۲۲ پاسخ

میگی یک ماه مرخصی
من ارزو دارم یک روز برم مرخصی
نمیشه که نمیشه
منم دو تا دارم ۵ ساله و ۲ ساله
دیوونم کردن. میدونم ناشکری نمیکنی
فقط خسته ای بدنت نه اما ذهنت نیاز به استراحت داره. دلت میخواد نفس عمیق و با آسایش بکشی حتی واسه یک روز
درکت میکنم عمیقااااا
اما به این فک کن که مثلا بجه دار نمیشدی. خب چه لذتی داشت؟؟؟
زندگی بی معنا میشد. همیشه حس میکردی یک چیزی توی خونه کمه
یک صدا یک لحظه های خاص
یکی که اذت یک چیزی بخواد یکی که فقط با آغوش تو اروم میشه
پس دوستم اروم باش و به خوبی هاش فک کن. به بودنشون. به سلامتی جسم و روحشون. اکه خدای نکرده بچه ی داشتی که مریض بود اونوقت چی؟؟؟؟
من دیدم مادرایی که بچه معلول دارن اما با چه عشقی بزرگشون میکنن
دوست من صبور یاش

هممون خسته ایم من امشب دیگه تا میتونیتم جیغ زدم به خدا ذهنمون نمیکشه دیگه ،همه مسئولیت بچه با زن هست کنارش غذا بپز لباس بشور اتو بزن خونه رو تمبز کن تازه اقا ۹ شب میاد خونه چایی ومیوه،آمادس شام حاضره یه تیکه ظرف کثیف باشه متهمی به کثیف بودن اخرشب هم باید براشون جنیفرلوپز باشی حالا خود توفشونو تو اینه نگاه کنن فکر میکنن ننشون شاهزاده زاییده

با گوشت و پوست و استخونم درکت میکنم بخدا بعضی وقتا دلم میخواد بشینم هق‌هق گریه کنم و تو سرم بکوبم به قول شما همون گریه هم نمیاد ولی به این فکر کن این دوران گذراس میگذره بزرگ میشن مدرسه میرن و اونموقع شاید دلمون برا اینروزا تنگ شه پس باید صبوری کنیم تا بگذره خدا کمکمون کنه

منم این حرف شما رو هر روز میزنم که کاش یه روز‌ بتونم آرامش داشته باشم بس که خستم بحث ناشکری نیست هااا روحمم خستست
خیلی۹ به تنهایی و سکوت نیاز دارم

عزیزم خسته نباشی‌.🌹❤️🌹
سعی کن خودتم باشون بازی کنی سخت نگیر میگذره دلت برا کودکیاشون تنگ میشه بخدا❤️

احتمالا تو دوران پی ام اسم‌باشی حس میکنم

با هم دعوا میکنن؟

منم پسرم ۵ سالشه دومی ۶ ماه..اولی اذیتی نداره دومی خیلی بدخواب و بدغذاس

شبا هر تایمی خوابیدن دوساعتی بیدار باش برا خودت

منم دوتا دارم یکی ۵ساله یکی ۱یکسال نیم خیلی اذیت میکنن با هم دعوا میکنن منم خسته شدم

عزیزم یه روزببربچه هاتوبزارپیش مادرت باشوهرت بریدبیرون اینا یابسپربه شوهرت بروبیرون بادوستات اینابازیکم اوکی میشی...

حق داری درکت میکنم تا حدودی. منم امشب همسرم سه قلوها رو خوابوند کشش نداشتم مسواک شون زدم دو ساعته سرم تو موبایل یکم اروم شدم... ان شاءلله که بچه ها بزرگ میشن لذتش رو میبریم... اما واقعا مادر بودن خیلی نیرو میخواد

برا من یدونه ست حال تورو دارم🤦‍♀️

آخی عزیزم الهی من یکی دارم همش جدیدا تو خیالاتش با خواهرش داره بازی می‌کنه یکم دلم میسوزه دوباره میگم ب خودت بیا زن تو همین یکی موندی اعصاب روان هیچی نداری ول کنا

همه ما خسته میشیم
نمیشه دخترتو چند روز بفرستی خونه مادرت مشغله ت کمتر بشه؟؟؟؟

دقیقاً حاله تو رودارم عزیزم کاملا هم درکت میکنم ناشکری نیست ما هم آدمیم دیگه خسته میشیم امروز شوهرم می‌گفت تموم شدی گفتم فقط یه نصفه روز نگهشون دار اعصابت آروم موند من مشکل دارم
من تو مرحله از پوشک گرفتن هم هستم دیگه واویلا واسه منم یکیش ۵سال و دوماه یکی دوسال۸ ماه😌

همه مادرا همینن 😵‍💫 ب قوا مادرم میگ الان اگ بچه دار نمیشدی گریه ناله ک من بچه ندارم هی دوا دکتر خرج کن داری اینجوری آدم کم میاره خسته میش

درکت میکنم حدس میزنم بچه اولت پسره درسته ؟؟
من دخترم که سه ساله شد تصمیم گرفتم دوباره اقدام کنم بس که خانوم بود الان پسرم پنج سالشه هنوز اندازه یک سالگی دخترم هم نیست بس که لجوج و خودخواه و وابستت حالا زد و منم ناخواسته الان باردارم 🥲
سپردم به خدا و ایمان دارم که قراره همه چیز عالی پیش بره 🤲🏻❤️

چقد حال منو توصیف کردی از همه چیز خستم ...
از مادر بودنم...
از کارای خونه ....
دوس دارم برم جایی هیچکس نباشه فقط استراحت کنم تا مغزم اروم شه

سلام
جسارتا فلشتون درست شد ؟

خدا صبرت بده
دوتا بچه خیلی سخته خیلی
مادر نابود میشه واقعا
نمیدونم چرا این تصمیم رو گرفتی
اما چاره جز صبر نداری

درکت میکنم .منم ی پسر ۵ ساله دختر ۲ ونیم دارم.خیلی اذیت میشم.دیروز ی سر رفتیم بازار پدرم دراومد ب گوه خوردن افتادم دخترم خیلی وابستمه

سوال های مرتبط

مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
خیلی حالم بده نمی‌دونم چیکار کنم ، باور نمیشه وابستگیباعث بشه نتونم از جوجه های پسرم دست بکشم . خیلی آدم عاطفی هستم اما نمی تونم باور کنم اشکام اینجوری برای جوجه هام می‌ریزه . گوجه هام بزرگ شدن و دیگه نمیشه تو خونه نگهشون داشت ، گناه دارن تصمیم گرفتیم بذارین باغ خواهرشوهرم اما نه من ،نه پسرم تحمل نداریم . عین ی مادر ازشون سه ماهه نگهداری کردم ، صبح زود بخاطر گرسنگی و تشنگیشون از خواب بیدار شدم ،غروب بخاطر بیرون رفتنشون حاضر شدم برم تو پارکینگ که اینا برن باغچه بازی کنن🥲 آنقدر منو میشناسم میرم سمتشون می‌دونم غذا یا آب می برم براشون ،انقدر مهربونن می خوان بگیرم بذارم سر جاشون یجا وایمیسن 🥲 کنه ترسو آنقدر دوستشون دارم جفتشون رو یجا میگیرم قربون صدقه اشون میرم 🥲 خیلی وابسته شدیم من و پسرم ،انگار بچه هام شدن . نمی‌دونم با خودم چطور کنار بیام ببرم بذارم تو باغ ،عادت کردم بهشون . پسرمو گول بزنم خودمو چیکار کنم ،لعنت به وابستگی🥲
خودم می‌دونم مسخرست اما خیلی حالم بده 😭
مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۱۳ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔