۳ پاسخ

عزیزم چیکار کردی زود زایمان کردی منم میخام توی ۳۹زایمان کنم

ادامه

چند هفته بودی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان شایان و شهرزاد مامان شایان و شهرزاد ۲ ماهگی
پارت دوم
خلاصه من دیگه خسته شده بودم و ول کردم همه چیزو گفتم هر موقع خودش بخواد میاد دیگه
تا اینکه دیشب به همسرم گفتم بیا رابطه داشته باشیم تا پسرمو خوابوندم و اماده شدیم و تموم شد
ساعت ۴ صبح شد
دیگه خوابیدم تو خواب احساس کردم کمرم میگیره و ول میکنه
ساعت ۶ صبح بیدار شدم دیدم درد دارم
منظمم بود هر ۵ دقیقه میگرفت اما میتونستم تحمل کنم
دیگه رفتم حموم و آب داغ گرفتم به کمرم
بعدش اومدم یکم راه رفتم و وسایلمو آماده کردم
ساعت ۷ همسرمو بیدار کردم که بلندشو درد دارم و اماده شو که بریم بیمارستان
دیگه تا همسرم آماده شد ساعت ۸ شد تا اومدیم بیمارستان ۸ و نیم نزدیک ۹ بود
اومدم بخش زایشگاه ماما معاینه ام کرد گفت دو سانتی بستری باید بشی
زنگ زد به دکترم که بیا
به ماما هم گفتم که من تحمل درد ندارم و می خوام اپیدورال بزنم گفت باشه
وارد فاز فعال که شدی میان میزنن برات
دیگه به این هوا بودن که من کم کم باز میشم رفتن بهم سرم زدن و ضربان بچه رو چک میکردن
دیگه من دستشوییم گرفت گفتم می خوام برم سرویس
گفتن جیش داری یا مدفوع


بقیشو پارت بعد میزارم
مامان بچه مامان بچه ۱۰ ماهگی
(2)
سه‌شنبه شب ساعت۳ دیگه خواستیم بخوابیم که صبح بتونیم بیدار شیم
همینکه دراز کشیدیم یهو دیدم درد بدی پیچید تو کمر و زیر دلم
با درد پریود خیلی فرق داشت .... خیلی بدتر از اون بود
شوهرم گفت چیشد گفتم هیچی...باز یکم بعد همونطوری شدم
ولی خب گفتم حتما باز درد کاذبه شوهرم خوابش برد که دیم بابا انگار درست حدس زدم دردام خیلی نزدیک به هم هستن تصمیم گرفتم زمان بگیرم
که دیدم هر ۳ دقیقه دردم میگیره
فاصله ۳-۴-۵ دقیقه بود ولی اکثرا۳ دقیقه
تو همون ۳ دقیقه که درد ول میکرد خوابم میبرد با درد بعدی بیدار میشدم
خلاصه تا ساعت ۵ دردو تو خواب و بیداری تحمل کردم ساعت ۵ شد از خواب کامل بیدار شدم دیدم خیلی بد درد دارم
فهمیدم که این دیگه زایمان از جام بلند شدم رفتم ساک بچه رو چک کردم... بعد احساس کردم لباس زیرم خیس شده دیم بلههه ولی آب گرم نبود اتفاقا سر بود نمیدونم دیگه بیرون اومده بود سرد شده بود دیگه یا از اول سرد بود.
بعد چک ساک بچه ساک هودمو جمع کردم
از درد داشتم میمردم ولی باید کارامو انجام میدادم
هر از گاهی دراز میکشیدم چون دیگه نمیتونستم طاقت بیارم
گاهی هم به حالت سجده میرفتم که خیلی تو کنترل درد کمک میکرد
پوزیشن سجده دردم آروم میشد ولی وقتی از سجده بلند شدم دیدم لباس زیرم بیشتر خیس اما خب میگم آب سرد بود
مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت سوم تجربه سزارین✍️✍️✍️✍️
خلاصه منم می‌دیم دردام داره بیشتر بیشتر میشه از بیست دقیقه ب رب دقیقه می‌رسید ترس عم کل وجودم برداشته بود ک پام یخ میشد ..دیگ دیدم ساعت ۵ بعد ظهر دل کمرم زود ب زود میگیره ول می‌کنه ب شوهرم گفتم دست نگه دار ب دکتر پول نده ک من دردام بیشتر شد ب صب ساعت ۸ نمی‌رسم دکتر عمل کنه ...شوهرم گفت ی لحظه واستا با دکتر صبحت کنم ببینم امشب عمل میکنع بعدم برم بیمارستان اونجام یکی ببینم ک همین امشب عمل کنه ..هی ساعت نگاه میکردم هم دردام بیشتر میشود ک از ترس ک بیشتر نشه رو مبل تکون نمی‌خورم .شوهرم زنگ زد گفت من با بیمارستان صبحت کردم با هزار بدبختی ک امشب عملت کن دکتر هم تا ساعت ۹ شب مریضاشو ببینه میاد ساعت ۱۰ عمل کنه ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۷ نیم گفتم یا خدا خودت کمکم کن از این بیشتر دردام نشع تا ساعت ۹ اینا طاقت بیارم ساعت هم دیر می‌گذشت ..ساعت ۸ نیم اینا بود ک شوهرم آمد ک میرم پیش دکتر نامه بگیرم ..از این ورم با خودم میگفتم این همه پول دادیم ب دکتر ب عمل هم نرسم از این ورم درد داشتم دعا دعا میکردم زایمان طبیعی نکنم دیگ ساعت ۸ نیم ک دردام بیشتر شود منم با شوهرم رفتم ک دکتر منو ببینه سریع نامه بده دردام هر ۵ دقیقه سوده بود بچه ام پایین آمده بود نمتونستم راه برم دیگ نامه گرفتیم رفتیم بیمارستانا اونجا هم ماما می‌گفت دلیل سزازینت چی مونده بودم چی بگم گفنم خونریزی شدید دارم جفتم جلو ک گفت لباستو بدع پایین نگاه کنم ک دید خشک شورتم دیگ با پارتی ریس بیمارستان آشنا بود نامه گرفتیم رفتیم زایشگاه منم آشنای نداشتم عجیب بود برام زایشگاه....
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🙂
پارت ۱
۱۶ فروردین معاینه تحریکی شدم دکتر گفت ۲ سانت دهانه رحمت بازه.‌‌.
فکر میکردم روز بعدش زایمان میکنم ک معاینه تحریکی شدم اما خبری نبود و هیچ دردی نداشتم تااااا ۲۳ فروردین. که میشد شنبه ... جمعه شب خوابیدم یهو ساعت ۳ شب از درد بیدار شدم هر ۱۵ دقیقه یکبار کمرم شدید می‌گرفت و ول میکرد فکر میکردم خوب میشم .. هی خواب میرفتم دوباره از درد بیدار میشدم. خلاصه رسید به ۱۰ دقیقه یکبار. شد ساعت ۸ صب که من اصلا نخوابیده بودم از ساعت ۳ شب. ۸ صب همسرمو بیدار کردم گفتم درد دارم اما اصلا نمی‌دونستم ک درد زایمانه فقط گفتم درد دارم و صبحانه خوردیم و رفتم دوش گرفتم ورزش کردم اسکات زدم زیر دوش . ساعت ۹ و نیم زنگ زدم مامانم گفتم درد دارم که خبر داشته باشه. اصلااا و ابدا نمی‌خواستم برم زایشگاه گفتم اگر ادامه دار بود تا شب دردامو میکشم تو‌خونه بعد میرم زایشگاه اما مامانم گفت به ماما همراهت هم ی خبر بده من پیام دادم به مامام گفت برو یه نوار قلب بگیر گفتم اصلا نمیخام برم بمونم نگهم میدارن گف نه برو یه اطلاع از حال بچه داشته باش. منم رفتم ساعت ۱۰ رفتم برا نوار قلب اصلا نمی‌خواستم بگم ک درد دارم ولی مامای زایشگاه فهمید همون لحظه دردم شروع شد گف درد داری گفتم آره دید چقدر شدیده گف برو معاینه نوار قلب نمیخاد. خلاصه منم با ترس رفتم معاینه و گفتن ۶ سانت باز شده رحمت 😐من هم از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم هم متعجببب.
همیشه دعا دعا میکردم برم زایشگاه ۶.۷ سانت باشم ک اذیت نشم اونجا. تو خونه هم نمی‌خواستم برم میگفتم تا شب بمونم خونه ب همین دلیل ک حداقل ۶ سانت بشم ک همون ساعت ۱۰ صب ۶ سانت بودم....

ادامه تاپیک بعد
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۸ هفته بودم نه ورزش درست و حسابی انجام داده بودم نه کلاس بارداری شرکت کرده ام قرار بود مثلا امروز سزارین کنم که دخترم عجله داشت ،شب به شوهرم گفتم آمپول بزنیم درمانگاه نزدیک خونمون دیگه پیاده رفتیم و برگشتیم شاید نیم ساعت طول کشید ،من اونشب کلا استرس سزارین داشتم و ذهنم مشغول بود خوابم نمی گرفت حدود ساعت سه یکم درد اوایل پریودی داشتم که با خودم گفتم ماه درده چیز خاصی نیست نیم ساعت دیگه بازم درد داشتم ولی اهمیت ندادم گرفتم خوابیدم صبح ساعت شیش حس کردم یکم مرطوبم بلند شدم رفتم دستشویی یه آب گرم و شفاف ازم خارج شد بعد هم ررگه های خونی (صورتی) دیگه ترسیدم همسرمو بیدار کردم گفتم عجله نکنم درد امو بکشم بعد برم بیمارستان که دیدم آبریزش داره بیشتر میشه برا همین یه دوش سرپایی گرفتم دو تا تخم مرغ پخته هم خوردم برا اینکه جون داشته باشم و رفتم بیمارستان، معاینه شدم ساعت هشت صبح ،اصلا باز نبودم ولی برا کیسه آب بستری شدم
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
تجربه زایمان من پارت دو 🤰🏻🤱🏻✨

گفتم از خسته گیه رفتم پیاده تا خونه مامانم .
شب از ساعت ۸ شب دردام نیم ساعتی شده بود من گفتم صد درصد زایمانمه ۱۲ شب دردام خوابید دیگه تا دوروز اصلا درد نداشتم 🤦🏻‍♀️ کم کم ترشح لیز کشدار شروع شد مامانم گفته بود هر وقت رگه خونی یا قهوه ای بود زایمانه ولی مال من سفید بود کشدار لیز دوباره دردم گرفت رفتم زایشگاه گفت بازم یه سانتی برو خونه شاید شروع درداته یاهم ماه درده بازم هیچی دیگه گفتم انگار من زایمان نمیکنم بی خیال شدم گفتم بزار درد بکشم ساعت ۸ شب بود درد شدید میگرفت یه جوری عجیب زیر دلمو انگار زیر دلم پاره میشد
تا ۱۲ درد داشتم ولی بعدش کم شد خوالم برد نزدیک ساعت ۴ صبح یهو دردام بیشتر شد ولی من فکر میکردم ماه درده رفتم دست شویی ترشحم کمی زرد بود اون روز نوبت دکترم بود مامانم گفت تو زایمان نمیکنی الکی خودتو خسته نکن
😅 ماهم واسه دکتری رفتیم شهر دردام تو راه هی میگرفت ول میداد تو کتب دکتر بیشتر شده بود دردام منشی تا دید درد دارم سری فرستادم پیش دکتر
پارت بعد .......