عزیزم درکت میکنم کاملا
روزهایی که نیاز به همراهی و حمایت همسرت داشتی، حمایت و درک نشدی توی سخت ترین و مهم ترین اتفاق زندگیت🥲
اینروزها انقدر سخت و پرچالش برات هست که مرور کردن این اتفاقها همه چیز رو برات سخت تر میکنه.
کاری که من کردم این بود که روی بقای خودم و بچم کار کردم، غذا و خواب و محبت به بچم.
چنتا درگیری باهم خیلی بهت فشار میاره و چیزی رو هم درست نمیکنه.
بنظرم فعلا از این موضوع عبور کن و قانون بذار برا خودت، مثلا فقط نیم ساعت در روز به این موضوع فکر کن یا خودخوری و بنویس درموردش و بعد پاره اش کن یا بسوزونش. ولی در طول روز دیگه درموردش فکر نکن و فقط با نینی وقت بگذرون و بغلش کن و محبتش کن و اگر میتونی باهاش پیاده روی برو حالو هواتم عوض میشه
هر روز صبحا که بیدار میشم مثل یه فیلم جلوی چشامه همش گریه میکنم یعنی افسردگی گرفتم چیکار باید بکنم دلم برا بچم میسوزه اون خیلی کوچیکه اگه اون نبود خیلی وقت پیش خودمو خلاص کرده بودم از این زندگی نکبت
تمام طول راه رو تا بیمارستان گریه کردم درسته زایمان راحتی داشتم ولی هیچوقت کار شوهرم یادم نمیره بعدشم که تا اومدیم خونه بعد سه روز شوهرم با من دعوا کرد که تو با مادر و خواهرای من بد رفتار میکنی هم منو دعوا کرد به گریه انداخت هم به مامانم بی احترامی کرد از شوهرم بدم میاد ولی نمیدونم با این بچه چی کلر کنم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.