۱ پاسخ

کاش تحقیق میکردی راجب اون بیمارستان 😵‍💫😑
به معنای واقعی کشتارگاه
ما خودمون رو لعنت میکنیم البته اون صاحب کار بیشرف بابام خدابیامرز رو بیشتر که سریع بابام رو برد اون بیمارستان بی وجود
الحمدالله اون روزا گذشت بهش فکرم نکن
خدا بیامرزه شهید رئیسی رو بیمارستان امام خمینی رو تأسیس کرد از اون خراب شده مردم راحت شدن

سوال های مرتبط

مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سه 🦜🪺🐦‍🔥
دیگه سریع بهم انژیوکت زدن لباس بهم دادن و خوابیدم سر تخت بهم ان اس تی وصل کردن و اومدن امپول فشار توی سرمم زدن
هر نیم ساعت هم میومدن معاینه میکردن با ناخن بلند و یکسری هاشون بدون ژل معاینه میکردن خدا ازشون نگذره مثلا دکتر شیفت میومد معاینه میکرد معاینه تحریکی هم میکرد که دردش وحشتناک بود بعد دستیارش معاینه میکرد و بعد یه دانشجو که با خودشون همراه بود معاینه میکرد خلاصه یک ساعت بعد امپول فشار درد هام شروع شد هر ۱۰ دقیقه یکبار ۲۰ تا ۳۰ ثانیه درد خفیف پریودی داشتم دیگه بعد از ظهر شده بود من روی تخت دراز کشیده بودم دیدم یهو صدای جیغ و داد بلند با گریه های شدید میاد یه خانواده بودن که خانمش کلی درد کشیده بود و آخر سر بچش توی لگن خفه شده بود ولی دکتر اصلا به سزارین رضایت نداده بود و اون خانم با کلی جیغ و گریه اومده بود زایشگاه و می‌گفت ازتون شکایت کردم شما بچه ی من رو کش.تید منم خیلی استرس گرفته بودم نکنه اینجا بلای سر خودمو بچم بیارن خلاصه گذشت تا شب ساعت ۱۲ اومدن سرمم رو قطع کردن و من دیگه هیچ دردی نداشتم
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۲ ماهگی
سلام مامانا اگه بخوام از تجربه زایمانم بگم
5 خرداد ساعت 1:30 شب یکی از مامانا تجربه خیلی بدی از زایمانش گذاشته بود که حالا نمیگم چی بود من دیدم شدید ترسیدم همون لحظه گوشی رو گذاشتم کنار پاشدم رفتم یه آبی به سر صورتم بزنم تا یکم حالم خوب بشه که دیدم کیسه آبم پاره شده دکترم از قبل گفته بود اگه زایمان زودرس داشتی بخاطر بچه برو بیمارستان دولتی رفتیم بیمارستان دولتی انجا دکتر بزور معاینم کرد مردم و زنده شدم گفتش اصلا لگن خوبی نداری برا زایمان همسرم پرسید چی میشه گفت هیچی 2 روز آمپول فشار میزنیم نتونه زایمان کنه بعدا سزارین میکنیم که همسرم رضایت شخصی داد ساعت 3 امدیم بیمارستان بهبود تماس گرفتن دکتر خودم بیاد قرار شد دکترم 9:30 صبح بیاد سزارینم کنه که متاسفانه من چون کیسه آب پاره شده بود دردای طبیعیم شروع شد از درد نفسم بند امده بود که زنگ زدن دکترم ساعت 8 اومد سزارینم کرد دردا همه قابل تحمل بود برام نه پمپ درد گرفتم نه شیاف استفاده کردم تنها مشکلم تنگی نفس بود که اون روز تو بیمارستان گفتم گفتن بخاطر ماساژ هستش که نگو یه چیز دیگست خلاصه بچم 8 روز تو بیمارستان بستری شد من اصلا هیچ استراحتی نداشتم طول روز کلا پیش بچم بودم فقط شبا میومدم خونه همچنان تنگی نفس هم با من بود تب هم اضافه شده بود میگفتن بخاطر شیر دهی هستش خلاصه من بعد 8 روز دیدم دکتر بی‌شعور چون بیمارستان خصوصی هستش عمدا بچه رو مرخص نمیکنه من با رضایت شخصی مرخص کردم آوردمش خونه شکر خدا شرایط بچمم خوب بود
ولی اگه شما فکر میکنین تجربه زایمان و بدبختی های من تموم شد سخت در اشتباهین 🤦🏻‍♀️😂 انشالله بمونه تو پارت بعدی میگم بهتون که چیشد🧑‍🦯
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۱۷ ماهگی
پارت دوم نوزاد مکونیال


با فیلم برداری اتاق عمل همسرم هماهنگ کرده بود و از اون لحظه کلیپ داریم
خلاصه من ۱۲ساعت کامل بعد عمل درازکشیده بود و بعدش اجازه راه رفتن داشتم که سرعت خودمو به ان ای سیو رسوندم و پسرم رو دیدم
نفس هایش به شدت تند بود و بدون دستکاه اکسیژن نمیتونست نفس بکشه و گفتن که مکنیوم وارد ریه اش شده تا جذب بشه زمان می‌بره
از پسرم آزمایش کشت عفونت ۲۴,ساعته و ۷۲,ساعته گرفتن که خوشبختانه منفی شد و دکتر برای این که زود تر مکنیوم جذب بشه آنتی بیوتیک تجویز کرده بود
بعد از تزریق آنتی بیوتیک پسرم خیلی حالش بهتر شد و دکتر اجاره داد. که بغل بگیرمش
بعدش هم اجازه داد که از سینه مادر تغذیه رو شروع کنه
من هر روز از صبح تا شب بیمارستان بودم و دوساعت یک بار میرفتم برای شیر دادن و بعد از این که من بغل گرفتم و شیرش دادم روند درمان سریع شد و تو بغلم بدون دستگاه نفسش منظم میشد
خیلی روز های سختی بود
خیلی تجربه سنگینی بود ولی با توکل به خدا این مرحله رو رد کردیم
امید وارم همه بچه ها سالم و سلامت باشن و عاقبت بخیر بشن
سوالی بود در خدمتم🌹
مامان آیرا مامان آیرا ۶ ماهگی
میخوام راجب تجربه بد زایمانم حرف بزنم بعد از حدود ۷۰ روز ❌️
۳۰ هفته و ۴ روز بودم که دکترم منو بیمارستان شهرمون بستری کرد بخاطر اینکه IUGR شده بودم و وزن بچه ۱۲۶۳ گرم بود ، اما بعد از ۲ روز برام ازمایش ادرار ۲۴ ساعته رو برای اولین بار برام نوشت و با جواب آزمایش منو ارجاع داد رشت بیمارستان الزهرا
۱۰۷۰۰ تا پروتئین دفع میکردم و اونجا منو با فشار ۲۰ بستری کردن
شب رو تا صبح تو لیبر بودم و مدام هر یک ربع ازم nst میگرفتن
صبح اومدن برای سوند گذاری و گفتم نوار قلب جنین خوب نیست و باید اورژانسی سزارین بشی
واقعا دنیا رو سرم خراب شد اشکام بند نمیومد😔
دکترا تشخیص دادن که پره اکلامپسی شدید دارم و باید سریع زایمان کنم
بعد از سزارین بچم ۲۵ روز nicu بستری شد
خیلی روازای سختی گذروندم خیلی تجربه بدی شد برام
هیچ وقت فکر نمیکردم تو ۳۱ هفته بچم به دنیا بیاد و انقدر عذاب بکشم😔
اما خداروشکر آیرا الان حالش خوبه امروز ۳۱۵۰ شده بود 😍
مادر شدنم سخت بود اما به شیرینی این روزا می ارزید
#سزارین_اورژانسی #زایمان_زودرس #nicu #مسمومیت_بارداری