زایمان اول پارت یک
خانوما منم میخوام تجربه زایمان بذارم منتها اول باید زایمان اولمو بگم براتون
۱۹ سالم بود و توی بارداریم خیلی راجب طبیعی تحقیق کرده بودم و اصرار بر طبیعی داشتم ولی ورزش ها و پیاده روی هارو اصلا جدی نگرفتم ۳۸ هفته کامل کیسه آبم پاره شد و چون تجربه نداشتیم شوهرم هول کرده بود و منو رسوند به نزدیکترین بیمارستان که اسمش امام سجاد شهریار بود اولین بار معاینه شدم و بعدش به خونریزی افتادم بردنم لباسامو که عوض کردم با سرم بهم امپول فشار تزریق کردن و از همون لحظه سریع دردام شروع شد و دهانه رحمم از یک سانت تکون نمیخورد ولی دردام هی شدید و شدید تر میشد هرلحظه یکی میومد دست مینداخت و معاینم میکرد فقط گریه میکردم و مامانمو شوهرمو صدا میزدم همین یکم آرومترم میکرد چون اسپاینال رو راجبش خونده بودم هی گفتم تروخدا برام بی دردی بزنین دیگه نمیتونم طاقت بیارم کلا آدمی ام که تحمل درد ندارم...ولی هیچکس گوش نمیداد تا میگفتم درد دارم میگفتن میخواستی حامله نشی و اون وسط دلمم میشکستن از ترسم چیزی نمیکفتم که یه وقت بلایی سرم نیارن.. همینجوری درد میکشیدم تا ساعت هشت صبح شد...

۲ پاسخ

یا حسین
ما به بیمارستان امام سجاد میگیم کشتارگاه😑
کلاهمم بیوفته اون سمت نمی‌رم بردارم

خوب عزیزم بازم بگو بقیه شا

سوال های مرتبط

مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۳:
بهم سرم زدن و توی سرم آمپول فشار
۵ دقیقه نگذشته بود که کیسه آبم پاره شد صداشون زدم و از اونجایی که ان اس تی رو شکمم بود و اجازه نمیدادن در بیارم همش دراز کشیده بودم رو تخت و از درد به خودم می پیچیدم و فقط به تخت فشار میاوردم از درد اومدن و دیدن که کیسه آبم که پاره شد بچم مدفوع کرده و رنگش زرد بود و به دکتر شیفت اطلاع دادن و گفت سریع آمپول فشار قطع کنید و باید خودت درد بکشی اگه دهانه رحمت پیشرفت داشت بهت فرصت میدیم طبیعی بیاری اگه ن می‌بریم اتاق عمل دردام زیاد بود و با فاصله ۵ دقیقه گاهی سه چهار دقیقه ولی هر سری معاینه میکردن همون ۲ سانت بودم ساعت ۵ عصر شد و با چه سری معاینه همون ۲ سانت بودم بازم که بازم آب کیسه آب ازم اومد و دیدن شدت مدفوع زیاد و دهانه رحمم پیشرفتی نداشته به دکتر اطلاع دادن گفت سریع بیارید اتاق عمل انگار گیج بودم ترسیده بودم نمی‌دونستم اصرار کنم برا طبیعی یا برای سزارین فقط یبار دیگه التماس کردم توروخدا یبار دیگه معاینه کنید شاید دهانه رحمم تغییر کرده باشه گفتن نه دیگه نمیشه دکتر اجازه نمیده بهم سوند زدن که اصلا متوجه نشدم ولی تو راه رفتن همش حس ادرار داشتم و ویلچر آوردن و بردنم اتاق عمل تو مسیر فقط با بغض و ترس به شوهرم نگاه میکردم و رفتم اتاق عمل...
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۴
منم کلا آدمی نیستم که بخوام جیغ بزنم تو کلا پروسه زایمانم یه بار هم جيغ نزدم
جوری که پرستاره نگام میکرد میگفت دیگه درد نداره منم میخندیدم میگفتم چرا درد دارم خلاصه خل بودم دیگه😂
بعد بهم توپ دادن ورزش کنم گفتن اگه امروز زایمان کنی تاریخ تولد بچت خیلی خوب میشه میشه ۴.۷.۴ منم گفتم خب پس حالا حالا ها وقت دارم تا ساعت ۱۲ دیگه حسابی ورزش کردم ولی دیگه از ۷ بیشتر نمیشد از ساعت هر بار زنگ میزدن به دکتر گزارش بدن میگفتن مثلا ۱ ساعته داره ورزش میکنه ولی پیشرفت نکرده تا ساعت ۱۰ ۱۱ شد دوباره دکترم اومد بالا سرم دیگه هی معاینه میکردن دوباره ورزش این سیکل ادامه داشت تا ساعت ۱ که همسرم رفت دنبال مامانم دیگه دردام خیلی شدید شده بود از شدت درد چشامو می‌بستم و فقط نفس عمیق میکشیدم تا همسر و مادرم بیان حدود ۴۵ دقیقه طول کشید تو این مدت کلی اتفاق افتاد من دهانه رحمم پیشرفت نمیکرد و گیر کرده بود همونطور که نوار قلب بهم وصل بود دکتر میومد معاینه میکرد ودهانه رحمم رو با دست میکشید تا باز بشه دیگه با همین کار ها به زووور به ۸ سانت شدم بعد دیگه پیشرفت نکردم این بین هم هی قلب بچه افت میکرد و برام ماسک اکسیژن میاوردن که عمیق نفس بکش به بچت اکسیژن برسه
دیگه اوج درد هام بود از شدت درد بیحال شده بودم و فقط میخواستم بخوابم
مامان جوجه💗 مامان جوجه💗 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من
صبح روز جمعه تاریخ ۲۲ فروردین ساعت ۷ونیم صبح تو تخت خواب بودم حس کردم بدنم رطوبتش زیاد شده، همینکه خاستم از تخت بلند بشم دیدم بله کیسه ابم پاره شده ، شوهرمو و مادرمو از خواب بلند کردم و فورا بعد از یه دوش کوتاه خودمونو رسوندیم بیمارستان،اونجا فورا لباس بیمارستانی کردم تنم و با معاینه اول یک سانت باز بودم، شروع کردن به زدن سوزن فشار ، هر نیم ساعت یه بار تزریق میشد،من با اولین بار شروع به استفراغ کردم و از درد شدید به خودم میپیچیدم،رسیدم به ۴ سانت و مامای همراهم اومد و منو تشویق میکرد به انجام ورزش،از ساعت ۹ صبح تا ۴ونیم بعدظهر ۸ سانت شدم با کلی درد، اما فایده ایی نداشت و هیچ پیشرفتی نداشتم چون دهانه رحمم ضخیم تر میشد و مانع زایمان طبیعی میشد بالاخره بعد از کلی درد و ناله منو بردن اتاق عمل و سزارین شدنم و اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه سوزن بیحسی سزارین نشدم،بچم دنیا اومد اما به دلیل اینکه زیاد تو شکمم مونده بود معدش مشکل درست کرده بود و کف بالا می اورد و دو روز بستری شد