تمام قد سپاسگزار محبت تک تکتون هستم😘❤️🫂
انرژی مثبت و دعاهای خالصتون تا قلب و‌روحم رسید 🫂❤️😘❤️🙏🏻
نه ماه رفیق حال خوب و بد و نابلدی هام بودید
سنگ‌ صبور بدقلقلی و استرس ها 🙏🏻😘🙏🏻😘❤️🫂
خدا خروار خروار خوبی به قلب و روحتون بده ..

و شرح حال امروز‌ :
صبح مامانم از زیر قرآن ردم کرد یاد روز کنکورم افتادم 🥺☺️
با دفع پلاک موکوسی و لخته خون راهی بیمارستان شدم طبق قرار قبلی
ساعت۱۰:۰۰ وارد زایشگاه بیمارستان پیامبران شدیم
بابا مهدی رفت فیش بستری سرپایی بگیره و ابمیوه شیرین
منم همین حین داشتم براتون تاپیک میگذاشتم 😄و اشکام گوله گوله میومد🥲
زایشگاه شلوغ بود هنوز بخاطر تاریخ رند دیروز و گفتن نیم ساعت دیگ بیا
ساعت ۱۰:۳۳ وارد زایشگاه شدم
و ۱۰:۴۰ دقیقه دستگاه nst فیکس شد
ضربان قلب بسیار منظم و عالی
همون لحطه دردهای زیر دلم همراه دلپیچه شروع شد
اما دریغ از ثبت حتی یک انقباض مفید😄🤚🏻
این روند تا ساعت ۱۲:۰۰ ادامه داشت
پسر ما دل مامانشو دوست داره و نمیخواد بیاد 😂
ماما همراهمم از شانس خوبم بود اومد بالای سرم ، دکترمم بودن ، طبق دستور ایشون معاینه تحریکی شدم و راهکار ماما همراه باعث شد درد زیادی نداشته باشم 🥺😍
انقباض ها قطع شد مجدد و بعد از معاینه بشدت فشارم افتاد
و بیحال شدم 🥴
و نتبجه
هنوز همون یک سانت رو به دو بودم ولی دهانه رحم نرم و نازک شده
و در اخر قرار شد نهایتا تا شنبه شب صبر کنیم
اگر دردم شروع شد که هیچ اگر نه به امید خدا
۷ صبح یکشنبه ۱۱ مرداد مطابق با ۳۹ هفته و ۶ روز بستری بشم برای گرفتن داروی فشار و زایمان

این هم ماوقع امروز من و پندار و بابامهدی 🩵
سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵
فرزندپروری بارداری زایمان شیردهی فرزندپروری

تصویر
۱۵ پاسخ

انشاالله بسلامتی زایمان کنید عزیزم🌹

عزیزم به خدا از صبح به فکرت بودم .خبری ازت نبود گفتم صدرصد زایمان کردی .
انشاالله زایمان میکنی حالا چند روز زودتر و دیرتر مهم نیس .
منم سر دخترم ۴۱ هفته ام تموم شد هرکاری کردن دهانه رحمم باز نشد آخرم سزارین شدم

تا خدا نخاد برگی از درخت نمی افته تا 11 ام هر روزی که خدا اراده کنه تولد گل پسرته شایدم زودتر شد

عزیزم ایشالا بسلامتی زایمان میکنی گلم 🥹

پندار شما و آوینای من مسابقه گذاشتند برای نیومدن🤣🤣🤣

گفتم الان میام با پیام
بفرمایید خاله اینم گل پسرم رو برو میشم☹️☹️

چقدزیبانوشتی🩵

عزیزم امیدوارم با دردو انقباض های خودت وارد بیمارستان و بلوک زایمان بشی و راحت زایمان کنی

عزیزم الهی که با زایمان راحت نی‌نی رو سلامت بغل بگیری ❤️🫂

هرچی که خیره واستون پیش بیاد 🩵🌸

ب سلامتی 🥲🤍

توکل بر خدا عزیزم، هنوز یک هفته فرصت داره آقاپسر

وای من فکر کردم امروز زایمانه😑

ایشالا به امید خدا به راحتی زایمان کنی سوره انشقاق بخون عزیزم

به امید خدا زایمان راحتی داشته

سوال های مرتبط

مامان 💙گوگولی💙 مامان 💙گوگولی💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت اول
خوشگلاومدم با تجربه زایمان من روز ۳۱ تیر بدون هیچ دردی رفتم زایشگاه بیمارستان امام حسین و گفتم ب طبق سونو ان تی باید ۳۰ زایمان میکردم و نکردم و معاینه شدم و گفتن دهانه رحمم بسته زنگ زدن دکتر وخلاصه بر طبق دستور دکتر ساعت ۸ شب من نامه بستری گرفتم‌و گفتن قرص زیر زبانی میدن تا صبح دهانه رحمم باز بشه و درد هام شروع بشه من بستری شدم و اومدن دستگاه نوار قلب رو مرتب تا صبح ازم گرفتن و ساعت ۱۰ و ساعت ۲ صبح و ۶ صبح بهم قرص زیر زبانی دادن تا ساعت ۴ صبح من هیچ دردی حادی نداشتم و دردام مثل درد پریودی میگرفت و ول میگرد از ماما پرسیدم گفت شروع درد ها بستگی به بدن داره یکی با یک قرص شروع میشه یکی با ۳تا و یکی ام با ۶ تا قرص خلاصه من تا ۴ صبح بی درد بودم از ساعت ۴ درهام شدید شد و انقباض هام شروع شد به حدی که ساعت ۸ صبح از درد مثل مار به خودم میپیچیدم اما چرا سزارین شدم چون دردها و انقباضات شروع سون اما دهانه رحم نرم شده بود اما باز نمیشد از شب ک بستری شدم چند بار دکتر و ماما معاینه کردن و معاینه های تحریکی دوبار انجام دادن که من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم
مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ روزهای ابتدایی تولد
پندار جانم
پسر قوی من
دیگ اومدنت روزشمار شده
شایدم ساعت شمار
نمیدونم 🥺😍🥺🩵

سونوگرافی امروز، رشد خوبه تورو نشون داد و اینکه نزدیک۷۰ درصد وارد لگن شدی ، بیوفیزیکال هم عالی بود
اما هنوز دهانه رحم به خوبی باز نشده و همون یکسانت 🥺
معاینه شدم و الان لکه بینی قهوه ای رنگ دارم و کمی درد و سنگینی لگن
بخاطر رشد خوبت و اینکه بیشتر از این نشه که برای زایمان اذیت نشم
قرار شد سه شنبه صبح ۷ مرداد بریم بیمارستان برای nst و به امیدخدا شاید جمعه بستری بشم و القا..
همه شواهد حاکی از سالم و قوی بودن تو داره
و همه اینها بخاطر انرژی خوبی بود که بابامهدی بمن داد و من بتو

بقول دکتر انرژی مثبت ، بارداری تورو پیش برد تا اینجا…
پندار جانم ، پسر همراه و جنتلمنم👼
انقدر اروم و خوب بودی که از بارداری خاطره های رنگی برام یادگار موند
حالا ازت میخوام بازهم سخاوتمندانه مادرتو کمک کنی تا بتونه از پس مرحله اخر بربیام 🥺🙏🏻🥺🙏🏻🥺
روح بیگناه من
تمام امیدم اول خدا
بعد همراهی تو
و بابا مهدی

شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵
۳۸ هفته و ۵ روز
فرزندپروری بارداری زایمان شیردهی فرزندپروری
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۴ ماهگی
#پارت اول (تجربه من از سزارین)💐
این تجربه شخصی من از سزارین هستش...
۵فروردین نوبت دکتر داشتم تا قبل از اون همه چیز عالی بود طبق انتی۳۷ هفته اندی بودم اما طبق انتقالم ۳۶ هفته بودم
توی مطب دکتر عزیزم دکتر (صدیقی) اول سونو‌گرافی انجام دادن که همونجا متوجه شدم آب دورجنین از عدد۱۰ به عدد۷ افت پیدا کرده
بعد که نوار قلب رو گرفتن با اینکه کیک و نوشابه خورده بودم و میوه نوار قلب اصلا خوب نبود دکترم همون شب نامه معرفی به زایشگاه بهم دادن جهت چک کردن مجدد نوار قلب وقتی رفتم و چک کردن مجدد دکتر شیفت بیمارستان دستور بستری دادن و سریعا سرم وصل کردن و فشارم رو‌چک میکردن و تا خود صبح نوار قلب میگرفتن
خلاصه شب سپری شد و فرداش سونو شدم مجدد آب جنین شده بود ۶/۵ باز طبق دستور پزشک خودم سرم های پی در پی بهم وصل میکردن روز شنبه آب جنین ۶/۵ بود دکترم گفتن تا دوشنبه کاملا سرم بگیر اگر آب جنین باز هم کم شه عملت میکنم تا اینکه شنبه شب درد انقباض شروع شد و دستور سولفات دادن و فشارم هم از عدد ۱۰ اومده بود روی ۱۳ و مدام چک فشار میشدم و زیر سرم سولفات بودم🥲
(ادامه بدم)!؟
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان نورِ دیده ☀️ مامان نورِ دیده ☀️ ۹ ماهگی
رفتیم سمت زایشگاه ،ساعت ۳ونیم پذیرش شدم ،معاینه کرد
من تو معاینه مطب ۱ سانت بودم و تو زایشگاه ۲ سانت با دهانه رحم نرم ،ک ب لطف شیاف گل مغربی این اتفاق افتاد
حدود نیم ساعت ان اس تی بهم وصل بود بعد بردنم تو اتاقی ک قرار بود زایمان کنم دوتا سرم معمولی بهم زدن و تا ساعت ۶ دردای خودم نامنظم و کم بود
ساعت ۶معاینه شدم ۴سانت بودم و امپول فشار رو شروع کردن ،این وسط چند باری ان اس تی گرفتن ،من بخاطر صدای جیع اتاق بغلی اصطراب شدید گرفتم ک ضربان قلب خودم و بچم نامنظم شد و دستگاه مدام هشدار میداد...
کم کم اوضاع بهتر شد ،ساعت ۷ دردای زایمانم شروع شد
انقباض کل شکم ب همراه درد زیر دل ک هنوز قابل تحمل بود
اومدم پایین،راه رفتم
گفتن درد نداری دستات بگیر ب تخت و قر کمر بده ،درد ک شروع شد حالت چمباتمه بشین و فقط نفس بکش
برای من خیلی موثر بود ،دردارو کاهش میداد و بچه ب سمت لگن میومد
نیم ساعتی ورزش کردم ،گفتن بریم رو تخت ،معاینه شدم فعلا ۵سانت بود ولی زور زیادی روم بود با حس دفع
میرفتم دسشویی خبری نبود ،میومدم رو تخت مجدد اون حس رو داشتم🫠