۱ پاسخ

برا بخیه زدن بی حسی میکنن؟

سوال های مرتبط

مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴
حدود ساعت ۱۱ وارد وان اب گرم شدم و ماما گفت موقع دردا کف لگن رو روی اب شناور کن ، چون باعث میشه جنین راحت تر بیاد پایین...بعد از گذاشت ۲۰ دقیقه حس زور زدن شروع شد ، و دردا خیلی خیلی شدید شده بود...که مامای همراهم ، ماما رو خبر کرد و با کمک همسدم من و از وان به تخت زایمان منتقل کردن ، ماما معاینه کرد و گفت که ۹ سانتم و حدود ده دقیقه تا ی ریع دیگه زایمان میکنم...ولی پنج دقیقه بعد عوامل اتاق زایمان رو صدا کرد که نی نی داره میاد😅منم دیگ از شدت درد همه ی اهل بیت رو صدا میزدم🥲بعد از گذشت حدودا ۳ دقیقه با تکنیک های زور زدنی که ماما میگفت ، نی نی به دنیا اومد و الحمدلله برش و بخیه نخوردم...
و بعد از ۲ دقیقه با چند تا سرفه جفت هم بیرون اومد...
و این بود زایمان حدودا ۲ ساعته ی من😅
و اما بعد از بیرون اومدن جفت😑
ماما گفت که جفت شروع کرده بوده به پیر شدن و احتمال داد که پرده های جفت داخل رحم مونده باشه😑 و شروع کرد با دست رحم رو خالی کردن و چک کردن اینکه بقایای جفت نمونده باشه داخل...و چه ضجه هایی که من از درد اینکار میزدم😑بعد از ۳ بار که اینکار رو کرد...متخصص زنان انکال رو صدا زد تا اون هم چک کنه🙄اکن هم سه باز اینکار رو انجام داد و مطمئن شدن وضعیت رحم نرماله و من رو ول کردن🥲
البته که اگر اینکار رو نمیکردن باید اتاق عمل میرفتم و کو تاژ میشدم😑
ولی خب خیلی وحشتناک بود🥲
ان‌شاالله کسی تجربه نکنه واقعا🌷
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان باران مامان باران روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
قسمت سوم:
منو بردن تو اتاق زایمان و حالا تازه زور زدن ها شروع شد که خودش چالشی بود، چون اگه فشار آوردن متمرکز روی پایین رحم نباشه فایده نداره، من همراه با زور زدن داد هم میزدم که خب ماما میگفت اشتباهه و فشار رو داری به گلوت وارد میکنی، بالاخره بعد از چند بار زور زدن متمرکز و البته تیغ خوردن بچه به دنیا اومد، و اونجا بود که رها شدم، حس خالی شدن داشتم، بچه رو گذاشتن روی شکمم و خیلی حس خاصی بود وسط گریه ها میخندیدم و هجوم احساسات رو تجربه میکردم، لمسش کردم و نگاش کردم و باورم نمیشد که مادر شدم. بچه رو برداشتن تمیزش کنن و بند ناف رو ببرن، منم در حال طی مراحل بعدی، فشار برای بیرون اومدن جفت، آمپول بی حسی و بخیه خوردن، که همینا هم سخت بودن ولی قابل تحمل. بعد از نیم ساعت مراحل تمام شد و منتقل شدم به یه اتاق دیگه، تو این فاصله بچه رو برده بودن باباش و بقیه ببینن، تو تخت که دراز کشیدم بچه اومد و شروع کردم به شیر دادن به نفسم، اونجا هم حس ضعف و بی حالی شدیدی داشتم و جای بخیه ها درد داشت، ولی خوشحال بودم.
با اینکه زایمان در هر حالتی یکی از سخت ترین تجربه های هر زنی هست ولی هر موقع به اون لحظه های سخت فکر می کنم مثل یه خاطره شیرین به یاد میارم. من از پسش بر اومدم و به نظرم هر زنی واسه این باید به خودش افتخار کنه.
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان محمد و فندقی مامان محمد و فندقی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۳)
❌❌❌❌❌❌
دردم از بین رفته بود تقریبا که برام توپ اوردن که بشینم روش و حرکات اسکات و نرمش انجام بدم برای کامل باز شدن دهانه رحمم ،ساعت نزدیک ۶بعدظهر شد که دردم دوباره شروع شد ولی اینسری بخاطر این بود که بچه داشت میومد تو لگن برای زایمان
خیلی خیلی درد داشتم و دوباره حرکات سجده ای ماما گفت بزنم که خیلی درد داشت ،دردام اینقدر زیاد بود که دوباره اپیدورال یه دوز تزریق کردن ولی اونقدر تاثیری نداشت ،ماما خودش گفت اپیدورال بزنیم درد باز شدن دهانه رحم رو متوجه نمیشی ولی درد اینکه بچه میاد تو لگن رو متوجه میشی
هر وقت ماما معاینه میکرد اصلا درد رو بخاطر اپیدورال متوجه نمیشدم
میزدم ولی تاثیری نداشت که ماما گفت جوری باید زور بزنم که مدفوع بیاد،منم همون حین واقعا احساس مدفوع داشتم ،که اینقدر زور زدم و واقعا گلاب به روتون مدفوع اومد که سریع بلند شدم رفتم سرویس و وفتی اومدم بیرون دکترم رسید اومد وضعیتمو دید و گفت امادس بریم برای زایمان