9 ماه بچمو گذاشتم سر دلم ویارای شدیدشو تحمل کردم ک الان بگن بچه دلش نمیخاد بیاد بغل تو،گفتن تا چله تنها نمون شوهرم گف چندروز خونه ما باش چندروز خونه مادرت تا میام اروغ بچه رو بگیرم یا عوضش کنم مامانش میگه بده من شبا میزارش تو بغل خودش خب معلومه بچه بوی اونو میگیره و بغل من نمیوایسه امروز شیرش دادم میخام آروغشو بگیرم جیغ میزنه بمن میگه تو هورمونات مشکل داره بدنت داغه بچه نمیاد پیشت برو دکتر آخه ینی چه هی میگن استرس داری بخدا ندارم میگه تلقین میکنی ک نداری شبا میخابونش پیش خودش بمن نمیدش هرچی میگم بریم خونه خودمون شوهرم نمیاد دخترمم ملوم نیس چشه یکماه هیچ جوره جا نمیگیره اسهال شدید داره میگن تو دس دستش کردی میگه شیرش دادی یکساعت بشین بالا سرش شیر نیاره بالا نمیزاره تو گهوارش بخوابونمش میگه خفه میشه دلم میخا برم خونمون خستم خیلی خستم از حرف شنیدن و اینکه اصن شوهرم محلم نمیزاره😔😔😔
بارداری بارداری بارداری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری

۱۱ پاسخ

گلم بچتو بغل کن ساکشو جمع کن بزن بیرون اص به شوهرت هم هیچی نگو . اونکه حالو روز تو براش مهم نیست چرا تو اهمیت بدی بهش . چه میدونم اگه دوری سری یه اسنپ بزن برو خونت . اگه هم نزدیکی که چه بهتر . . مادرشوهر تو اص حق نداره به شیر به بچت به خودت گیر بده چرا چون تو اون ۹ ماه بارداری تنها کسی که اذیت شد تو بودی نه اونها . تا الان کجا بودن

از این خانواده شوهر دوری کن ... چقد بدم میاد از این مادرشوهرایی که تو هرچی نظر میدم و دخالت میکنن...

یعنی چی که بچتو بغل میکنه نمیزاره تو بغلش کنی
من جای تو باشم مستقیم ازش میگیرم بچمو

بگو مادرش منم تشخیص میدم چی خوبه چی بده دلسوز تر از خودمم برا بچم کسی نیست....
عجب مادرشوهرایی پیدا میشهههه‍

الهی بگردم برات توروخدا پاشو برو خونت ب شوهرتم بگو من رفتم خونه خواستی بیا نخواستی بمون پیش مادرت ینی چی اخه

اصن وقتی بچه ب دنیا میاد میگن دوساعت رو قفسه سینه مادر باشه
😶😶😶😶😶😶😶😶
چی میگه این

چه ربطی داره منم گفتن زن زاوو نباید تنها باشه ولی من بعد روز دهم که رفتم خونه مادرشوهرم حموم شب بعدش آمدم خونه خودم تا الان هم خونه خودم بودم بعضی اوقات مثل همیشه که میرم خونه مامانم یا اقوام مهمونی همین روز تنها باشی مشکلی نداره شب نباید تنها باشی تازه من شوهرم میگه اینا خرافاته البته که خرافات نیست ولی بازم بعضی شب ها دیر میومد یا کار پیش میومد می‌رفت من تنها بودم برو خونت یک مدت هم بچت گریه می کنه عذیت می کنه بعدش بهت عادت می کنه تو گهواره هم بزار محلش نده اگه گفت خفه میشه بگو اگه قرار بود خفه شه نمی ساختن برای نوزاد ها اگه هم پیش خودش گذاشت یا خواست عارغ بگیره بگو من خودم عارغ شو میگیرم باید یاد بگیرم بچه داری رو همیشه که شما نیستین یا بگو بزار پیش خودم می خوابونمش بزار به مامانش عادت کنه یا بگو اون با بوی مادرش آروم میشه

میشه اینقدر ضعیف وبی دست و پا جلوی خانواده شوهرت نباشی؟ چرا باید تو اموری که مربوط بهته دخالت کنند؟
پاشو برو خونه خودت یا برو خونه مامانت اگه مجبووری که اونجا باشی با نهایت احترام اما قاطع و محکم بچتو بغل کن وخودت بخوابونش واگه ازت خواست بگیره بگو تو بغل خودم باشه راحت ترم اگه اذیت بشم حتما از لطف و محبت و کمک شما استفاده میکنم اینطوری!
چقدر بدم میاد از عروس هایی که میزارن بقیه براشون تصمیم بگیرن جمع کن خودتو دختر!
میگی شوهرم محلم نمیده خب ببین اون چشه از چی ناراحته جلوی اون با خانواده همسرت اتفاقا خیلی محترم و خوب رفتار کن ولی بازم قاطعیتتو داشته باش ومهم الان شوهرته برو با سیاست های زنانت باهاش حرف بزن و رفتار کن و دلشو خلاصه به روش خودت به دست بیار بااون باید تو یه تیم باشی واون از همه مهم تره

وا چقدر ساکتی بگو بچم بدیم این کارا یعنی چی بگو بچم گریه میکنه ترجیح میدم تو بغل خودم گریه کنه تا بغل تو ساکت باشه

خیلی سخته عزیزم 🥺ایشالله میری خونتون راحت میشی .

عزیزم چقدر شرایطت سخته ☹️ خونه مامانت نمیتونی باشی ؟ مگه شوهرت نگفته چند روز اونجا چند روز پیش مامانت ؟ بهونه ای نمیتونی جور کنی ؟ آخه چه کاریه می‌کنه 😕😕😕

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۹ ماهگی
نمیدونم چکا کنم واقعا دارم کلافه میشم مادر شوهرم یه روز قبل زایمان اومد خونه مامانم اینا چون خودم‌ اونجا بودم تا ۱۲ روزگی بچهام بعدش اومدیم خونه خودمون دو شبم اینجا بود رفت خونه خودش بعد ۳ شب اومد باز الانم اینجاس و نمیخاد بره نه میتونه بچه نگهداره تو کار منم دخالت میکنه بچها ک ساکت و اروم عستن و میاد برمیداره تو خونه راه میبره هی عادت کردن دیروز چن ساعت تنها بودم جفتشون گریه میکردن باید بغل میکردم راه میبردم هی اینو اروم کن بعدی رو بردار هرچی هم بهش میگم نمیفهمه پا میشه با بچه بغل کار انجام میده یا بچه هارو مای بیبی میکنه انقد سفت میبنده ک کل بدن بچم قرمز میشه هرچی میگم میگه باشه ولی کار خودشو انجام میده شبا میاد بچهارو از بغلم میبره تو رختخواب خودش تو بغلش دیشب دستش خورد تو صورت بچم نمیفهمه اصن نمیدونم چکا کنم 😭😭😭به شوهرمم چیزی نمیتونم بگم چون مامانشو خیلی دوس داره و با مامان منم یکم مشکل داره بعد میگه مامانت نیاد اینجا نمیدونم چکا کنم
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۱ ماهگی
برای اولین بار می‌خوام اینجا درد و دل کنم
شمام رو بچهاتون حساسین ؟!
من خونواده خودم اصلا بچمو نمیبوسن چون میدونن دوست ندارم فعلا کسی بوسش کنه
ولی خونواده شوهرم چند بار بوسش کردن اصلا اهمیت نمیدن بهم
مادر شوهرم وقتی میاد اینجا بچم داره شیر میخوره هی میگه از دهنش در بیار بدش من ، آروغ می‌خوام بگیرم میگه نمیخاد بگیری بدش من ، یبار دادم دستش بچه بالا آورد تو حلقش ، خوابه بلندش میکنن ، یبار هم که نذاشتن شیر بخورع بچم انقد گریه کرد از چشاش اشک میومد
الان هم خواهر شوهرم سرماخورده ، میگه دو روزه خوب شد امروز همه خونه مادر شوهرم هستن گفته بیا اونجا من میترسم برم بچم سرما بخوره ، چون تازه خوب شده و کل خونوادش مریض بودن حالا هی شوهرم میگه تو خیلی حساسی
تازه مادر شوهرم همیشه به من می‌گفت عکس بچه رو بفرست این سری زنگ شوهرم زده که عکس بفرست شوهرمم گفته خب برو ببینش گفته زنت حساسه من دوست ندارم برم اونجا ، از اون روز شوهرم همش میگه آره تو حساسی تو عقده ای تو فلانی بیساری
خیلی دلم گرفته 🥲
الانم می‌دونم برم اونجا همه بوسش میکنن تو خواب بلندش میکنن نمیزارن درست شیر بخوره