ادامه سزارین و nicu
من فردای زایمانم مرخص شدم ولی نرفتم خونه با شوهرم دوتایی موندیم بیمارستان چون اتاق مادران کسی نبود دوتایی اونجا موندیم(اینم بگم تو اتاق مادران wcنبود منم نمیدونستم کجاس و بشدت احتیاج داشتم مجبوری رفتم ایرانی اخ نگم از دردش که نشستم ولی نمیتونستم پاشم فقط دعا میکردم نیفتم زمین چون تنها بودم وکسی هم پیشم نبودبا بدبختی بلند شدم )،شوهرم گفت دکتر اینجوری میگه فردا انتقالش بدیم اون بیمارستان من میگفتم خطرناک نباشه گفت نه از طرفی اگه مجبور باشیم ۱۰ روز هم بستری نگه داریم اینجا میشه ۷۰۰ میلیون کلی فکر کردیم و تصمیم گرفتیم انتقال بدیم،دوشب بیمارستان خصوصی nicu شد ۱۴۰ میلیون ،فرداش امبولانس کد گرفتیم یعنی امبولانسی که دکتر و تجهیزات داره برای انتقال بیمار،اومدن و بردیم بیمارستان دولتی،من با اون بخیه ها با اون درد وحشتناک دنبال امبولانس دوییدم که فقط برسم به بچم هنوزم که هنوزه نمیدونم خدا تو اون لحظه چه توانی بمن داد که من اونجوری میدوییدم
ادامه پارت بعد

۴ پاسخ

بمیرم برات عزیزم😐😭

الهی

الهی بگردم مامان 😭😭😭😭😭

الهی بگردم

سوال های مرتبط

مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۱ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
من اون سرنگی که اولین بار باهاش به دخترم شیر دادم‌نگه داشتم
این وسط هربار که دخترم کوچکترین پیشرفتی میکرد ما یه دور به همه شیرینی میدادیم،یه شب پیشش بودم یه دفعه دیدم دخترم حالش بدشد ،اکسیژنش اومد پایین شب بود و دکتر اصلیش نبود دکتر شیفت بود و سه تا پرستار منو بیرون کردن منو شوهرم پشت در دعامیکردیم‌گریه میکردیم من دیگه نمیدونستم چکار کنم یکم کذشت دکتر اومد گفت حالش خوبه اگه میخوای برو ببینش من اونجا نشستم وسط زمین زار زدم که خدایا اینکارارو با ما نکن پیر شدیم طاقت نداریم به زور شوهرم سرپا شدم رفتیم دیدیمش و رفتیم پایین محوطه بیمارستان که یکم هوا بهم بخوره تو کل اون ۱۵ روز من کامل تو اتاق مادران بودم حتی تا محوطه بیمارستان هم بیرون نیومده بودم فقط دروغ نگم یبار برگشتم خونه دوش گرفتم و دوباره رفتم بیمارستان اونم انقدر گریه مردم و حالم بدبود که خدا میدونه
خلاصه اونروزم خطر از بیخ کوشمون رد شد خداروشکر
ادامه پارت بعد
مامان جوووجه🐣 مامان جوووجه🐣 ۱ ماهگی
ادامه سزارین و nicu
فردا گفتن راه برو اگه خوب بودی ببریمت پیش دخترت،با هر زوری بود پاشدم راه رفتم ،صورتمو شستم موهامو مرتب کردم گفتم دخترم نگه چه مامان شلخته ای☹️با ویلچر بردنم بالا،اخ بمیرم براش چقد قشنگ بود ولی کلی لوله و سرم و دستگاه بهش وصل بود،لوله از طریق دهنش ولرد ریه ش شده بود که به این حالت میگن اینتوبه،اون لحظه من نمیدونستم اینتوبه چقد بده،خیلی ناراحت بودم ولی چون شدتشو نمیدونستم همش میگفتم ایشالا تا فردا خوب شه ببریمش خونه😭😭😭بچمو بخاطر همون لوله ها دارو زده بودن بخوابه هم برای اینکه کمتر اذیت شه هم تکون نخوره که دربیاد،یه لحظه بیدار شد داشت گریه میکرد ولی بخاطر اون لوله ها هیچ صدایی نمیومد فقط حالت صورتش گریه بود،همونم اومدن دارو زدن دوباره خوابید😭😭😭منو بردن بخش،راستی من درمورد بخیه یادم رفت بگم که بخیه م هنوز نمیدونم جذبی بود سا چسب ولی خیلی تمیز بود،من که اومدم بخش انگار دخترم حالش خوب نبوده دکتر ریه به شوهرم میگه(ما بیمارستان خصوصی بودیم و هزینه nicu شبی ۷۰ میلیون ماهم بیمه تکمیلی نداشتیم)به شوهرم گفته بود بیار فلان بیمارستان دولتی هم تجهیزاتش خوبه تو بخش nicu هم اینکه همیشه دکتر هست ولی اونجا همیشه دکتر نبود
ادامه پارت بعد
مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۵ ماهگی
تجربه زایمان قسمت اول :



✨️خاطره زایمان :🤱🤰👼
طبق قولی که داده بودم میخوام کامل تا جایی که یادمه تعریف کنم:
از سر شب درد داشتم و یادداشت کردم که دیدم دردها داره مرتب میشه ولی قابل تحمل بود ، رفتم بیمارستان شهر خودمون(شهرمون یک بیمارستان دولتی داره که متخصص ها تازه کار و معمولا برای گذراندن طرحشون میان) و طبق nst و معاینه گفت یک سانتی ولی باید بستری بشی چون فشارت بالاست، من چون میخواستم با ماماهمراه ورزش کنم و سریعتر زایمان کنم با رضایت خودم و همسرم راهی اراک شدیم،بیمارستان سینا خصوصی برای زایمان انتخاب کرده بودم که بهم گفت چون فشارت بالاست و تجهیزات بیمارستان سینا آشتیانی بهتره برو اونجا وگرنه اگر اتفاقی بیفته باید با آمبولانس بفرستیمت اونجا 😐
و ما یکدفعه به بیمارستان سینا آشتیانی رفتیم و اونجا با رفتار بی ادبانه پرسنل اونجا رو برو شدیم که غر می‌زدند چرا از شهر دیگه اومدید و چرا شما رو فرستادند اینجا و ...
حتی بهشون گفتم که اگه خیلی سخت‌ هست براتون برم قدس یا بیمارستان دیگه بستری بشم که یکی از اونها گفت شما دیگه با این بخش کاری ندارید و اهمیت ندید به این رفتار ها و خلاصه من بستری شدم.
(فکر میکردم بیمارستان نیمه خصوصی یا نیمه دولتی هست وگرنه پام رو انجا نمیذاشتم)
مامان کمیل مامان کمیل ۱ ماهگی
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۵ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۳ زایمان طبیعی همسرم که رفته بود وسایل بگیره مثل پمپ درد و نخ این چیزا زنگم زد به دکتر قلب اونم گفت فردا ساعت ۱۱ونیم اینجا باشین خلاصه یهو گوشیش زد خورد مامانش بود به همسرم گفت یکی از فامیلامون توی بیمارستان علوی یعنی دولتی آشنا داره که میگه فردا ساعت ۷ بیان با اوت نامه من حلش میکنم دیگع همسرم وسایلو نگرفت آمدیم خونه من شام خوردم نع چیزی رفتم حموم کردیم فردا ساعت ۶ مادرشوهرم امد خونه ی ما راه افتادیم رفتیم بیمارستان اون آشنای همسرم اینا آمده بود رفت به یکی از دوستاش که توی بیمارستان بود نامه رو داد اونم گفت برین اورژانس منم به دکتر نشون بدم اینم بگم آخر نفهمیدم توی بیمارستان چه کاره بود برد نشون داد دکتر منو معاینه کرد گفت توکه ۳سانت بازی کیسه آبتم نشتی داره بستری هستی ..ولی مادرشوهرم اینا فک میکنن که اوت آشناشون باعث بستری من شد در صورتی که ۳ سانت باز بودم منو بستری کردن توی اورژانس گفتن توی بخش جا نیست چند بار نوار قلب گرفتن یه بار خوب درمیومد یه بار بد منم فقط یه تکه نون خورده بودم خلاصه من از ساعت ۹صب بستری شدم ساعت ۱ونیم مامانم امد پیشم مادرشوهرم رفتم وقتی مامانم از در وارد شد هم من گریم گرفت هم اون دونفر توی اورژانس بودن که دردشونو اونجا می‌کشیدن چون جا نبود منم انقد ترسیده بود مامانم نزدیکای ۴ بعداز ظهر رفت دکتر وقت دکتر داشت جاریم امد پیشم ..
مامان نخودی مامان نخودی ۳ ماهگی
مامان پارسا و پاشا🐣 مامان پارسا و پاشا🐣 ۸ ماهگی
من خیلی بدبختم کااااش بمیرم 😭😭
هر دوتا بچه هام باهم مریض شدن 😓 پارسا از دیروز ظهر تب کرد تا دیشب ساعت ۶ تبش روی ۳۸.۵ بود بعد شد ۳۹ خیلی داغ بود و بیقراری میکرد می‌خواستیم ببریمش دکتر متوجه شد پاشا هم تب داره اونم ۳۸.۵ بود 😭 یکم پاراکید به پاشا دادم واسه پارسا هم از عصر شیاف میزاشتم چون دارو نمیخوره . دیشب ساعت ۱۰ بردیمشون دکتر اورژانس بیمارستان گفت آنفلونزا واسه پارسا دارو داد ولی پاشا چون سنش خیلی کمه نامه بستری داد😭😭 دوباره قراره بریم nicu لعنتی . خدایا من چه گناهی کردم که اینجوری به سرم میاد چطور طاقت بیارم اون یکی بچم بیخیال بشم برم بیمارستان به اون یکی برسم😭
اینقدررر ناراحتم اینقدر بغض دارم که اصلا نمیتونم بخوابم کل شبو با فکر کردن گذروندم . دیگه ساعت ۱ اومدیم خونه وسایلم جمع کنم برم بیمارستان بستری بشیم فعلا تو خونه موندگار شدیم ساعت ۷ میریم واسه بستری 😓😓 با دل های پاکتون دعا کنین بچه هام زود خوب بشن مارو هم زیاد بیمارستان نگه ندارن
مامان آوان مامان آوان ۷ ماهگی
ادامه ۴
قرار بود یه سونوگرافی جعلی برای من درست کنه که بچه بریچه و این کارو کرد بعد یهو دلیل رو پرسید فهمید که من مشکل خونی دارم ترسید و درجا سونوگرافی رو ازم گرفت و پاره کرد و گفت یه سونوگرافی فقط بهت میدم که حرکات بچه کمه من بعد ار گرفتن اون سونوگرافی ب بیمارستان خصوصی رفتم تا زنگ بزنن ب اون دکتر ولی باز هم بیمارستان خصوصی گفت هرچقدرم اورژانسی باشی ما نمیتونیم تورو پذیرش کنیم
رفتم باز پیش همون دکتر که قرار بود طبیعی زایمانم کنه که گفت دیگه راهی برات نمونده برو بیمارستان دولتی بستریت کنن با همین سونوگرافی وقتی ببینن نمیتونی طبیعی زایمان کنی مجبور میشن سزارینت کنن
همون شب یعنی شنبه شب من رفتم بیمارستان و با اون سونوگرافی بستری شدم همون موقع بیمارستان هم ازم سونو گرفت و دید واقعا حرکات بچه کم شده بعد از اینکه ده نفر اومدن و معاینه کردن دیدن رحم من کامل بستس شروع کردن ب زدن سرم فشار
یادمه حس میکردم بعد از سرم فشار تمام استخون های کمرم همزمان دارن میشکنن هر یک ساعت یه ماما میومد منو معاینه می‌کرد ولی من اصلا پیشرفتی نداشتم