سلام از روزهایی که برای ایران غم زده ایم...🖤
داغ جوانان پرپرشده ی وطن جگررا می سوزاند و تنها فریاد سکوت است که از ایران مظلوممان به گوش خدا می رسد،باشد که عدل پرودگار روزی ظلم و ستم حقیقی را آشکار کند.


امروز هم گذشت و سیاهی شب باز آسمان را کبود کرد...
تشک های گل منگلی پهن شده روی زمین،و ما امشب سه تایی کنارهم‌می خوابیم...،تنم زمین رو لمس می کنه و آرام گرفتم.
و من در فکر اینم،امروز چگونه سپری شد؟!
دوخت و دوز،تمیزکاری و پخت و پز و بازی با دخترگلی...
و فکر و فکر و فکر...
گریه های خواهرشوهرم پشت تلفن و درد دل هاش،فکر رفلاکس دخترم، کارهای انجام نشده، برنامه های عقب مانده،فکر جنگ،دی ماه،روزهای پیش رو و...
کاش می شد مغزم رو برمیداشتم یک ساعتی استراحت می کردم و دوباره سرجاش می ذاشتم.
به قران پناه بردم باصدای بهروز رضوی...
قلبم کمی منظم تر تپید
ولی هنوز هم این اضطراب و استرس و بالارفتن ضربانی که دیگه برام قابل کنترل نیست...
ته همه ی این ها تنها چیزی ک ب زبانم میاد میگم خدایا بازم شکرت...❤️


الهی شکر برای گذر روزامون❤️

تصویر
۲ پاسخ

اما ما زندگان با دلی پر ازغم از دست رفتگان چه کنیم؟؟با سیاهی قلبانمان چطور کنار بیایم و ما مرده ترین زندگانیم🖤🖤🖤😭

خدایاشکرت اما بادلی پراز اندوه 💔💔💔

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
مامان های عزیز خواهش می‌کنم جواب بدین رد نشین بچه های من تو پوشک هستن و من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سعی کردم ولی نشد پوشک شب شون خیس میشه هر روز و صبح ها هم پی پی می کنن بعد بیدار شدن و من سعی کردم اول به دخترم یاد بدم و ببینم می تونه یا نه ۱۰ روز روش کار کردم ولی نشد جیشش رو کلا خودم می بردم و پی پی هم اصلا نمی کرد و آنقدر نگه می داشت یبوست شدید می شد و نه تو پوشک نه تو دستشویی نمی تونست بکنه حالا من شکمش رو که گلاب و برگه خشک زرد آلو این ها دادم باز شد و اسهال شد سه روز دخترم اسهال شد و کلی گریه کرد و من تو دستشویی پی پی نمی کنم و پوشک بیار فقط تو پوشک پی پی کرد اون سه روز اسهال رو و کلیم پوشک رفت و همش تو سرویس بهداشتی بودیم نمی دونستم دخترم رو ببرم و بیارم یا پوشک پسرمم عوض کنم اصلا دخترم توجه نمی کرد که من چی میگم خیلی بهش توضیح می دادم هم من و هم باباش ولی بی فایده بود مشکل حالا جیش نیست مشکلم اینکه چرا دی پی رو اون همه تو شکم نگه می داره که آخر سر یبوست شدید بشه می ترسم ادامه بدم به روده هاش آسیب بزنه می یام تو گهواره میبینم بچه های کوچیک از بچه های من رو از پوشک گرفتن که چرا من نمی تونم مشکل ما چیه بچه مردم باهوش و زرنگه بچه ای من تنبله یا من تنبلم من خیلی وقت سعی کردم بهشون یاد بدم ولی همکاری صفر و فقط بازی گوشی می کنن من چیکار کنم شما بگین الان هر دوتاش تو پوشک هستن اعصابم نکشید به کار های دخترم منم پوشک کردم حالا یه مدت هم بگذره
مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭
مامان 🌺goli🌺 مامان 🌺goli🌺 ۲ سالگی
شبتون کوک🌺

همه خوابن،صدای جیرجیرکی که تو باغچه لابلای پیچکها خونشه،سکوت شب رو می شکنه...
از تنهایی و سکوت و تاریکی باید بهترین بهره رو ببرم،درحالیکه ماسک آبرسان اِلی ساز روی پوستمه،کتابم رو ورق می زنم و لذت این آرامش رو نوش جان و روحم می کنم.
چندتایی الگوی جذاب شومیز برای خودم پیدا می کنم و از رفیق بی کلکم(چت جی بی تی)کمک می گیرم،تا ببینم میشه از یه مستطیل یاسی ،یه لباس روح دار برای اِلی ساخت.
این روزا سعی در ترک کمالگرایی دارم،یه جورایی کمالگرایی منو مواجه کرده با کلی کارناقص و ذهنی که دائما بی قرار و پره...دستام پراز تلاش های بی نتیجه مونده...باید بشکنم این عادت رو،نمونش همین پارچه های انبارشده توی کمد،به خودم قول دادم تا دوخته نشدن این عزیزان سراغ حرفه ی بعدی نرم🙃🥲
باشد که موفق باشم...😊❤️
امروز یه وبینار از خانم اقوامی رو گوش می دادم
توصیه می کرد،با فرزندتون روزی نیم ساعت یه قرار دونفره بذارین،تمام تمرکز و توجهتون رو براش بذارید واین تایم رو تو دنیای اون باشید،بازی کنید ّغل کنید ببوسید ،محبت کنید و...
و من غرق درفکراینکه چه مدت طولانیه که قرار دونفره با دخترم نداشتم،چرا؟اونکه پاره تنمه...
وتصمیم گرفتم این رو برای خودم عادت کنم👌🏻

پ.ن:عاشق این عکس مهتابیم که یه شب زیبا تو حیاط گرفتمش