رو حذف کنی
مثلا هرچی‌فک میکنی واجب نیست
کیک پختن و خمیر و …
هر کاری که فک میکنی الان انجام نشد هم نشد به مشکل نمیخوری

فک کن یک کنکوری هستی
برات آرزوی موفقیت میکنم

من یه سری مشکلات با شوهرم داشتم و هنوزم دارم خیلی زور زدم و تلاش کردم بفهمه چقد تو این قضایا در حق من با شرایط بارداری و زایمان و بچه داری اجحاف شده ولی نتونستم،کارمون بیخ پیدا کرد و الان چند جلسه اس که داریم مشاوره میریم من واقعیتش از خستگی جنگیدن برا زندگیم تو ذهن خودم کنار کشیدم و رها کردم دیگه باعث تنش و جنگ نمیشم... امروز شوهرم یه حرفایی بهم زد که امیدوار شدم و حس کردم چقدر تحمل اون سختی ها الان داره به ثمر میشینه و از خدا خواستم هم صبر به آدم ها بده(مخصوصا به ما مادرها) هم نتیجه صبر که رسیدن به خواسته هاست...با خوندن پیامت دلم ترکید که چند نفر باید تو دنیا در قالب زن برای همه خواسته هاشون بجنگن،چرا بعضی مردها دنیا رو جای سختی کردن دنیایی که ارزش هیچی نداره،ولی الان دوست دارم دستتو بذاری رو قلبت و بدونی که من از ته ته ته دلم برات آرزو میکنم آرزویی که نه فقط مختص رسیدن به خواسته ات باشه آرزوی دیدن دارم،وقتی همسرت ببینه بدون آزار دادن ایشون و بی چشم داشت حتی رسیدگی به خونه و بچه ها و آشپزی و تمیزکاری رو هم انجام میدی کنارت بمونه و باری از رو دوشت ورداره و از خدا میخوام انقد تو این مسیر به مرور همقدم بشین باهم که اولین نفری رو که از ذوق قبولیت بغل میکنی همسرت باشه و اون موقع از ته دلش به وجود خانومش افتخار کنه

بنظرم قبل از بچه دوم باید درس میخوندی برای وکالت بعد از قبولی بچه میاوردی با شرایط فعلی خیلی سخته و باید کمکی داشته باشی

عزیزم فکر نکن که تنهایی. منی که بعد انجام بیشتر کارهای بعد ازمون سردفتری از ازمایشات گرفته تا مصاحبه ها رو رفتم. فقط اختبار اصلی موند که فهمیدم حامله ام. اونم دوقلو. با همون وضعیت ک منع پرشکی بودم هم رفتم چون آینده و شغلم برام مهم بود. کاراموزیم خورد به زمان زایمانم و به دنیا اومدن بچه ها. و منی که کل زحمات ابن چند سالم هدر رفت. ولی باز امید دارم و میخوام از نو بخونم. پس نگو به گور میبری. حداقل هنوز مثل من تو میانه راه ول نکردی من چی بگم پس جای من بودی چیکار میکردی. پس امیدت به خدا باشه

آفرین بهت. همینشم عالیه. ایشالا موفق باشی عزیزم

ماشالا چقد کار کردی یه تنه من از ۶/۵ رو پا بودم تا ۳/۵ تا اومدم بجنبم شده بود ۵ اومدم بخابم بچه ها نزاشتن ۶ رفتم خونه دوستم ۸ اومدم کمکش یه جارو زدم براش ۸ اومدم شام گذاشتم همینجور ولو شدم رو زمین اونوق شامم نخوردیم
حموم نرفتم لباسا را نشستم ظرفای پخت شامو نشستم دوباره فردا از صبح سرکار تا بعدازظهر

ان شاءالله قبول بشید
ولی خب از اول میدونستید مخالف پیشرفتتون هست و امکان داره کمکتون نکنه
آوردن بچه دوم اشتباه بود
شما اول باید خودتون ب ی ثبات میزسوندید بعد بچه دوم میومد

ب حق این محرم انشاله ی روز ی خانوم وکیل موفق ی مامان قوی میشی ک هم پسرا هم باباشون بهت افتخارمیکنه و با تمام توان میگی خودم پشت خودم بودم افرین بهت

عزیزم:(ناراحت شدم☹️کاش نزدیکت بودم کمکت میکردم

عزیزم میدونم شرایطت واقعا سخته
نمیخوام بگم چه همسر بی فکر و بی مسئولیتی داری چون هیچ دردی ازت دوا نمیشه که هیچ تازه فکرتم بیشتر درگیرش میشه
عوضش میخوام بهت بگم هر طور شده بخون
شده شب بیداری بکشی بخون
شده اصلااستراحت نکنی بخون
حتی اگه دوتا جون داشتی یکیش بزار برای بچه هات یکی دیگه اش رو درس بخون
ببین همین سختی و ناراحتی زود میگذره
به این فکر کن قبول بشی چقدر شیرینه
به این فک کن اون لحظه که شوهرت تلاش هات میبینه و تو قبول میشی
اونوقت یک زن شکست ناپذیر میشی
برات دعا میکنم قبول بشی
اگر مشهد هستی میتونی یه ساعتایی بچه ات بزاری پیش من با بچه من بازی کنن من نگهش میدارم تا درس بخونی بی هیچ چشم داشتی 🌹

بنظرم چون انگیزشو داری حتما موفق میشی وقتهایی که خونه نیس بخون بگو بیخیالش شدم وقتی اومد بذار کمکت کنه تو استراحت کن
نهار فردا کارای خونه رو پیش اون انجام بده ازش کار بکش

خدا توان دوبرابر بهت بده عزیزم انشاالله قبول بشی

سوال های مرتبط

مامان کوآلا کوچولو🐨 مامان کوآلا کوچولو🐨 ۵ ماهگی
مامانا شما چه جوری بچه داری و خونه داری و کارهای خودتون رو باهم هندل میکنید؟
بچه هاتون آرومن؟ چه جوری رفرش میشید؟
من انصافا شوهرم خیلی کمک میکنه هم توی بچه داری هم کارهای خونه ولی با این جود هم من هیچ تایمی برای خودم ندارم
چون حتی وقتایی که بچم پیش باباشه باز دیگر کارهای خونه و آشپزی و کارهای مربوط به بچم
هفته ای دوبار هم میرم خونمون که یخورده استراحت کنم ولی بچم بغل هیچکس جز من و باباش آروم نمیشه
یعنی دقیقا همون مسئولیت ها رو باید اونجا هم به عهده بگیرم
چند هفته هم هست که خواب شبش کلا بهم ریخته و هر دوساعت یکبار بیدار میشه و اصلا خواب باکیفیتی هم ندارم
به جز هفته ای یک شب که باباش نگهش میدارم
جونم به جونش وصله ، امید زندگیمه ولی واقعا نیاز دارم در طول روز ی تایم هرچند کوتاهی فقط و فقط مال خودم باشم فارغ از تمام مسئولیت ها
شما چطور این تایم رو برای خودتون فراهم میکنید ؟ فقط نگید که از کارهای خونه بزن چون اصلا نمیتونم توی محیط شلوغ باشم ذهنم بهم میریزه
برای خواب شبش چیکار کنم که مثل قبل بشه؟
اصلا از چند سنی مستقل تر میشن ؟ گریه هاشون کمتر میشه؟

کولیک رفلاکس
مامان گل پسرا😍 مامان گل پسرا😍 ۶ ماهگی
دوتا بچه کوچیک خیلی سختتراز اون چیزی بود که فکرشو میکردم بزرگه پنج سالشه کوچیکه پنج ماهش تو له ترین حالت ممکنم همسرم خونست ولی دریغ از ذره ای نگهداری گاهی یه اشپزی میکنه هیشکی نیست ده دیقه پسرمو نگهداره فقط دراز بکشم بعد خانوادم شاکین که چرا نمیای خونمون چرا چسبیدی به خونت من خسته ام بغض دارم من تنهام خیلی تنها گاهی فکرایی میزنه بسرم خودمو راحت کنم ناشکری نیست من عاشق بچه هامم ولی خسته ام همسرم توقع داشت این تعطیلاتو بریم خونه برادرش اردبیل من نرفتم چندبار گفت گفتم نمیخوام برم الان تو قیافست چی میخوان از جونم کاش رهام‌کنن کاش دیگه نه زنگ بزنن بهم نه باهام حرف بزنن تنها چیزی که حالمو بهترمیکنه روزی یکم درس خوندنه تنهاچیزی که منو ازفضای مادری و همسری میکشه بیرون شماهاییکه دوتا بچه دارین هم تواین وضعیتین پسر کوچیکم فقط بغل میخوام دستام داره میشکنه خدااااا کاش حداقل ینفرو داشتم یساعت همه چیو میسپردم بهش میرفتم تنهایی تو اتاق
مامان حلما خانوم🫀 مامان حلما خانوم🫀 ۱۷ ماهگی
خانوما یسوال حالا اگ شاغلم هستین از تجربیاتتون بگین ممنون میشم🙏
من لیسانس علومتربیتی دارم مبخواستم برا استخدامی بخونم ک باردارشدم وشرایطش نبود الان استخداممی زدن ازیطرف دوسدارم بخونم ازیطرفم بخاطر دخترم سخته ومیگم درست رسیدگی نکنم..
البت همسرم سخت نمیگیره میگه هرتصمیمی بگیری پشتتم ولی خب ازالان گفته ک اگ بخوام شاغل بشم باید مادربودن همسربودن خانداری فراموش نشه حتی دیشبم بهم گف ارامش الان زندگیم بالاتراز پوله دراوردنه ینی شروع نکرده گف بهم خواستش چیه گف اگ بااین شرایط میتونم شروع کنم و خودشم کمکم میکنه..همین الان واقعاکمک میکنه... الان نمیدونم واقعا میتونم از پسش برمیام ازیطرف دوسدارم شاغل بشم داخل اجتماع باشم ازیطرف میترسم نرسم وبرا خونه زندکیم کوتاهی کنم...

همسرم حتی گف مدیریت زندگی بامنه و دوسندارم تویطرف بزنی من یطرف صفروصدا مدیریت زندگی باخودمه و پولم دست خودم من بااینش مشکلی ندارم چون بهم ازاین لحاظ الانم ک خونم رسیدگیشو داره...

الان کسایی ک شاغلیت شرایط براتون چطوره راضئ هستین از زندگیتون میرسین ب همه چی ؟؟؟
بنظرتون من برم برا استخدامی بخونم یا کلا قیدشوبزنم و همین خونه داریو کارای اینجور باشمم؟؟