۵ پاسخ

چقد خوب ک یکماه راحت استراحت کردی منک نمیتونم برم خونه مامانم نهایت مامانم ۱۰ روز بمونه پیشم نمیدونم چیکار کنم بعدش ی پسر شیطون ۳ سالم دارم

مبارکه خدا سلامتی بده ب مادرت

واقعا خانواده خیلی مهم بعضی وقتا خونواده ها خوبن ولی بلد نیستن چطوری حمایت کنند منم از روز زایمان خونه مامانمم ولی کاش نبودم بدترین روز گذراندم یه جوری دلمو شکونده مامانم که نگو چندبار خواستم برم نداشتن ولی همش میگم کاش نمیموندم احساسم نسبت به مامانم تغییر نمی‌کرد

ای جونم خدا حفظشون کنه برات عزیزم ❤️❤️😍

واقعا خانواده خوب و حمایت گر نعمت بزرگی هست .
مخصوصا خواهر و مادر خوب
انشاالله خدا حفظشون کنه برات
واقعا منم همیشه فکر میکنم بچه های نسل بعد چقدر تنها هستن
من خودم همیشه چون خواهر نداشتم ناراحتم

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین ۲ ماهگی
منم ميخوام بالاخره تجربه زايمانم رو بنويسم
روز جمعه ٦ شهريور عصرش كمرم درد گرفت رفتم پياده روي دو ساعتي بعد اومدم خونه ساعتاي ٦ بود كه انقباض ها شروع شد سر ده دقيقه ميگرفت مامانم ميگفت نفس عميق بكش بعد ٣٠ ثانيه از بين ميرفت ديدم حالم اينجوريه شوهرم اومد خونه مامانم اينا شام خورديم گفت بريم خونه گفتم من نميام يكم درد دارم اينجا مامانم اينا هستن پيشمن اونجا بيام تو ميگيري ميخوابي من روحيه م رو ميبازم فرستادمش رفت مامانم اينا تا ساعت ٢ باهام بيدار بودن بعد خوابيدن ولي من دريغ از يك لحظه خواب تااا خود صبح همش در اين حين ورزش ميكردم پياده روي ميكردم تو خونه تا ساعت ٧ صبح كه شد فاصله انقباض ها كمتر شد مامانم رو بيدار كردم بريم زايشگاه حداقل وضعيتم رو بدونم مامانم گفت كيف وسايلات رو برداريم از خونه بعد بريم اومديم و من خواستم از ماشين پياده شم ديدم لباسام خيسه خيسه در حدي كه بچلوني خيلي ترسيدم كيسه ابم پاره شده سريع كيف رو برداشتيم و رفتيم سمت بيمارستان.
ادامه داره....